تبلیغات
شیعه چه می گوید ؟
تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن 1394 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : حقگو

عنوان کتاب: سبک زندگی امام علی علیه السلام و خانواده در معیشت

نویسنده: سید محمد احسانی

ناشر: انتشارات زائر

سال نشر: 1394

این کتاب از یک مقدمه و چهار فصل تنظیم یافته است:

فصل نخست: مبانی معیشت از دیدگاه امیر المؤمنین علی(ع) و خانواده.

فصل دوم: سبک زندگی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) در معیشت.

فصل سوم: سبک زندگی امام حسن(ع) در معیشت.

فصل چهارم: سبک زندگی امام حسین(ع) در معیشت.

این کتاب، وضع زندگی امام علی(ع) و خانواده معصوم آن حضرت را از نظر فقر و ثروت مورد بحث قرار می دهد و شیوه درآمدها و هزینه های آن بزرگواران را به معرفی می نشیند. با توجه به اینکه خانواده امام علی(ع) به شمول خود آن حضرت و حضرت زهرا (س) و امام حسن و امام حسین علیهما السلام تنها خانواده ای است در اسلام که تمام اعضای آن معصوم بودند، سبک زندگی آن بزرگواران سرمشق مطمئن برای خانواده هایی است که می خواهند پاک زندگی کنند و یک زندگی پاک و خدا پسندانه داشته باشند.

در پشت جلد این کتاب می خوانیم:

یکی از ابعاد زندگی انسان که هیچ کسی را از آن گریزی نیست، بعد معیشتی است. این مهم است که یک انسان مسلمان بداند از کجا و چگونه اسباب زندگی خود را فراهم آورد و در کجا و چگونه آن را هزینه کند و به عبارتی در آمدش از کجا و چگونه باید باشد و در کجا و چگونه به مصرف برسد. مجموع درآمد ها و هزینه ها را معیشت می گویند.

عصمت اهل بیت پیامبر(ص) موجب می شود تا جامعه اسلامی با اطمینان خاطر، سبک زندگی ایشان را سرمشق خود قرار دهند و مطابق شیوه آن ها در زندگی فردی، اجتماعی، معیشتی و عبادی خود، سلوک کنند.









تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : حقگو


5-2-2- عصر امام کاظم†

امام کاظم† نیز همانند دیگر اجدادش بر مسأله وجوب و پرداخت خمس از سوی شیعیان تأکید داشته و در این­باره می­فرمایند: «آنچه برای خداوند است ازآنِ رسولش† می­گردد و آنچه برای رسولش† است ازآنِ ما می­گردد. سوگند بخدا، خداوند به آسانی به مؤمنان پنج­درهم روزی می­دهد تا یک­درهم برای پروردگارشان باشد. این دستور ما دشوار و رنج­آور است و کسی آن را انجام نمی­دهد و بر آن شکیبایی نمی­ورزد مگر کسی که دلش برای ایمان آزموده شده باشد.»[90] نیز ایشان خطاب به شیعیان درباره پرداخت خمس از درآمد کسب فرمودند: «در هر چیزی که مردم ازآن سود می­برند، چه کم باشد و زیاد، خمس وجود دارد.»[91] هم­چنین فرمودند: «رسول­خدا… به ابوذر و سلمان و مقداد فرمودند: شهادت بدهید به لااله­الا­الله و .... و خارج کردن خمس از چیزهایی که هر کس بدست می­آورد. بعد از امام علی† باید به ائمه‰ بعد از ولد او پرداخت شود.»[92]

گاهی شیعیان برای اهتمام به پرداخت خمس، درباره حدود و مصادیق متعلِق خمس از امام کاظم† سؤال می­پرسیدند و ایشان پاسخ لازم را می­دادند. چنانکه در پاسخ سؤال کسی از ایشان درباره آنچه از دریا از لؤلؤ، یاقوت و زبرجد و معادن طلا و نقره، خارج می­شود، فرمودند: اگر مقدار آن به یک دینار برسد در آن خمس قرار دارد.[93] نیز در حدیثی خطاب به شیعیان خود فرمودند: «خمس در پنج چیز واجب است: غنیمت، غوص، گنجهای كه بجویند، معادن، نمكزارها و از همه این انواع خمس دریافت می­شود.»[94]

عصر امام کاظم† همزمان بود با روی کارآمدن نسل دیگری از خاندان بنی­عباس که تلاش می­کنند تا جایگاه علمی و معنوی امامان شیعه را تخریب کنند. هارون در پی حذف بنی­هاشم و شخص امام کاظم† بود و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نبود. تا آنجاکه دستور داد، تمام علویان ساکن در بغداد را به مدینه هجرت دهند.[95] در راستای تلاش دستگاه عباسی، امام نیز باتوجه به جایگاهی که داشت برای حفظ جان شیعیان در عین توجه دادن آنان به انجام فرایض دینی، بیشتر از طریق وکلا به امر دریافت خمس و مسائل مالی اهتمام می­ورزید. شیعیان نیز با آگاهی از وجوب خمس و دیگر احکام شرعی مبادرت به پرداخت آن می­کردند. چنانکه گروهی از اشاعثه زکات اموالشان را به دو تن از وکلای امام کاظم† در کوفه تحویل دادند.[96] نیز داودبن­زُربی اموال خود را تقدیم امام کاظم† نمود.[97] بنابراین این سازمان اموال مختلف را جمع و در جهت مصالح عمومی شیعیان صرف می­کردند.[98]

گاهی اوقات باتوجه به فشار سیاسی خلافت عباسی، شیعیان از ارسال مال در قالب خمس پرهیز می­کردند و آن را بعنوان هدایا می­فرستادند. طبق گزارش الاختصاص، امام کاظم† خطاب به هارون می­گوید: «پیشینیان شما خمسی را که در کتاب خدا به آن اشاره شده است را از ما بازداشتند و کار بر ما سخت شده و صدقه هم به سبب جایگزینی خمس بر ما حرام شده است، پس ما ناچاریم هدیه را بپذیریم.»[99] می­توان گفت: احتمالا مراد امام از این جمله، خمسی که خلفا نمی­دادند، خمس غنایم و یا عنوان دیگری است که باید سهم ائمه از آن پرداخت گردد؛ اما توسط خلفا پرداخت نمی­گردید.

اهمیت پرداخت وجوهات شرعی، عاملی بود تا برخی از شیعیان که شرایط برایشان فراهم می­گردید به پرداخت خمس خود اقدام کنند. چنانکه شیخ مفید در الارشاد می­نویسد: «على­بن­یقطین مقدار زیادى لباس را به نزد امام موسى­بن­جعفر† فرستاد و در میان آنها پیراهنی را که هارون به وی داده بود و مقدارى از مال خود را كه هر ساله بر حسب معمول از خمس مال را براى آن جناب می­فرستاد بر آنها افزود. چون آن مال و لباس­ها بدست امام† رسید همه را پذیرفت؛ اما آن پیراهن مخصوص را بسوى على بن یقطین بازگرداند. ... آورنده اموال به سعایت از على­بن­یقطین پرداخت و گفت: این مرد معتقد به امامت موسى­بن­جعفر† است و هر ساله خمس مال خود را به نزد او می­فرستد.»[100] نیز در گزارش دیگری شیخ صدوق می­نویسد: «یحیی برمکی با سعایت از جعفربن­محمّدبن­اشعث(شیعی) به هارون عباسی گفت: هر مالى كه از جایى به جعفر برسد خمس آن را براى موسى­بن­جعفر† مى‏فرستد و شكّ ندارم كه در مورد این بیست هزار دینار كه شما دستور دادید به او بدهند نیز همین كار را كرده است.»[101] 

در برخی گزارش­های تاریخی اگرچه به صراحت اسمی از عنوان خمس برده نشده است؛ اما بطور مطلق از وجوه شرعی و یا خراج شیعه صحبت به میان آمده است و بر اساس پایبندی شیعیان به مکتب اهل­بیت‰ ضرورت دارد شیعیان درآمد کسب خود را به امام پرداخت کنند.[102] چنانکه در گزارشی آمده است: «محمدبن­اسماعیل(برادرزاده امام کاظم†) خطاب به هارون عباسی می­گفت: امام کاظم† در مدینه خراج(خمس) می­گیرد و تو در عراق مالیات می­گیری. هارون گفت: بخدا سوگند که راست می­گویی!»[103] نیز در گزارش دیگری آمده است که امام کاظم† به وکیل خویش خالدبن­نجیع فرمود: «رابطه­ات را با کسانی که با آنان مرتبط هستی قطع کن، و آنچه از وجوه شرعی در نزد تو است را برایم ارسال، و دیگر از کسی چیزی قبول نکن تا نامه من بدست تو برسد.»[104] هم­چنین در گزارشی از ابن­شهرآشوب در مناقب آمده است که شیعیان نیشابور سی­هزار دینار و پنجاه­هزار درهم و مقداری لباس برای امام کاظم† ارسال کردند.[105]

6-2-2- عصر امام رضا†

امام رضا† نیز همانند دوران اجدادش با فضای اختناق سیاسی عباسی مواجه بود. بنابراین طبیعی بنظر می­رسد دستگاه خلافت نسبت به پرداخت سهم امام از غنایم و دیگر درآمدهای دولتی پرهیز کند. چنانکه شیخ­صدوق در گزارشی می­نویسد: «یك بار به مأمون خبر دادند كه مردى از صوفیها دزدى كرده است. وی دستور داد او را آوردند، چون او را دید مردى ژنده‏پوش و در پیشانیش آثار سجده هویدا است، گفت: بسیار عجیب است! این آثار نیكو و این فعل زشت، آیا نسبت سرقت به تو می­دهند؟ مرد گفت: از روى ناچارى دست بدین كار زده‏ام، عمدا نبوده است، در وضعى كه تو من را از خمس و غنیمتی كه حقّ من است ممنوع کرده­ای.»[106]

          امام رضا† همانند پدر خویش بر مسأله وجوب و پرداخت خمس از سوی شیعان اهتمام داشتند. چنانکه در تفسیر آیه 41 انفال فرمودند: «خمسی که برای خدا و رسول­خدا… وجود دارد برای ما نیز وجود دارد.»[107] ایشان خطاب به شیعیان، مراد از کلمه غنیمت را مطلق منافع بیان کردند و دراین­باره فرمودند: «هر چه مردم به دست آورند، غنیمت به­شمار می­آید، خواه گنج یا معادن باشد و خواه از غوّاصی در دریا بدست آید، یا اموالی كه در جنگ به دست آمده و برای آنها لشكركشی نشده باشد، و همان چیزی كه ادّعا كرده اند كه خمسی ندارد، یعنی سود بازرگانی و محصولات كشتزارها و باغ ها و دیگر درآمدهای بازرگانی وصنعتی و ارث و چیزهای دیگر، همه این ها غنیمت و سود و روزی خداوند است.»[108] نیز در پاسخ شخصی که درباره کیفیت خمس پرسیدند سهم خدا، مال چه کسی است؟ فرمود: «ازآنِ رسول­خدا… و سهم رسول­خدا… ازآنِ امام است. دوباره پرسید: بفرمائید اگر دسته‏اى زیاد بودند و دسته‏اى كم، چه باید كرد؟ (یعنى چون نصف خمس باید میان سه دسته فقرا و مسكینان و در راه ماندگان سادات تقسیم شود، اگر یك دسته از آنها زیادتر بودند، مى‏شود به آنها زیادتر داد یا نه؟) فرمود: اختیارش با امام† است، به­من بگو پیامبر… در این باره چگونه رفتار می­كرد؟ مگر نه این بود كه هر طور صلاح می­دید رفتار می­كرد؟ همچنین امام اینگونه است.»[109]

در هنگام حضور برخی شیعیانِ خراسان در نزد امام… رضا برای طلب حلیت خمس، خطاب به آنان فرمود: «چه درخواست مکرآمیزی! به زبان با ما اظهار دوستى مى‏كنید و حقی که خدا برای ما مقرر کرده(یعنی خمس) را از ما دریغ مى‏دارید؟ هرگز، هرگز، هرگز، هیچ كدام از شما را در حلیّت خمس مجاز نمی­کنیم.»[110] هم­چنین در جواب یکی از بازرگانان فارس که از امام خواسته بودند تا از آنان خمس دریافت نکند، فرمودند: «هیچ مالى حلال نیست مگر از راهى كه خدای حلال كرده است و براستى، خمس كمك بر دین ما، خاندان ما، دوستان ما، وسیله بذل و بخشش ما و حفظ آبروى ما از كسى كه از او بیم داریم. آن را از ما دریغ ندارید و خود را از دعاى ما محروم نسازید تا آنجا كه مى‏توانید؛ زیرا پرداخت خمس، كلید روزى شما است و مایه پاك شدن گناهان شما و ذخیره‏اى است كه براى روز بى‏نوائى خود پس انداز می­كنید.»[111]

          باتوجه به تأکید امام رضا† در پرداخت وجوهات به ویژه خمس، شیعیان نیز آن را به امام می­رساندند. چنانکه محمدبن­اسماعیل­بن­بزیع دینارهایی را بعنوان زکات و صله نزد امام رضا† ارسال نمود؛ امام نیز قبض آنها را اعلام کرد. و در گزراش دیگری، وی زکات فطره عیالش را نزد امام فرستاد و امام نیز رسید آنها را نوشت.[112] و در مواقعی که احکام خمس را نمی­دانستند با پرسش از امام، اهتمام به تطهیر اموال خود می­کردند. چنانکه على­بن­حسین عبدربه گوید: «امام رضا† صله و هدیه‏اى براى پدرم فرستاد. پدرم به امام نوشت: آنچه برایم فرستاده­اى خمس دارد؟ امام به او نوشت: آنچه صاحب خمس براى تو مى‏فرستد خمس ندارد.»[113] هم­چنین در گزارشی آمده است: «کسی از شیعیان از امام رضا† درباره حکم آنچه از دریا همانند: لؤلؤ، یاقوت و زبرجد خارج می­شود پرسید؛ امام فرمودند: اگر مقدار آن به یک دینار برسد در آن خمس قرار دارد.[114]

7-2-2- عصر امام جواد†

امام جواد† باتوجه به شرایط سیاسی موجود، برای جمع­آوری خمس و دیگر اموال شیعیان، سازمان وکالت را تقویت کرد. چنانکه ایشان نمایندگانی همانند میمون و مسافر را برای دریافت وجوهات به قم اعزام کردند.[115] ایشان در نامه مفصلی در باب اخذ و نحوه محاسبه خمس به وکیل خویش علی­بن­مهزیار اهوازی نوشت: «آنچه امسال(سال220ق) واجب کردم تنها بمنظور برخی مسائل است که خوش ندارم همه آنها افشا گردد. اکنون که دانستم شیعیان ما و یا برخی از آنان در آنچه بر آنان واجب شده کوتاهی می­ورزند؛ چون دوست داشتم آنان از گناه پاک شوند، لازم است در موارد خاصی که در نامه ذکر شده است، خمس مالشان را به وکلای امام بپردازند و قصدم از این کار تطهیر و تزکیه شیعیانم است. خمسی که امسال بر آنان واجب کردم تنها در طلا و نقره­ای است که یک سال بر آنها گذشته است. این را در کالاها، ظرف­ها، چهارپایان، بردگان و سودی که در تجارت و مزرعه برده می­شود را واجب نکردم مگر در مزرعه­ای که موضوع آن را بزودی برایت خواهم گفت. این تخفیفی است از سوی من برای شیعیانم، و منتی است که بر آنان گذاردم، بخاطر پول­هایی است که سلطان از چنگ آنان درآورده است.»[116]

          امام جواد† در ادامه نامه می­نویسد: «اما در مورد غنیمت­ها و فایده­ها، این­ها در هر سال بر آنان واجب است. اما غنیمت­ها و فایده­ها عبارتند از غنیمتی که انسان آن را به­چنگ می­آورد، سودی که از زراعت بعد از وضع مخارج می­برد و جایزه­ای است که از کسی به کس دیگری می­رسد[117]. ... پس هر کس چیزی از اینها را در دست دارد، باید به نماینده ما برساند حتی اگر راه او دور باشد.»[118]

          شیعیان در عصر امام جواد† نسبت به پرداخت خمس اهتمام می­ورزیدند و وظیفه داشتند خمس را به صاحب آن تحویل دهند.[119] و بدون اذن امام به آن دست نزنند. نیز گاهی شیعیان با ارسال نامه و یا پرسش از امام درباره کیفیت و مقدار آن پاسخ خود را دریافت می­کردند. چنانکه در گزراشی آمده است: «علی­بن­مهزیار اهوازی می­گوید: به امام نوشتم: سرورم به مردی پولی داده می­شود تا با آن حج بجا آورد. آیا به این پول-تا هنگام رفتن به حج- خمس تعلق می­گیرد؟ یا آنچه که پس از حج در دست او زیاد مانده است؟ امام پاسخ داد: بر او خمس نیست.»[120] نیز در گزارش دیگری آمده است: «محمدبن­حسن­اشعری گوید: برخی از دوستان ما به امام جواد† نامه­ای نوشتند که درباره خمس به ما خبر بده. آیا بر هر چیزی که انسان استفاده می­برد، چه کم باشد یا زیاد؟ از هر چه که باشد؟ بر سازندگان؟ کیفیت آن چگونه است؟ امام فرمودند: خمس پس از محاسبه هزینه­ها است.»[121]

          باتوجه به تأکید زیاد امام جواد† نسبت به پرداخت خمس و اهتمام شیعیان در پرداخت آن، روشن گردید که خبر حلیت خمس، مقطعی و درباره برخی از افراد بخاطر مسائل اقتصادی و یا سیاسی بوده که امام† آن را برایشان حلال کرده است. چنانکه امام† به علی­بن­مهزیار اهوازی درباره مردی که سؤال از خوردن و آشامیدن کرده بود، فرمودند: بر کسانی که نیاز شدید به آنها دارند سهم خودم را حلال کردم.[122]

          امام جواد† نسبت به تبیین جایگاه خمس و نقش تربیتی آن توجه زیادی نمود. چنانکه شخصی از ایشان درخواست حلیت خمس خویش را نمود، امام† اگرچه بنابر مصالحی خمس را بر وی حلال کرد؛ اما بعد از خروج آن شخص، به توبیخ رفتار وی پرداخت. چنانکه صالِح­بن­محمدِبنِ­سَهْل‏ متولی اوقاف قم به حضور امام† رسید و از ایشان نسبت به ده­هزار درهم یا دینار از اموال متعلق به وجوهات شرعی که به مصرف شخصی رسانده بود طلب حلیت کرد! امام بنابر مصالحی، در ظاهر به وی فرمود: حلال است؛ ولی پس از خروج وی، به ابراهیم هاشم قمی که در مجلس حاضر بود، فرمود: «برخی از این شیعیان، نسبت به اموال و حقوق آل­محمد…، ایتام، مساکین، فقرا و ابن سبیل تعدی کرده و سپس طلب حلیت می­کنند. آیا گمان می­کنی به ایشان بگویم: حلال نیست؟! بخدا سوگند در قیامت از آنان، در این­باره سؤال سختی خواهد شد!»[123]

8-2-2- عصر امام هادی†

دوران عسکریین‡ باتوجه به انتقال و کنترل آنان در عراق، سازمان وکالت وظیفه سنگین­تری را در ارتباط با شیعیان در مناطق دور و نزدیک به­عهده داشت؛ در بیشتر موارد، امور مالی از طریق آنان پیگیری می­شد و در هر منطقه وکلا براساس شرح وظایف، شیعیان را مدیریت می­کردند. شیعیان نیز به پرداخت وجوهات شرعی خویش اهتمام می­ورزیدند و در مواردی که نیاز به پرسش بود از امام استفسار می­کردند. چنانکه ابراهیم­بن­محمد همدانى گوید: «به ابوالحسن(امام هادی)† نوشتم: على­بن­مهزیار نامه پدر شما را براى من خواند كه آنچه واجب است بر باغداران بعد از وضع مخارج، یك­دوازدهم است و كسى كه عایدى مزرعه و باغش مخارجش را كفاف ندهد، نَه، یك­دوازدهم و چیز دیگری بر او واجب نیست. و مردمى كه نزد ما هستند در این­باره اختلاف دارند و می­گویند: بر مزارع بعد از وضع مخارج، خمس واجب است، یعنى مخارج زراعت و خراج، نه مخارج خود زارع و خانواده‏اش. امام در جواب نوشت: خمس پس از کسر هزینه­های وی و خانواده­اش و مالیات سلطان واجب است.»[124]

درباره اهمیت شیعیان به پرداخت خمس در عصر امام هادی†، آمده است: «محمدبن­على گوید: از امام ابوالحسن(امام هادی)† درباره مروارید و یاقوت و زبرجدى كه از دریا استخراج مى‏شود و درباره معادن طلا و نقره پرسیدم، وجوه آن چقدر است؟ فرمود: «هر گاه بهاى آن یك دینار باشد خمس دارد.»[125] نیز در گزارش دیگری آمده است: «محمدبن­شجاع نیشابوری از امام هادی† پرسید: مردی از مزرعه­اش یکصدکرّ گندم خالص بدست می­آورد، و یک­دهم آن، یعنی ده­کرّ را از او برای مالیات گرفته­اند و برای آبادی مزرعه­اش سی­کرّ هزینه کرده است. آنچه در دستش مانده است، شصت­کرّ  است؛ آیا بر او چیزی واجب است؟ امام در پاسخ وی نوشت: پس از کم کردن همه هزینه­ها، مازاد آن، خمس ما به آن تعلق می­گیرد.»[126]

          امام هادی† همانند دیگر ائمه‰ بر پیگیری امور مالی شیعیان تأکید داشتند؛ چنانکه در معرفی ابوعلی­بن­راشد به پیروان خود در بغداد، مدائن و سواد و دیگر مناطق اطراف آن فرمودند: «من ابوعلی­بن­راشد را به­جای حسین عبدربه و هر کس دیگری که پیش از او نماینده من بود گماردم. او نزد من همان جایگاه او را دارد، همه اختیاراتی را که نماینده­های پیشین بر شما داشتند، او نیز از آن برخوردار است تا سهم من(خمس) را از شما دریافت کند.»[127] نیز در نامه­ای دیگر خطاب به علی­بن­بلال نوشت: «بر تو واجب است که از او فرمان ببری و هر چه سهم نزد تو است به او تحویل بده و شیعیان ما را بسوی او بفرست.»[128] در گزارشی دیگر ابوعلی­بن­راشد درباره توجه شیعیان به پرداخت ارباح مکاسب چنین نقل می­کند: «به امام هادی† عرض کردم: شما فرمودید دستورتان را اجرا کنم. من هم آن را به اطلاع دوستانتان رساندم. برخی از آنان به من گفتند: سهم امام چیست؟ من نمی­دانستم چه پاسخی بدهم؟ امام فرمود: همان خمس بر آنان واجب است. من پرسیدم: در چه چیزی؟ فرمودند: در اجناس و تولیداتشان(درآمد). من پرسیدم: تاجر به آن وابسته است و هم سرمایه تولید کننده در دستش است؟ امام فرمود: بعد از کسر هزینه­ها اگر توانستند بپردازند.»[129]

          یكى از مؤلّفان زیدى مذهب كه معاصر امام هادى† بوده، در رساله‏اى تحت عنوان الردّ على الروافض منسوب به قاسم­بن­ابراهیم رسی، از آن حضرت به سبب دستور پرداخت خمس درآمد شیعیان، در شرایط آن روز و این‏كه ایشان در سراسر شهرها وكلایى براى این امر نصب كرده‏اند، شدیدا انتقاد مى‏كند![130]

          فشار سیاسی خلافت عباسی برای کنترل امام و شیعیان تا آنجا پیشرفت که سعی کردند تا سازمان وکالت را از بین ببرند. چنانکه علی­بن­جعفرهمانی[131] و محمدبن­فرج[132] دستگیر شدند. اما امام هادی† در برابر این اقدامات مراقبت از اموال را به یاران خود گوشزد می­کرد. چنانکه محمدبن­داودقمی و محمدطُلحی نقل کرده­اند: «از قم برای تحویل پول خمس، هدایا و نذورات و جواهراتى كه در قم و اطراف جمع شده بود براى امام† مى‏بردیم، در بین راه شخصی از طرف ایشان آمد و گفت برگردید، حالا موقعى نیست كه شما بتوانید خدمت ایشان برسید. ما به قم برگشتیم و اموال را نگه داشتیم. پس از چند روز خبر آمد كه چند شتر فرستادم. آنچه نزد شما است بفرستید و شترها را رها كنید، ما تمام آن اموال را بار شتران كرده آنها را رها نموده و بخدا سپردیم. سال بعد كه خدمت امام† رسیدیم. فرمود اینك ملاحظه كنید آن اموالى كه براى من فرستادید، دیدیم آنچه فرستاده بودیم بدون تغییر موجود بود.»[133]

9-2-2- عصر امام حسن عسکری†

در عصر امام حسن عسکری† باتوجه به فشار دستگاه خلافت عباسی، نهاد وکالت با قدرت بیشتری به پیگیری امور شرعی مردم می­پرداخت. امام† نیز تأکید داشت تا شیعیان به پرداخت وجوه شرعی اهتمام ورزند. چنانکه ایشان در نامه­ای خطاب به برخی وکلا و شیعیان می­نویسد: «ای اسحاق تو پیک من نزد ابراهیم­بن­عبده هستی. درود خدا بر ابراهیم­بن­عبده و تو و همه شیعیان ما، و کسانی که این نامه را می­خوانند، آنان باید سهم ما(خمس) را به ابراهیم بدهند تا او هم به رازی برساند. ای اسحاق هنگامی که به بغداد رفتی نامه را برای دهقانی بخوان. او کسی است که پول را از دوستان ما دریافت می­کند.»[134] نیز ایشان در نامه­ای دیگر خطاب به عبدالله­بن­حمدویه در بیهق، نوشتند: «من ابراهیم­بن­عبده را بسوی شما فرستادم تا مردم آن سرزمین سهم ما را به او بپردازند. شتاب کنید و سهم ما(خمس) را به او بپردازید که در رها کردن و تأخیر آن بهانه­ای نیست.»[135] هم­چنین در گزارش دیگری امام حسن­عسکری† پس از اظهار نارضایتی از سستی شیعیان ناحیه "نیشابور" در ادای واجبات الهی(خمس و زکات)، لزوم ادای این حق را به این صورت معلل فرموند: «لزوم ادای حقوق اهل­بیت‰(خمس) برای آن است که همسران، اموال، خوردنی­ها و نوشیدنی­های شما برایتان حلال و منشأ برکت و فزونی سرمایه، شناخت و تمییز اهل طاعت در نهان از غیر ایشان شود؛ و هر کس که بخل ورزد به زیان خود عمل نموده است.»[136]

شیعیان با تحمل سختی، گاهی بطور مستقیم خود را به امام می­رساندند تا اموال خود را به ایشان تقدیم کنند.[137] چنانکه سعدبن­عبدالله قمی نقل می­کند: «هنگامی که به دیدار امام حسن­عسکری† در سامرّاء رفتیم، بر دوش احمدبن­اسحاق کیسه­ای بود که روی آن با عبای طبری پوشیده بود و در آن یکصد و شصت کیسه دینار و درهم بود.»[138] هم­چنین در روایتی جعفربن­شریف گرگانی در سامرّاء به خدمت امام رسید  و به ایشان گفت: «شیعیان شما در گرگان به شما سلام می­رسانند. آنان همراه من پول­هایی را فرستاده­اند. امام† فرمود: آنها را به مبارک خادم تحویل بده.»[139] گاهی امام† شیعیان را به وکلای خود ارجاع می­داد. چنانکه شیعیان یمن برای تحویل اموال و وجوه شرعی خود به سامرّاء آمده بودند امام آنان را به عثمان­بن­سعید ارجاع دادند.[140] گاهی نیز شیعیان از طریق نامه حکم خمس خود را از امام† سؤال کرده و پاسخ آن را دریافت و به اقدام به پرداخت آن می­کردند. چنانکه ریّان­بن­صلت می­گوید: «به ابامحمد† نوشتم: سرورم آیا از درآمد آردِ گندم زمینی که به من واگذار گردیده و از درآمدِ فروش ماهی آنجا و درآمد فروش نی­های بردی و قصب نیزارهای این زمین، چیزی بر من واجب است؟ امام در پاسخ به وی فرمود: بر تو خمس واجب است. ان­شاءالله.»[141]

10-2-2- عصر امام زمان†

در عصر امام زمان† نیز باتوجه به غیبت آن حضرت و خفقان سیاسی از سوی خلافت عباسی، شیعیان وجوهات شرعی خود را به وکلا یا خود آن حضرت پرداخت می­کردند. آنان اموالی از قبیل طلا و نقره، اشیاء قیمتی همانند شمشیر و پول نقد[142] برای امام زمان† ارسال می­کردند. نیز در گزارشی آمده است که شیعیان "قم" وجوهات خود به مبلغ هزار­دینار،[143] مردی از اهل مصر[144] و مردی از اهل سواد[145] مالی را خدمت امام زمان† آوردند. تنها ایراد این اخبار این است که واژه خمس در آنها بصراحت بکار نرفته است. اما در برخی از این گزارش­ها اشاره به مال یا سهم امام شده است و گویای آن است که خمس از اموال امام است. اگر نگویم همه اموال قطعا بخشی از این اموال بعنوان وجوهات شرعی خمس برای ایشان ارسال گردیده است. و به عبارت دیگر تردیدى نداریم كه شیعیان ترجیح مى‏دادند- و بلكه برخود واجب مى‏دیدند- زكات و خمس اموال و درآمد موقوفات و همین‏طور صدقات عادى و هدایا و نذورات خود را به ساحت مقدس امامانشان تقدیم کنند.[146]

از جمله شواهد توجه مردم به پرداخت خمس و سهم امام، گزارش ارسال اموال شیعیان قم به حضرت حجت† در سامراء است؛ چنانکه حسن­بن­نضر و ابوصِدَام پول و کالاهای خود را در سبدهاى سربسته حمالها جا داده و به سامرّاء برده و تحویل دادند.[147] نیز ابراهیم­بن­مهزیار بعد از مرگ امام عسکری† برای تسویه وجوهات شرعی شیعیان اهواز راهی بغداد می­شود تا آن را به نایب آن حضرت برساند.[148] هم­چنین زنی بنام زینب که همسر محمدبن­عبدل آبی از اهالی آبه بود؛ سیصد دینار با خودش داشت که به نزد جعفربن­احمدبن­متیل آمد و گفت: دوست دارم این مال را با دست خودم به حسین­بن­روح تقدیم کنم.[149] نیز مردی از اهل آبه اموالی را برای پرداخت به حضرت حجت بردند و قبض ان را دریافت کردند.[150] و در گزارش دیگری محمدبن­على­بن­شاذان نیشابورى گوید: پانصد درهمى كه بیست درهم آن كم بود (از سهم امام) نزد من جمع شد، برای من ناگوار بود كه 500 درهمى كه بیست درهم آن كم است بفرستم، لذا 20 درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشته‏ام، نامه آمد كه: پانصد درهم رسید 20 درهم از آن تو است.[151]

در گزارش­های دیگری درباره اهتمام مردم برای ارسال اموال نزد حضرت حجت آمده است: «احمدبن­محمد دینوری شانزده هزار دینار وجوهات شیعیان دینور و قرمیسین را جمع کرد تا به عراق برده و تحویل دهد.»[152] و زنی از مردم دینور(بخشی در شهر کرمانشاه) اموال امام را به احمدبن­ابی­روح داد تا به آن حضرت برساند.[153] در خبر دیگری مردم استرآباد نیز اموال خود را برای امام ارسال کرده­اند.[154] نیز در گزارش دیگری که صراحت در پرداخت خمس از سوی مردم عراق دارد آمده است: «مردى از اهل سواد مالى به ناحیه داد و بر او برگشت و به او گفته شد: حق عموزادگان خود را كه چهار صد درهم است از آن بدر كن، مزرعه از عموزادگان آن مرد در دست او بوده و در آن شركتى داشته و حق آنها را نگهداشته و ما حساب كردیم و معلوم شد آنچه از این مال از آن عموزاده‏هایش بود، همان چهار صد درهم است و آن را جدا كرد و باقى را فرستاد و قبول شد.»[155] علاوه بر گزارش­های فوق، شیعیان از مناطق مختلفی  چون مرو[156]، بلخ[157] و بغداد[158] دیگر مناطق اموال خود را برای حضرت حجت ارسال می­کردند.

          در برخی گزارشها بصورت صریح به اهتمام شیعیان نسبت به پرداخت خمس به فرستادگان آن حضرت اشاره شده است؛ چنانکه ابن­اثیر در الکامل نقل می­کند: در سال281ق در بحرین مردی بنام یحیی­بن­مهدی، میهمان یکی از شیعیان بنام على­بن معلى­بن­حمدان غلام زیادیان شد. یحیى كه مهمان او بود ادعا كرد كه فرستاده امام مهدى† است و او به شیعیان خود وعده قیام و ظهور داده و بزودی ظهور خواهد كرد. على­بن­معلى به شیعیان قَطیف پیغام داد كه آماده شوند. آنها را جمع كرد و نامه یحیی­بن­مهدی را كه ادعاى رسالت قائم منتظر را كرده بود براى آنها خواند شیعیان همه اجابت كردند و وعده دادند كه هر وقت ظهور واقع شود قیام و یارى و جهاد كنند. یحیی­بن­مهدی كه ادعاى نمایندگى و نیابت حضرت قائم را مى‏كرد مدتى غیبت نمود سپس دوباره بازگشت و از طرف امام غایب به شیعیان تكلیف كرد كه هر یكى باید شش دینار و دو ثلث دینار به یحیى بپردازند. پس از آن باز مدتى یحیی­بن­مهدی غایب شد و باز مراجعت كرد. این بار نامه دیگرى همراه خود آورده كه مضمون آن اعطاء خمس به یحیی­بن­مهدی رسول و نائب امام منتظر است. شیعیان منتظر امام قائم هم خمس را به او پرداختند او از آنجا نزد قبایل قیس رفت و چند نامه از طرف امام غایب به آنها داد.[159]

شهرت جمع­آوری سهم امام(خمس) در این دوره آنقدر زیاد بود که حسین­بن­حسن علوى می­گوید: مردى از ندیمان بنام روزحسنى و مرد دیگرى كه همراه او بود به وی گفت: اینك او(یعنى امام الزمان†) اموال مردم را (بعنوان سهم امام) جمع می­كند و وكلائى دارد. وی وكلاء آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند نام بردند، این خبر بگوش عبیداللَّه­بن­سلیمان وزیر رسید، وزیر همت گماشت كه وكلا را بگیرد.[160]

امام زمان† درباره کسانی که بدون اذن امام در مال وی تصرف می­کنند می­فرمایند: چنین کسی ملعون است و ما در روز قیامت سر راهش را می­گیریم.... . هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده است و هر کس ذره­ای از مال ما را بخورد، پس گویا آتش در شکم او است.»[161] نیز ایشان در توقیعی صادره بدست سفیر دوم برای ابوالحسن­اسدی درباره اهمیت پرداخت خمس فرمودند: «لعنت خداوند، ملائكه و همه مردم بر كسى باد كه درهمى از مال ما را بر خود حلال شمارد و مصرف کند.»[162] نیز ایشان گاهی با ارسال نامه و پیام به شیعیان یادآوری می­کردند تا اموال امام را پرداخت کنند. چنانکه کلینی گزارش می­دهد: «مجروح (شیرازى) مالى از ناحیه مقدسه نزد مرداس­بن­على به امانت گذاشت، و نزد مرداس مالى هم از تمیم بن حنظله (متعلق بناحیه مقدسه) بود، به مرداس نامه رسید: مال تمیم را با آنچه شیرازى به تو سپرده بفرست.»[163]

طبق نقلی از قطب راوندی، هنگامی که حسین حَمدانی می­خواست بر مردم قم حکومت کند، بسوی آنجا حرکت کرد، در بین راه امام زمان† را بر استر سفیدی دید و به او سفارش کرد که مانع از پرداخت خمس یارانش نشود و اگر در اینجا منفعت و درآمدی داشتی خمس آن را به صاحب حق برسان. او هنگام بازگشت به بغداد خمس اموال را به محمدبن­عثمان عمری طبق لیست تحویل می­دهد.[164] 

در کنار این همه اخبار و روایات پرداخت وجوهات و اهمیت پرداخت آن از سوی شیعیان، در توقیع آن حضرت خطاب به احمدبن­اسحاق آمده است: «خمس برای شیعیان ما مباح شده و بر آنان تا زمان ظهور امر ما حلال است؛ برای آنکه ولادتشان پاک و غیر خبیث باشد.»[165]

در پاسخ به این روایت براساس بررسی­های تاریخی و اعتقادی می­توان گفت: اگرچه ظاهر این روایت، حلیت وجوب خمس در عصر غیبت نسبت به شیعیان است، اما این مسأله، هم با اصل تشریع خمس، و هم با روایاتی که ظهور در وجوب خمس بر شیعیان دارد و هم با گزارش­های تاریخی مبنی بر پرداخت خمس از سوی شیعیان به وکلای آن حضرت، و توبیخ کسانی که از پرداخت آن سرباز می­زنند، منافات دارد. در این روایات تأکید ائمه‰ بر ادای این فریضه وجود دارد. از این رو آیه­الله خویی[166] باتوجه به برخی از روایات، بین روایات حلیت خمس و ادله ایجاب و تشریع خمس جمع­کرده­اند. در این دسته از روایات تصریح شده که تحلیل خمس نسبت به شیعیانی است که اموالی از طریق غیر معتقدان به وجوب خمس و یا غیر ملتزمین به ادای آن به دستشان رسیده است. در مورد چنین اموالی است که ائمه‰ فرموده­اند لازم نیست آنان خود به پرداخت خمس اقدام کنند و آن مال برایشان تحلیل شده است.[167]

برخی از فقها معتقدند که این توقیع در پاسخ به سؤالهای شخص سؤال کننده بوده و مورد سؤال برای ما بصورت تفصیلی مشخص نیست؛ لذا شاید سؤال در مورد خاصی بوده است و جواب به تناسب سؤال باشد. بنابراین با وجود این احتمال، مجالی برای تمسک به اطلاق این توقیع وجود ندارد.[168]

براساس نقل گزارش­های تاریخی روشن گردید که باتوجه به وجوب خمس، تأكیدات امامان شیعه‰ بر برقرارى سنّت پرداخت وجوه شرعى در میان شیعیان و نكوهش از سستى شیعیان در این زمینه است. زیرا در اداى این فریضه كوتاهى مى‏كرده‏اند.

نتیجه­ گیری

بعد از ظهور اسلام، خمس بعنوان یک تکلیف شرعی الهی بر مسلمانان واجب گردید. رسول­خدا… در عصر خویش نسبت به اخذ خمس اقدام کرده و مردم را سفارش به پرداخت آن کرده است. در برخی از اعصار، به­ویژه تا زمان امام باقر†، اگرچه گزارش پرداخت خمس در معادن و گنج وجود دارد، اما به دلیل ضعف بنیه مالی شیعیان و یا شرایط سیاسی با تعقیب و منع شیعیان از پرداخت سهم ائمه‰، در این دوره بخشودگى‏ خمس در ارباح مکاسب برای برخی از شیعیان برای پاک بودن نسل آنان اجازه داده شده است. از عصر صادقین‰ به بعد علاوه بر تبیین مصادیق و نحوه محاسبه خمس، پرداخت وجوه شرعى با کمک وکلاء شكلى كاملا منظم به خود گرفت، و به صورتى درآمد كه تا آن زمان سابقه نداشت. هم­چنین شیعیان از باب ولایت ائمه‰، خمس را به آنان تحویل می­دادند تا از طریق آنان به مصارف خاص خود برسد.

پرداخت وجوه شرعى به وسیله شیعیان، همواره مورد تأكید امامان معصوم‰ بوده است و نمى‏توان ظاهر برخى از روایات ناظر به حلیت خمس را دلیل بر توقف این روند در برخى اعصار همچون عصر صادقین‰ قلمداد نمود. بنابراین مراد از حلیت خمس، این نیست كه شیعیان بطور مطلق از پرداخت آن معاف شده‏اند، بلكه مراد از معافیت نسبت به اموالى است كه از دست غیر معتقدان به پرداخت خمس یا غیر ملتزمان به آن، به دست شیعیان مى‏رسید و یا وضعیت معیشتی آنان به گونه­ای بود که خمس را از آنان نمی­گرفتند. در مواردى نیز به علّت نبود تشكیلات وكالت یا ضعف آن، امكان پرداخت و ایصال به امام† نبوده است. هم­چنین در مواردى نیز سستى‏هایى از ناحیه برخى شیعیان بروز مى‏كرده است.

بنابراین از مجموع بررسی تاریخی روایت­های خمس می­توان گفت: خمس منافع در طول عصر ائمه‰ بعنوان یک تکلیف شرعی مورد توجه بوده و شیعیان به پرداخت آن اهتمام ورزیده­اند. و اگر روایت حلیت خمس در مقابل کثیری از روایات جایگاه داشت باید توسط عالمان شیعه و راویان احادیث فقهی حداقل در آغاز غیبت کبرا مورد توجه قرار می­گرفت.




طبقه بندی: تاریخی ، 

تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : حقگو


2-2-2- عصر امام حسن†، امام حسین† و امام سجاد†

در دوران امام­حسن†، بنی­امیه روی کار آمده و تلاش کردند تا حق و حقوق شیعیان، سادات علوی و امامان شیعه را نفی کنند و سهم ائمه اطهار‰ پرداخت نگردد؛ زیرا موجب مشروعیت بخشی به آنان می­گردید. بنابراین خمس در این دوره توسط بنی­امیه نادیده گرفته شد. هم­چنین باتوجه به وضعیت مالی و فشار سیاسی بر شیعیان، امکان پرداخت خمس از سوی شیعیان به حداقل رسید و اگر کسی هم به پرداخت آن اهتمام داشته در تاریخ ثبت نشده است.

          در عصر امام حسین† و امام سجاد† هیچ گزارشی درباره پرداخت خمس و یا حلیت آن وجود ندارد. تنها گزارش موجود، حمله سپاه امام حسین† به کاروان هدایای ارسالی از "یمن" برای یزید است. به نقل ابی‏مِخْنَف در این منزل امام حسین† با قافله‌ای مواجه شد كه از جانب حاكم یمن، بُحَیْر بن‌رِیسان حِمْیَری به دربار یزید در حرکت بود. آن کاروان حامل وَرْس و لباس‌های جدید [و زیبا] بود که برای یزید برده می‌شد. امام حسین† آن كاروان را [به نفع نهضت] تصاحب نمود، سپس آنهایی که [از همان جا] امام را رها کردند، حسابشان مشخص شد و امام کرایه‌اشان را به طور کامل پرداخت نمود؛ امّا به آنهایی که او را همراهی كردند، علاوه بر كرایة معمولیشان، خلعتی (جامه‌ای) نیز عطا فرمود.[54] در این گزارش بطور صریح از خارج کردن خمس غنیمت سخن به میان نیامده است اما بنظر می­رسد باتوجه به غنیمتی بودن این کالاها، امام بر اساس اجرای حکم شرعی،خمس آن را خارج کرده باشند.

3-2-2- عصر امام باقر†

با انتقال قدرت سیاسی از بنی­مروان به بنی­عباس و تلاش روز افزون ائمه‰ در عرصه سیاسی، اجتماعی و عقیدتی و گسترش تشیع، این دوره متفاوت با عصر امامان قبلی بود. ابن­سعد در طبقات می­نویسد: «امام باقر† فرمود: از زمان معاویه تا به امروز خمسی در میان ما تقسیم نگردید.»[55] در گزارش کشف­الغمه آمده است: «عمربن­عبدالعزیز هفتاد خروار زر سرخ و سفید از مال خمس به ایشان داد و همچنین آنچه حق بنى­فاطمه و بنى­هاشم بود كه در زمان ابوبكر، عمر، عثمان، معاویه، یزید و عبدالملك حیازت كرده و به ایشان نرسانیده بودند به ایشان بازگردانید، و بنى­هاشم در آن سالها غنى شدند و احوال ایشان خوب گردید.»[56]

امام باقر† درباه فراموشی این حکم، خطاب به نجیّه فرمودند: «برای ما در کتاب خدا خمس، انفال و اموال برگزیده قرار داده شده است؛ اما در حق ما ظلم شده و آن را پرداخت نمی­کنند.»[57] نیز ایشان شیعیان را به پرداخت خمس و اهمیت آن توجه داده و در این­باره فرمودند: «ما نزدیکان رسول­خدا… هستیم و خمس سهم ما است. هر کس مالی که خمس به آن تعلق می­گیرد در دست دارد، مالک آن خمس نیست؛ بلکه از آن خاندان رسول­خدا… است و وظیفه دارد آن را به امام خویش برساند.»[58] نیز فرمودند: «غنیمتى كه مسلمانان در جنگ با كفار براى مسلمان شدن آنان بدست مى‏آورند، خمسش از آن ماست و براى هیچ كس روا نیست كه از مال خمس چیزى بخرد، مگر آنكه حق ما را به­ما برساند.»[59]

امام باقر† در تبیین مسائل مالی شیعیان، خرید مال از پولی که خمس آن داده نشده را برای شیعیان جایز نمی­دانست؛[60] و بر اهمیت پرداخت خمس بعنوان یک عمل فقهی برای تزکیه مال و نفس، شیعان تأکید و آنان را نسبت به آن ترغیب می­کردند؛ لذا آنان تلاش می­کردند تا با پرسش و پیگیری از مباحث خمس به تکالیف شرعی خویش عمل کنند. چنانکه محمدبن­مسلم از ایشان درباره نمک­زار پرسیدند، فرمودند: «نمک­زار چیست؟ گفتم: زمینی شوره­زار نمکی است که در آن آب می­بندند تا نمک گردد. امام فرمود: در این معدن خمس است. پس گفتم در گوگرد و نفت که از زمین بیرون می­آید؟ فرمودند: در این و مانند اینها خمس وجود دارد.»[61] نیز حَکم­بن­علبای اسدی می­گوید: «نزد امام باقر† رفتم و به ایشان گفتم: من کارگزار بحرین شدم و دارایی بسیاری کسب کردم و کشت­زار فراوان، کالاها، غلامان، کنیزان و زنانی که برایم فرزند بیاورند، خریداری کردم و هزینه آنان را می­دهم و این هم خمس این دارایی­ها و این کنیزان، زنان و مادر فرزندانم شده­اند که نزد شما آورده­ام. امام فرمود: بله همه اینها برای ما است و هر چه آورده­ای از تو می­پذیرم و زنان و مادر فرزندانتان و برخی هزینه­ها را بر تو حلال کردم. من و پدرم بهشت را برای تو تضمین کرده­ایم.»[62]

ابن­ابى­نصر می­گوید: به امام باقر† نوشتم: خمس را پیش از مخارج بدهم یا بعد از مخارج؟ امام† در پاسخ نوشتند: بعد از مخارج.[63] نیز شخصی از امام باقر† درباره معادن طلا، نقره، آهن، قلع(سرب) و مس سؤال پرسید. فرمود: «خمس به اینها تعلق می­گیرد.»[64] و در خبر دیگری از ایشان درباره معادن پرسیدند فرمود: «در هر چه که گنج باشد خمس قرار دارد.»[65]

4-2-2- عصر امام صادق†

امام صادق† همانند پدر خویش، شیعیان را به پرداخت خمس سفارش می­کردند و در این­باره فرمودند: «همانطور که رسول­خدا… خمس می­گرفت، امام† هم خمس می­گیرد.»[66] «بزرگترین گناه انکار حق ما اهل­بیت‰ است.»[67] در گزارش دیگری آمده است، شیعیان خراج مالشان را به امام صادق† می­رساندند؛ و منصور عباسی امام† را متهم کرد که از پیروان خود خراج می­گیرد؛ اما امام†(برای حفظ جان خود و شیعیان) این موضوع را تکذیب کرد.[68]

از جمله نکات مورد توجه امام تذکر به پرداخت خمس درآمد بود و در باب اهمیت پرداخت آن فرمودند: «هر کس غنیمت و کسبی دارد باید خمس آن را بپردازد؛ حتی خیاطی که لباسی را به پنج دانق(واحد سنجش پول یونان) بدوزد باید یک دانق خمس بپردازد.»[69] نیز در اهمیت اخذ آن برای تطهیر روح شیعیان فرمودند: «من حتی یک درهم را از همه شما می­گیرم. در حالی كه از نظر مالی، ثروتمندترین مردم مدینه هستم. تنها مقصودم از این کار، پاكیزه کردن شما است.»[70]

امام صادق† باتوجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به وجود آمده برای شیعیان، برخی موارد متعلِق خمس را برای آنان معرفی می­کردند. چنانکه فرمودند: «گرفتن اموال ناصبی­ها و پرداخت خمس آن جایز است؛»[71] زیرا آنان دشمنان رسول­خدا… محسوب می­شوند. هم­چنین فرمودند: «آنچه سلطان ظالم به شیعیان پرداخت می­کند باید خمس آن پرداخت گردد.»[72] نیز خمس عنبر و غواصی برای مروارید را باید پرداخت کنند.[73] و به معادن و گنج نیز خمس تعلق می­گیرد.[74] ایشان در پاسخ به سؤال شخصی درباه آیه خمس، فرمودند: «خمس به فایده هر روز تعلق می­گیرد.»[75] هم­چنین ایشان در نامه­ای خطاب به شیعیان، پرداخت خمس طلا و نقره را که یک سال از آن گذشته باشد واجب دانسته­اند.[76]

شیعیان در اهتمام به پرداخت سهم امام، امور مالی خود را یا مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق وکلایی چون معلی­بن­خنیس[77] به امام† می­رساندند. در گزارشی عمربن­یزید می­گوید: «ابی­سیّار مسمع­بن­عبدالملک را در مدینه دیدار كردم، در آن سال وجهى براى امام صادق† آورده بود و آن حضرت به او پس داده بود، به او گفتم: چرا امام صادق† وجهى را كه برایش آورده بودى به تو پس داد؟ در جواب گفت: من وقتى آن وجه را خدمت امام دادم به ایشان گزارش دادم كه من متصدى‏ غوص (مرواریدگیرى) از دریاى بحرین شدم و چهارصدهزار درهم بدست آوردم و خمس آن را كه هشتاد هزار درهم است براى شما آوردم و نخواستم آن را كه مال شما است نگهدارم، این حقى است كه خداوند براى شما در اموال ما مقرر داده است. امام فرمود: اى ابا سیار، ما آن را برای تو حلال كردیم. همین مال خود را با خود برگیر، هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما است بر آنها حلال است تا قائم ما قیام كند.»[78] در گزارش دیگری خطاب به مردی از اصحاب که درباره غنایم سؤال کرد، فرمود: «خمس ما را پرداخت کند تا مال او پاک شود.»[79]

امام صادق† به سبب تأكید بر اخذ وجوه شرعى، از سوى برخى از زیدیه مورد هجمه قرار گرفتند. طبق‏ نقل ابن شهر آشوب، زیدبن­على­بن­الحسین† در خطاب به امام با این جمله كه: «اموال شرق و غرب را تصاحب كرده و در خانه‏ات نشسته‏اى!» اعتراض خود به اخذ وجوه شرعى توسط آن جناب را ابراز نمود.[80]

برخلاف روایاتی که تأکید بر پرداخت خمس از سوی شیعیان دارد، چند روایت وجود دارند که در آنها وجوب خمس برای برخی شیعیان برداشته شده است. و به عبارت دیگر امام خمس را از آنان اخذ نمی­کرد. چنانکه در گزارشی، مردی طناب و گهواره فروش نزد امام صادق† آمد و گفت: فدایت شوم، من کالاهایی دارم و تجارت می­کنم، سود می­برم و می­دانم برای شما حق مشخصی وجود دارد که ما در مورد آن کوتاهی می­کنم! امام در پاسخ فرمود: اگر امروزه(با شرایط فعلی) ما شما را به ادای این حقوق و پرداخت خمس این اموال مکلف کنیم، در حق شما انصاف به خرج نداده­ایم.[81] نیز در هنگام حضور ابی­سیّار مسمع­بن­عبدالملک برای پرداخت خمس، امام† آن را بر وی حلال کرد.[82]

روایت آخر اگرچه از حیث سند ضعیف و مرسل است؛ اما در صورت صحت، این دو روایت زندگی سخت و شرایط اقتصادی شیعیان، باعث گردیده است تا امام پرداخت خمس را از ایشان بردارد. چنانکه امام صادق† فرمودند: اگر امروزه(با شرایط فعلی) ما شما را به ادی این حقوق و پرداخت خمس این اموال مکلف کنیم، در حق شما انصاف به خرج نداده­ایم.[83] مؤید این سخن، روایتی است که در آن شخصی از امام صادق† درباره حلال بودن طعام خمس نداده خویش پرسید، فرمودند اگر محتاج به آن است برای وی حلال است.[84] و یا در گزارش دیگری آمده است: «دو نفر برای حلیت پرداخت سهم خدمت امام صادق† رسیدند. امام فرمود: ما را نرسد كه حلال كنیم یا حرام كنیم.»[85] بنابراین امام وجوب خمس را برنداشته­اند بلکه باتوجه به موقعیت افراد به حلیت خمس وی امر کرده­اند.

گاهی شیعیان اموال دیگران را خریداری کرده و برای اطمینان از این­که خمس بر آن واجب است از امام سؤال می­پرسیدند و ایشان حلیت این اموال را بیان می­کرند؛ چنانکه در گزارشی آمده است: «حارث­بن­مُغیره از امام صادق† پرسید: ما کالاهایی از قبیل غلاّت و کالاهای تجاری شبیه به این داریم، و می­دانیم که شما در آن سهمی دارید. امام فرمود: ما آن را بر شیعیان خود حلال نکردیم، مگر برای پاک بودن زاد و ولد آنان، و هر که ولایت پدرانم را پذیرفته باشد. پس آنچه از حق ما در دست ایشان است بر آنان حلال است.»[86]

امام صادق† گاهی به علت کوتاهی برخی در پرداخت خمس، به شدت از آنان انتقاد می­کرد؛ اما برای پاک کردن زاد و ولد آنان، خمس را بر آنان می­بخشیدند؛ چنانکه در روایتی امام خطاب به ضُرَیس کُناسی فرمود: «آیا می­دانید زنا از کجا بر مردم داخل شد؟ گفتم نمی­دانم. امام فرمود: از جانب خمس ما اهل­بیت‰ (كه نمی­پردازند)؛ مگر برای شیعیان پاک نهاد ما؛ پس برای زاد و ولدشان حلال شده است.»[87]

بنابراین باتوجه به فحوای این روایت و روایات دیگری که درباره حلیت مقطعی خمس برای برخی شیعیان وجود دارد،[88] بنظر می­رسد باتوجه به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم علیه شیعیان[89] و عدم آگاهی کافی و یا سهل انگاری آنان در پرداخت خمس اموال، زمینه بروز مشکل شرعی در زمینه نکاح و معاملات را بوجود آورده است؛ لذا امام† آن را برایشان حلال کرده است.





طبقه بندی: عمومی، 

تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : حقگو

بررسی تاریخی وضعیت خمس در عصر حضور ائمه

بررسی تاریخ خمس در عصر امامان شیعه‰

محمدجواد یاوری سرتختی

حجت­الاسلام دکتر محمدرضا جباری

چکیده

از جمله تکالیف شرعی که خداوند در قرآن­کریم بر مسلمانان واجب کرده خمس است. برپایه دیدگاه اهل سنت، مصداق خمس در آیه 41 سوره انفال تنها غنایم جنگی است. نیز برخی معتقدند که خمس در عصر حضور ائمه­اطهار برای برخی شیعیان حلال بوده و در عصر غیبت لازم به پرداخت آن نیست. اما برپایه دیدگاه مکتب ائمه­اطهار‰، تنها مصداق خمس غنایم جنگی نبوده و شامل تمامی منافع است و باتوجه به اهمیت جایگاه خمس، رسول­خدا… و امامان معصوم‰ علاوه بر تبیین مصادیق خمس، برای برپایی این امر اهتمام ورزیده باشند. طبق این دیدگاه، روایات مقطعی دال بر حلیت خمس از سوی امامان شیعه نیز به دلایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل تحلیل است. و در عصر غیبت وجوب پرداخت خمس باقی است. بنابراین، در این پژوهش تلاش بر آن است تا با بررسی تاریخی تاریخ خمس در عصر حضور، بصورت توصیفی و تحلیلی به شبهات تاریخی این موضوع و دیدگاه اهل سنت پاسخ داده شود.

کلیدواژگان: خمس در قرآن، تاریخ خمس، معصومان، تشیع.

پیشینه تاریخی بحث از خمس

در عصر حضور ائمه‰ و آغاز غیبت کتابهای فقهی زیادی از سوی شیعیان به­نگارش درآمده که یا بطور مستقیم عنوان خمس داشتند و یا در آن بحث خمس مطرح گردیده است. الحسن­بن­سعید­بن­حماد­بن­مهران،[1] علی­بن­مهزیار اهوازی،[2] علی­بن­حسن فَضّال،[3] محمدبن­عیسی­بن­عبید،[4] محمدبن­اورَمه(اوربمه)قمی،[5] الحسین­بن­سعیدبن­حماد،[6] محمدبن­الحسن­بن­فروخ صفار،[7] احمدبن­محمدبن­دول­قمی،[8] حمیدبن­زیادبن­حماد،[9] محمدبن­أحمدبن­الجنید الإسكافی،[10] محمد بن علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی،[11] از جمله کسانی هستند که کتاب­های مستقلی در خمس نگاشته­اند.

در عصر غیبت­کبرا نیز عالمان شیعه بابی از کتابهای فقهی را به غنایم و یا خمس اختصاص داده­اند. چنانکه علی­بن­بابویه قمی در کتاب فقه منسوب به امام ­الرضا† بحث خمس را مطرح کرده است.[12] شیخ صدوق در المقنع[13] و الهدایه[14] باب مستقلی بنام خمس دارد. شیخ مفید نیز بطور مستقل باب خمس و غنایم را در کتاب المقنعه مطرح کرده است.[15] هم­چنین سیدمرتضی در کتاب الانتصار بابی با عنوان ما یجب فیه الخمس وكیفیة قسمته[16] و در رسائل بابی در احکام خمس دارد.[17]

در دوران معاصر نیز آثار زیادی در زمینه بررسی مسأله فقهی خمس از سوی علمای شیعه و محققان نگاشته شده است؛ اما بیشتر مباحث مطرح شده در آنها بررسی روایی-فقهی در زمینه مصادیق، مستحقین خمس و نحوه محاسبه خمس است. آنان تنها در مقدمه کتاب خویش بحث مختصری پیرامون اخذ خمس از سوی رسول­خدا… و اهتمام ائمه‰ به طرح وجوب خمس را مطرح کرده­اند. تنها کتابی که مقداری مفصل، تاریخ خمس در دروان نبوی… و برخی گزارش­های پرداخت وجوهات از سوی شیعیان به ائمه‰ را مطرح کرده، کتاب الخمس اثر آیه­الله حسین نوری­همدانی است. کتاب دیگری که مختصری از تاریخ خمس در عصر رسول­خدا… به خود اختصاص داده کتاب خمس اثر سیدحسن امامی است. این کتاب نیز بیشتر مطالب آن در پی اثبات وجوب خمس در منافع و پاسخ به شبهات اهل سنت است.

1- قبل از اسلام

براساس شواهد تاریخی، قبل از اسلام، اعراب غنایم را یکجا جمع می­کردند و رئیس قبیله سهم ویژه خود را که یک چهارم کل غنایم بود برمی­داشت که در زبان عربی به آن مِرباع می­گفتند.[18] چنانکه ابن­هشام در داستان وَفد عَدى­بن­حاتم مى‏نویسد: «عَدی مى‏گفت: من مردی محترم و نصرانى بودم و از ربع غنایم ارتزاق مى‏كردم. بر رسول­الله… وارد شدم، فرمود: اى عَدى­بن‏حاتم، مگر تو رَكُوسى(فرقه‏اى از مسیحیت) نبودى؟ گفتم: بله، فرمود: مگر از ربع غنایم استفاده نمى‏كردى؟ گفتم: بله، حضرت فرمود: پس همانا در دینت براى تو حلال نبوده است؟ گفتم: آرى به خدا سوگند.»[19] نیز در گزارشی ابن­اثیر نقل می­کند: «علی­بن­حاتم می­گفت: ما در جاهلیت ربع می­گرفتیم و اسلام آن را خمس قرار داد.»[20] لذا در جاهلیت از کسانی همانند اشعث­بن­قیس کندی بعنوان صاحب مِرباع حَضرِمَوت[21] و حُجربن یزید[22] صاحب مِرباع بنی هند یاد شده است.

          یکی دیگر از غنایم اعراب جاهلی "صفایا"(بهترین از هر چیزی) است. اگر در بین غنایم، کالای برگزیده­ای وجود داشت، آن نیز متعلق به رئیس قبیله بود.[23] طبرسى در مجمع البیان از كلبى نقل مى‏كند كه رؤساى مسلمانان به رسول­الله… گفتند: «اى رسول خدا…، چنان كه در جاهلیت ما عمل مى‏كردیم، شما هم یك چهارم این غنائم و آنچه را كه انتخاب مى‏كنى بردار و بقیه را براى ما بگذار و آن گاه این شعر را خوانند: یك چهارم غنائم و برگزیده‏ها مال تو است و دستور از آن شما است و "نشیطه"(اموالى كه بدون جنگ به غنیمت گرفته شده است) و اموال اضافه آمده مالِ شما است.»[24] از دیگر غنایم اعراب جاهلی، حُکمُکَ(هر آنچه از غنایم که فرمانده به آن نیاز داشت) و فُضُول(هر چیزی که زیاد می­آمد و قابل تقسیم نبود متعلق به رئیس بود) بود.[25]

          طبق روایتی از امام صادق† یکی ار رفتارهای حنفا قبل از اسلام توجه به خمس بود. چنانکه ایشان می­فرماید: «اول کسی خمس مال را اخراج کرد ابراهیم† بود.»[26] در اخبار دیگری یک پنجم از گنج یافته شده در اختیار رئیس قبیله بود و آن را صدقه می­داد. چنانکه در روایتی امام صادق† نقل می­کند که رسول­خدا… در وصیتش به امام علی† فرمود: «ای علی†، عبدالمطلب پیش از اسلام پنج قانون را بنیان نهاد که خدا آن را در اسلام جاری ساخت. وی گنجی که پیدا می­کرد خمس آن را صدقه می­داد.»[27] علامه مجلسی در توضیح این روایت می­نویسد: «شاید انجام این امر به الهام الهی به وی بوده و یا خمس در زمان ابراهیم† بوده و قریش اجزای آن را ترک گفته بود لذا اسلام آن را نسخ نکرد.»[28] مؤید این سخن گزارش ارشاد القلوب از داستانی درباره اصحاب کهف است که در آن گفته شده عیسى† دستور داده از گنج، خمس آن را بگیریم.[29]

2- بعد از اسلام

1-2- عصر رسول­خدا…

الف. خمس غنایم در نبردها

بعد از ظهور اسلام اگر مسلمانان سرزمینی را فتح کردند و یا با مشرکان جنگیدند[30] و یا در موارد غیر جنگ، باید خمس آن را جدا و به رسول­خدا… پرداخت کنند. به­نظر می­رسد، نخستین غنیمت جنگی که از آن سهم حاکم به رسول­خدا… داده شد، همان غنایمی بود که در جریان جیش عبدالله­بن­جحش درمنطقه نَخله بدست آمد. در این درگیری، کِشمش، پوست و دیگر کالاهای تجاری به غنیمت مسلمانان درآمد و آن را به مدینه آوردند. عبدالله با یاران خویش گفت كه یك­پنجم غنیمت شما از آن رسول­خدا… است و این پیش از آن بود كه خمس تشریع گردد. سپس خمس غنایم را براى ایشان جدا كرد و باقیمانده را میان یاران خود تقسیم كرد.[31]

ب. بخش­نامه برای گرفتن خمس

خمس بعنوان یک قانون الهی توسط رسول­خدا… بعنوان حاکم الهی، مورد اهتمام قرار گرفت و فرماندهان جنگ پیش از تقسیم غنایم، خمس اموال را جدا می­کردند. با گسترش اسلام، رسول­خدا… در جهت آموزش و اجرای قوانین الهی، با ارسال سفیران و یا نامه به آموزش و اجرای احکام و اخذ خمس اهتمام بیشتری ورزید. چنانکه در صحیح بخاری و مسلم آمده است: «نمایندگان قبیله عبدالقیس به رسول­خدا… گفتند: بین ما و شما، مشرکینﹺ قبیله مُضَر قرار دارند و ما به­جز ماههای حرام نمی­توانیم به خدمت شما برسیم؛ پس مطالبی بفرمائید که با عمل به آن، داخل در بهشت گردیم. رسول­خدا… فرمود: چهار چیز را به شما امر و چهار چیز را نهی می­کنم، امر می­کنم شما را در ایمان به خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات و این که خمس غنیمت را بپردازید.»[32]

ج. خمس اموال غیر غنیمت

گاهى رسول­خدا… به مردم توصیه مى‏كردند كه خمس اموالشان از غیر غنایم را بپردازند، چنان­که ایشان به ابوذر و سلمان و مقداد مى‏فرمود: «بیرون كردن خمس از هرچه كه مردم آن را مالك مى‏شوند نیز واجب است، تا آنكه آن را بدست سرپرست مومنین و زمامدارشان برسانند.»[33] هم­چنین اگر کسی گنجی بدست می­آورد، نزد رسول­خدا… می­آمد تا خمس آن را اخراج کند. این سیره در عصر خلفا نیز ادامه یافت؛ چنانکه عُمر معدن را بمنزله رِکاز(گنج) در خمس قرار داد.[34] و ملاک آن یافتن گنج در مخروبه جاهلی و یا منطقه غیر مسکونی بود.[35]

2-2- عصر ائمه اطهار‰

بعد از رحلت رسول­خدا… وضعیت مالی مردم هم­چنان مساعد نبود تا بتوانند به پرداخت خمسِ ارباح مکاسب اهتمام ورزند. از سویی دیگر، خلفا نیز در گرفتن این نوع از خمس کوتاهی می­کردند.[36] خاندان بنی­هاشم نیز در وضعیت مالی خوبی بسر نمی­بردند. مؤید این سخن، سخنان عمر است که می­گفت: «اگر خمس عراق دریافت گردد، مشکل ازدواج و خدمت­گزاری هاشمیان از میان می­رود.»[37]

          با روی­کارآمدن خلفا و کشورگشایی آنان، غنایم جنگی بیشتری بدست آمد. براساس آیه 41 سوره انفال، سهم خمس باید به صاحبان آنان پرداخت می­گردید. اما باتوجه به جایگاه خمس در مشروعیت بخشی به ولایت ائمه­اطهار‰، خلفا نگاه متفاوتی به خمس پیدا کردند. طبق گزارش منابع تاریخی و روایی، اول کسی که پرداخت خمس به ذوی­القربی را منع کرد، ابوبکر بود؛[38] چنانکه ابن­ابی­الحدید می­نویسد: «ابوبکر هنگام توزیع سهام خمس، حضرت زهراƒ و بنی­هاشم را از دریافت سهم ذوی­القربی بازداشت.»[39] بعد، عمر آن را تشدید کرد.[40] زمانی از امام باقر† درباره خمس سؤال گردید: فرمودند: «خمس برای ما است اما از آن منع گردیدیم.»[41] و یا امام کاظم† در مناظره با هارون می­فرمایند: «و اما ما از دریافت سهم غنایم و خمس منع شدیم.»[42] اما بعد از روی­کارآمدن امام علی†، روند توجه به خمس متفاوت با رفتار خلفا گردید.

1-2-2- عصر خلافت امام علی†

از ظاهر برخی گزارش­های تاریخی بدست می­آید که خمس بعنوان یک امر فقهی و شرعی در دوران حکومت امیرالمؤمنین †همانند عصر نبوی اخذ شده و نسبت به کسانی که آن را سبک شمرده مؤاخذه کرده[43] و به گرفتن آن اهتمام ورزیده­اند؛ چنانکه در تأیید این مطلب ابویوسف در کتاب الخراج می­نویسد: «امام علی† خمس را همانند خلفا تقسیم کرد.»[44] نیز زمانی از امام باقر† درباره رأی امام علی† در باب خمس سؤال گردید، فرمودند: «نظر ایشان در خمس نظر اهل بیت‰ بود؛ اما ایشان به علت اعتراض مردم، بیم داشت با نظر خلفا مخالفت کند.»[45] بنابراین باتوجه به فضای فکری و سیاسی جامعه، امام مصلحت را در این دیده است که نحوه و سهم تقسیم را تغییر ندهد.

امیرالمؤمنین† خمس گنج و معدن را از مسلمانان اخذ می­کردند. چنانکه ابوعبیده در کتاب الاموال می­نویسد: «علی† معدن را رِکاز(گنج) نامید و حکم گنج را بر آن اجرا کرد و از آن خمس گرفت.»[46] نیز کسی معدنی را به صد گوسفند فروخته بود، امام علی† از فروشنده خمس معدن را گرفت.[47] هم­چنین امام علی† در عراق مردی را که هزار و پانصد درهم گنج پیدا کرده بود امر کرد اگر آن را در روستای غیر آباد پیدا کرده خمس آن را بپردازد.[48] و در گزارش بیهقی آمده است: «مردی در حوالی محله­های قدیمی کوفه یک ظرف حاوی چهارصد درهم را پیدا کرد. امام علی† به آن شخص فرمود: آن را به پنج سهم تقسیم کن. سپس امام سهم خود را برداشت و چهار سهم آن را برگرداند. بعد فرمود: در همسایگی شما فقرا هستند؟ گفت آری. امام فرمود: این سهم را هم بگیر و میان آنان تقسیم کن.»[49]

از دیگر شواهد پرداخت خمس، روایت امام صادق† است که می­فرمایند: «مردی نزد امام علی† آمد و گفت: من ثروت جمع می­کنم؛ اما کوتاهی می­کنم که از راه حلال است یا از راه حرام. اکنون می­خواهم توبه کنم؛ اما حلال و حرام آن را نمی­دانم؛ زیرا بهم آمیخته است. امام فرمود: خمس مال را پرداخت کن. چراکه خداوند به یک­پنجم اموال رضایت داده و مابقی اموال برای شما حلال است.»[50] و در گزارش شیخ صدوق، امام به وی فرمود: «خمس مال را بده و وی خمس را پرداخت کرد.»[51]

در عصر امام علی† باتوجه به مشکلات مالی شیعیان، گاهی تصمیم می­گرفتند سهم خود از خمس را که دریافت کرده بودن به فقرا تقدیم کنند.[52] و یا گاهی با تأکید بر پرداخت خمس و بیان نقش عدم پرداخت آن در نابودی سرنوشت انسان، بخاطر کوتاهی برخی در انجام عمل شرعی، علاوه بر مؤاخذه آنان، آن را بخشیدند؛ چنانکه در روایتی، از امام باقر† نقل شده که فرموند: «امام علی† می­فرمود: مردم بخاطر شکم­ها و هم­خوابه­های خود نابود می­شوند؛ زیرا آنان سهم ما را نپرداخته­اند، آری ما شیعیان خود و پدران آنان را از این جهت حلال کردیم.»[53]




تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393 | 06:42 ب.ظ | نویسنده : حقگو

بسم الله الرحمن الرحیم

کنکاشی در تاریخ رحلت رسول خدا حضرت محمد(ص)

چکیده

رحلت پیامبر اکرم (ص) حادثه غم انگیزی است که یاد آوری آن همواره قلب هر مسلمان را بدرد می آورد. اختلاف در تاریخ رحلت آن حضرت بسان هر اختلافی در تاریخ زندگی و سیره پیشوایان بخصوص رهبر بزرگ بشریت ، نامطلوب و نامیمون است. این مقاله سعی دارد از طریق بررسی روایات و اقوال، نزدیکترین قول را به حقیقت و واقعیت ، معرفی نماید شاید که از اختلافات و ابهامات در زندگی پیامبر(ص) کاسته شود. در این پژوهش پس از بررسی اقوال مسأله مورد بحث بویژه دو قول مشهور نزد فریقین ، با توجه به ادله و شواهد ، دوم ربیع الاول بعنوان قول اصح یا اقوی در تاریخ رحلت حضرت پیامبر(ص) ، تقویت شده است.

کلید واژگان : وفات رسول خدا (ص)  ، ربیع الاول ، صفر ، شیعه ، سنی.

مقدمه

رحلت حضرت پیامبر(ص) غم انگیز ترین حادثه در تاریخ اسلام ، بود. در پی این واقعه نه تنها امت اسلام که بشریت بزرگترین هادی و منجی خود را از دست داد. همو که برای به کمال رساندن اخلاق و ارزشهای انسانی بر انگیخته شده بود و خود تندیس اخلاق و مکارم انسانی بود تا جایی که از خدای متعال ، مدال " انک لعلی خلق عظیم" را دریافت کرد. افزون بر آن ، در پی فقدان پیامبر(ص) امت دچار تشتت و اختلاف شد که برای مسلمانان عواقب ناگوار و زیانبار بسیار در پی داشت. با توجه به اهمیت این واقعه ، انتظار این است که تاریخ روز و ماه و سال رحلت بصورت دقیق در اذهان مسلمانان باقی مانده و در تاریخ ثبت شده باشد ؛ اما  آیا این اتفاق افتاده است؟ بر خلاف انتظار مشاهده می شود در روز و ماه این واقعه بزرگ اختلافات زیادی وجود دارد به حدی که مجموع اقوال در روز رحلت آن حضرت از ده قول بالغ می شود. اینک سؤال این است که کدام یک از این اقوال بیانگر واقعیت است؟ این مقاله بر آن است تا این اقوال را بازگو کرده و تاریخ صحیح رحلت حضرت پیامبر(ص) را با توجه به شواهد و قراین جنبی مشخص کند. ناگفته پیدا است که با توجه به اینکه این پژوهش در مورد تاریخ رحلت شخص اول مسلمانان است ، تا چه اندازه دارای اهمیت است و اگر نتیجه پژوهش به وحدت دیدگاه مسلمانان در این مورد منجر شود ، اهمیت بیشتری خواهد یافت.

اختلاف ها در تاریخ رحلت پیامبر(ص)

روایات در تاریخ رحلت حضرت پیامبر(ص) ، سه گروه هستند. گروهی تنها به ذکر روز رحلت که در چه روز از روزهای هفته بوده ، اکتفا می کنند[1].  گروه دوم  ماه و  روز هفته و اینکه در کدام روز از ماه اتفاق افتاده نیز اشاره دارند ؛‌ اما سال رحلت را ذکر نکرده و "مفروغ عنه" می گیرند[2]. گروه سوم هم علاوه بر سال و ماه و روز هفته ، به تاریخ دقیق رحلت که در چه روز از ماه اتفاق افتاده ، نیز تصریح می کنند.[3]

در یک تقسیم کلی ، اقوال رحلت پیامبر(ص)‌ به دو گروه کلی تقسیم می شود : طبق یک گروه رحلت حضرت پیامبر(ص) در ماه صفر بوده و طبق گروه دوم رحلت آن حضرت در ماه ربیع الاول اتفاق افتاده است. روایاتی که رحلت رسول خدا(ص) را در ماه ربیع الاول می دانند ، بسیار است ؛ اما قول رحلت در ماه صفر ، فاقد روایت خاص است. اکثر قریب به اتفاق روایات که می توان ادعای اجماع کرد ، وفات پیامبر(ص) را در  روز دوشنبه گفته اند ، در مقابل ، یک قول ضعیف ، آن را در روز جمعه ذکر کرده است[4]. برای رخداد رحلت در روز دوشنبه ادعای اجماع هم شده است.[5] ؛ اما وقوع رحلت در روز جمعه تنها یک قول دارد که آن نیز گوینده اش ناشناس است و ابن شهرآشوب آن را با تعبیر " یقال" مورد اشاره قرار داده است.[6]

اختلاف دیگر در ساعت رحلت حضرت وجود دارد. برخی روایات آن را نیمه روز ذکر کرده اند.[7] در صورتی که برخی دیگر آن را نزدیک غروب دانسته اند[8]. در سال رحلت حضرت نیز اختلافی به چشم می خورد که ناشی از تسامح است. برخی به درستی تصریح کرده اند ، رحلت در سال یازدهم بوده[9] ؛ اما برخی دیگر آن را سال دهم ذکر کرده اند[10].

همچنین در روز دفن حضرت نیز اختلاف است ؛ برخی روایات از دفن حضرت در روز سه شنبه و برخی دیگر از دفن آن حضرت در شب چهارشنبه و گروه سوم در روز چهارشنبه سخن می گویند.[11]

در تطابق رحلت حضرت با فصول سال نیز اقوالی گفته شده است.بنا بر گفته مسعودی که گفته :" و کان ذلک الیوم السادس عشر من شهر اسفندار ماه من شهور الفرس‏"[12] ، دانسته می شود که حضرت در اواخر زمستان رحلت کرده است. و از سخن یعقوبی که گفته :‌ "و توفی یوم الإثنین للیلتین خلتا من شهر ربیع الأول، و من شهور العجم آذار"[13] ، استفاده می شود که رحلت حضرت در پاییز بوده است.

در مورد تاریخ رحلت حضرت پیامبر(ص) که در چه روز از ماه اتفاق افتاده ، بیش از ده قول ذکر شده است :‌

1. دوم صفر . این قول را ابن شهر آشوب در مناقب ذکر کرده است.[14]

2. بیست و هشت صفر. این قول را نخستین بار ، شیخ مفید در ارشاد و مقنعه اختیار کرده است.[15]

3. اول ربیع الاول . این قول از سوی یعقوب بن سفیان فسوی(م277) اختیار شده است.[16]

4. دوم ربیع الاول . این قول از سوی افراد زیادی اختیار یا روایت شده است. بعدا ناقلان و قائلان این قول را بیشتر تشریح خواهیم کرد.

5. هشتم ربیع الاول. این قول را علامه مجلسی در جلاء‌ العیون ، در زمره یکی از اقوال ذکر کرده است.[17]

6. نهم ربیع الاول . این قول را مسعودی در زمره یکی از اقوال بیان کرده است.[18]

7. دهم ربیع الاول . این قول را سیف بن عمر با اسنادش از ابن عباس نقل کرده است.[19]

8. دوازدهم ربیع الاول . این قول را اکثر اهل سنت و برخی شیعه روایت کرده اند.[20]

9. پانزدهم ربیع الاول . این قول را زید بن اسلم از پدرش روایت کرده است.[21]

10. هیجدهم ربیع الاول . این قول را علامه مجلسی در مرآه العقول به بغوی نسبت داده[22] و در جلاء العیون بدون اسناد به کسی در زمره اقوال روز وفات حضرت بیان کرده است.[23]

11. بیست و دوم ربیع الاول. این قول را علامه مجلسی به ابن جوزی و ابن حزم نسبت داده است.[24] اما آنگونه که از البدایه و النهایه ابن کثیر پیدا است ، تولد حضرت در این تاریخ به ابن حزم نسبت داده شده و بقول ابن کثیر صحیح آن "لثمان مضین منه" بوده که به " لثمان بقین منه" تصحیف شده است.[25]

12. بیست و هشتم ربیع الاول . این قول را ابن اثیر به قائل ناشناسی نسبت داده است.[26] شاید این قول نیز تصحیف شده باشد و اصل آن "للیلتین مضتا من ربیع الأوّل" بوده که در استنساخ ، " بقیتا" نوشته شده است. این امکان نیز وجود دارد که "من" در "للیلتین بقیتا من ربیع الاول" بمعنای "بـ" بوده باشد که در  آن صورت اشاره به قول دوم خواهد داشت.

بقیه مطالب را در این لینک بخوانید




طبقه بندی: تاریخی ، 

تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : حقگو
موسس اصلی «شبکه اهل بیت» کیست؟+فیلم

پس از گمانه زنی های متفاوت پیرامون موسس اصلی شبکه اهل بیت بالاخره «حسن اللهیاری» مدیر این شبکه، در اظهار نظرهای جدیدی، حقایقی را در این خصوص بیان کرد.

خبرگزاری فارس: موسس اصلی «شبکه اهل بیت» کیست؟+فیلم

سایت جام نیوز نوشت: پس از گمانه زنی های متفاوت پیرامون موسس اصلی شبکه اهل بیت بالاخره «حسن اللهیاری» مدیر این شبکه، در اظهار نظرهای جدیدی، حقایقی را در این خصوص بیان کرد.

وی با اعتراف به این که شبکه اهل بیت از جانب "آمریکا" تاسیس شده است، به حمایت های بی دریغ از سیاست های غلط آمریکا پرداخته و آنها را توجیه نمود.

اللهیاری در گفته ای عجیب، با بیان این که "آمریکا از کشورهای اسلامی خیلی بهتر است" و با اهانت به تمامی مسلمانان، به مخالفت با دستور قرآن کریم پرداخت:

آیات نورانی قرآن کریم در سوره ممتحنه (آیه 1) می فرماید: «یـا أیـها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوى و عدوکم اولیاء تلقون الیـهـم بـالمـودة و قـد کـفـروا بـمـا جـاءکـم مـن الحـق...

اى کسانى که ایمان آورده اید دشمن مرا و دشمن خودتان را دوسـتـان خـود مـگـیـریـد، آیا مراتب دوستى خود را به ایشان تقدیم مى کنید با اینکه به شـریـعـتـى کـه بـراى شـمـا آمـده و حـق اسـت کـفـر مـى ورزنـد»

این "روحانی نما" که پیش از این سابقه اهانت به شیعیان و مردم انقلابی بحرین را دارد، ضمن تمجید از حضور آمریکا در افغانستان و انکار جنایت های این کشور در منطقه، تطهیر چهره استکبار جهانی را نیز به کارنامه عملکرد تفرقه افکنانه و آمریکایی خود افزود.

این شیخ لس آنجلس نشین، که با اهانت های مکرر به مراجع تقلید، ادعای مرجعیت را نیز در پرونده خود دارد، بدون در نظر گرفتن خشونت های نظام آمریکا بر مردم این کشور و فراموشی جریان هایی نظیر وال استریت و آدم سوزی فرقه داوودی ها در آمریکا، به تعریف از عملکرد دولتمردان آمریکا پرداخته و آزادی بیان در این کشور را ستود.

این در حالی است که حسن اللهیاری چغچرانی، هیچ گاه در شبکه خود، تاکنون درمورد توهین های انجام شده در آمریکا نسبت به اسلام همانند قرآن سوزی، اسلام هراسی و... هیچ واکنشی نشان نداده بلکه آن را مسئله ای بی ربط به وظایف دینی خود می داند.

برای مشاهده  ویدئوی اعتراف اللهیاری به آدرس زیر بروید

http://jamnews.ir/detail/News/364975



تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : حقگو

سؤال كننده : دكتر ضرغام حیدر از پاكستان

آیات شراب در باره امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است ، یا در باره عمر بن الخطاب ؟

اهل تسنن امیر المؤمنین علیه السلام را متهم می‌كنند ، جواب شما چیست ؟

----------

متأسفانه در چند روز اخیر در یكی از كشورهای همسایه ، تبلیغاتی را بر ضد امیر المؤمنین علیه السلام به راه انداخته‌اند كه قلب‌های همه شیعیان را جریحه دار كرده است . برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام پیروی از دودمان نحس بنی امیه تهمتی به امیر المؤمنین زده‌اند كه نه عقل آن را می‌پذیرد و نه شرع و نه تاریخ .

همان طور كه در قسمت تازه‌های خبری خوانده‌اید یكی از عالم نماهای پاكستانی ، به امیر المؤمنین علیه السلام تهمت شراب خواری زده‌ است .

وی در یك برنامه تلویزیونی پیرامون آیه «ولا تقربوا الصلاة وانتم سكاری» گفته :

 روزی علی (علیه السلام) [نعوذ بالله] در حالت مستی در مسجد بر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) وارد شد . حضرت از این وضع ناراحت شد و آن‌گاه آیه مذكور نازل گردید كه مسلمانان نباید در حالت مستی نماز بخوانند .

پاسخ :

این مطلب تازگی ندارد ؛ بلكه در طول تاریخ دشمنان اهل بیت علیهم السلام و كسانی همچون ابن تیمیه حرانی كه در عداوت با اهل بیت شهره عام و خاص هستند ، چنین تهمتی را زده‌اند . وی در كتاب منهاج السنة می‌نویسد :

وقد انزل الله تعالى فی علی :"یا ایها الذین ءامنوا لا تقربوا الصلاة وانتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون" لما صلى فقرأ وخلط ".

منهاج  السنة ،  ج 4 ،‌ ص65 .

و خداوند متعال در مورد علی نازل کرده است که :"ای کسانیکه ایمان آورده اید ، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید ، تا زمانی که بدانید چه می گویید" ؛ زیرا هنگامی که نماز خواند ، در نماز خود اشتباه كرد !!!

ما در ابتدا جواب نقضی را مطرح کرده و ثابت خواهیم نمود كه آیات حرمت شراب  در باره امیر المؤمنین علیه السلام نازل نشده است ؛ بلكه در باره خلیفه دوم عمر بن الخطاب نازل شده است .  به قول معروف علمای اهل تسنن دست پیش گرفته‌اند تا پس نیفتند . آن‌ها می‌خواهند با مطرح كردن این تهمت اولاً دامان عمر بن الخطاب ، ابو بکر و معاویه را از لكه شراب خواری پاك و بعد به پیروی از بنی امیه به آبروی امیر المؤمنین علیه السلام ضربه بزنند .

در مرحله بعد ، کلمات علمای اهل سنت را در رد روایت شراب خواری امیر المؤمنین علیه السلام مطرح و روایات موجود را بررسی خواهیم كرد .

آیات شراب در حق چه كسی نازل شده است؟

بی تردید ، سر منشأ این تهمت زشت به امیر المؤمنین علیه السلام ، همانطور که حاکم نیشابوری گفته ، خوارج و به نظر ما خاندان بنی امیه هستند كه برای ضربه زدن به امیر المؤمنین علیه السلام و پایین آوردن مقام آن حضرت در میان مردم ، و از طرف دیگر پاك كردن دامان عمر بن الخطاب بوده است .

چرا كه طبق روایات موجود در كتاب‌های شیعه و سنی ، این عمر بن الخطاب بوده كه شراب خورده و این آیات در باره‌ او نازل شده است .

از آن‌ جایی كه طرف ما وهابی‌ها هستند ، ما فقط به چند روایت از كتاب خودشان بسنده می‌كنیم و از نقل روایت از كتاب‌های شیعه خودداری می‌كنیم .

ابوبكر و عمر به همراه نُه نفر از مسلمانان شراب نوشیدند !!!

بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند كه یازده از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند و شراب نوشیده و مست شدند . یكی از آن‌‌ها كه خیلی مست شده بود ، شعرهایی در باره كشتگان بدر از كفار سرود . خبر به نبی مكرم اسلام رسید و آن حضرت با عصبانیت آمد و با چیزی كه در دست داشت ، به شخصی كه شعر خوانده بود (ابوبكر) زد ... .

از بین این ده نفر كه شراب خورده بودند ، اسم 9 نفر آنان مشخص است كه ابن حجر عسقلانی در فتح الباری ،‌ ج10 ،‌ ص30 ، باب نزل تحریم الخمر ، تك تك آنان را نام می‌برد . اسامی این افراد از این قرار است :

1. ابو عبیده جراح ؛ 2 . ابو طلحه ، زید بن سهل (میزبان مجلس) ؛ 3. سهیل بن بیضاء ؛ 4. ابی بن کعب ؛ 5 . ابو دجانه بن خرشه ؛ 6 . ابو ایوب انصاری ؛ 7 . معاذ بن جبل ؛ 8 .  انس بن مالک که در بزم ایشان پیاله گردانی می کرده ؛ 9 . عمر بن الخطاب ؛ 10. نفر آخر شخصی است به نام ابوبكر .

ابن حجر تلاش می‌كند كه بگوید منظور از ابوبكر شخص دیگری به نام ابوبكر بن شغوب است ، نه خلیفه اول ؛ اما در نهایت می‌پذیرد كه نفر آخر به قرینه وجود عمر بن الخطاب در لیست شرابخواران ، همان ابوبكر صدیق خلیفه اول مسلمانان است !!! .

ابن حجر در فتح الباری می‌گوید :

ثم وجدت عند البزار من وجه آخر عن أنس قال كنت ساقی القوم وكان فی القوم رجل یقال له أبو بكر فلما شرب قال تحیی بالسلامة أم بكر الأبیات فدخل علینا رجل من المسلمین فقال قد نزل تحریم الخمر الحدیث وأبو بكر هذا یقال له ابن شغوب فظن بعضهم أنه أبو بكر الصدیق ولیس كذلك لكن قرینة ذكر عمر تدل على عدم الغلط فی وصف الصدیق فحصلنا تسمیة عشرة .

فتح الباری - ابن حجر - ج 10 ص 31 .

سپس به گونه ای دیگر گزارشی از طریق بزار خواندم که انس گفته است كه من در آن روز ساقی گروه شراب خوار بودم و در میان شراب خواران مردی بود که او را ابوبکر می گفتند و چون شراب را سركشید این شعر را خواند كه :

 " مادر بكر را به تندرستی درود فرست ... "

در این هنگام مردی از مسلمانان وارد شد و گفت : مگر نمی‌دانید كه فرمان حرمت شراب خواری نازل شده است .

منظور از ابوبكر در روایت ، ابوبكر بن شغوب است . البته برخی خیال كرده‌اند كه این شخص همان ابوبکر صدیق است ؛ ولی چنین نیست .

اما از آن جایی كه نام عمر بن الخطاب هم در لیست شراب خواران وجود دارد ، این مطلب را می رساند که این ابوبكر ، همان ابوبكر صدیق است و خطائی در این نقل روی نداده است .

از آن چه گذشت ، می‌توانیم نام این ده نفر را مشخص نماییم .

آیات شراب در حق عمر بن الخطاب نازل شده است :

زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت كه ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج20 ، ص191 با تجلیل فراوان از او یاد كرده و لقب علامه را به وی می‌دهد ، در كتاب ربیع الأبرار می‌نویسد :

أنزل الله تعالى فی الخمر ثلاث آیات، أولها یسألونك عن الخمر والمیسر، فكان المسلمون بین شارب وتارك ، إلى أن شرب رجل ودخل فی الصلاة فهجر ، فنزلت : یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى ، فشربها من شرب من المسلمین ، حتى شربها عمر فأخذ لحی بعیر فشج رأس عبد الرحمن بن عوف ، ثم قعد ینوح على قتلى بدر بشعر الأسود بن عبد یغوث .

وكائن بالقلیب قلیب بدر ... فبلغ ذلك رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فخرج مغضباً یجر رداءه ، فرفع شیئاً كان فی یده لیضربه ، فقال : أعوذ بالله من غضب الله ورسوله . فأنزل الله تعالى : إنما یرید الشیطان ، إلى قوله : فهل أنتم منتهون . فقال عمر : انتهینا .

ربیع الأبرار ، زمخشری ، ج1 ، ص398 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة الكبری ، الإصدار الثانی و با كمی تغییر در تاریخ المدنیة ، ابن شبه ، ج3 ،‌ ص863 طبق برنامه المكتبة الشاملة الكبری ، الإْصدار الثانی .

این دو كتاب را می‌توانید در این سایت اینترنتی نیز پیدا كنید :

http://www.alwarraq.com

خداوند متعال در مورد شراب سه آیه نازل کرد . اولین آن : "از تو در مورد شراب و قمار سوال می پرسند"؛ پس عده ای از مسلمانان شراب خورده و عده ای آن را ترک کردند ؛ تا زمانی که شخصی از ایشان شراب خورد و به نماز ایستاد و هذیان گفت ؛ پس آیه نازل شد که :" ای کسانیکه ایمان آورده اید ، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید" ؛ باز عده ای از مسلمانان از آن خوردند ؛ تا این که عمر بن خطاب شراب خورده و سپس استخوان فک شتری را برداشته با آن استخوان سر عبد الرحمن بن عوف را شکست و نشست برای کشته گان بدر ( از کفار) با شعر اسود بن عبد یغوث مرثیه خواند که : کسانیکه در آن چاه بودند ؛ چاه بدر...!!!

خبر به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید ؛ آن حضرت با عصبانیت در حالی که ردای خود را بر روی زمین می کشیدند ، بیرون آمده و چیزی را از روی زمین برداشته و در دست گرفتند تا ( با آن ) عمر را بزنند .

عمر گفت : پناه می برم به خدا از غضب خدا و رسولش ؛ سپس خداوند آیه نازل فرمود که :" به درستی که شیطان می خواهد ..." تا آنجا که فرموده است " آیا شما دست بر می دارید ( از شراب خوردن) ؟"  پس عمر گفت :دست برداشتیم .

و أبی حامد غزالی از برترین عالمان تاریخ اهل تسنن در كتاب مكاشفة القلوب باب 91، باب عقوبة الشارب الخمر، ص459 ، می‌نویسد :

 فكان فی المسلمین شارب و تارك ، الی ان شرب رجل فدخل فی الصلاة فهجر ، فنزل قوله تعالی : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى... » الآیه (النساء / 43) فشربها من شربها من المسلمین ، و تركها من تركها، حتی شربها عمر رضی الله عنه فأخذ بلحی بعیر و شج بها رأس عبدالرحمن بن عوف ثم قعد ینوح علی قتلی البدر .

فبلغ ذلك رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فخرج مغضبا یجر رداءه ، فرفع شیئا كان فی یده فضربه به ، فقال : اعوذ بالله من غضبه، و غضب رسوله، فأنزل الله تعالی: ِ«انَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ» (المائده، 91) الآیة، فقال عمر رضی الله عنه: انتهینا انتهینا .

عده‌ای از مسلمانان شراب می خوردند و عده‌ای نمی خوردند ؛ تا اینکه یکی از ایشان شراب خورده و در نماز کلمات نا مناسب گفت ؛ پس آیه نازل شدکه : لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ ...

اما باز عده ای از مسلمانان از آن خورده و عده ای آن را ترک می کردند ؛ تا اینکه عمر رضی الله عنه از آن خورده و استخوان ران شتری را گرفته و با آن سر عبد الرحمن بن عوف را شکافت و سپس نشسته و بر کشتگان بدر (از کفار) گریست !!!

پس خبر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) رسیده و ایشان با عصبانیت در حالیکه ردای خویش را می کشیدند (حتی صبر نکردند تا آن را درست بپوشند) بیرون آمده و چیزی را که در دست داشتند بالا برده با همان عمر را زدند ؛ پس عمر گفت : پناه می برم به خدا از عصبانیت خدا و رسولش ؛ پس آیه نازل شد که : انَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ ... پس عمر گفت : (از نوشیدن شراب) دست برداشتیم .

شراب خواری عمر در زمان خلافتش :

البته عمر بن الخطاب ، در آن جا گفت « انتهینا = دست برداشتیم» ؛ اما این كه واقعاً هم دست از شراب خوردن كشیده باشد ، مشخص نیست ؛ چرا كه به اعتراف خود علمای اهل سنت حتی در زمان حكومتش نیز این عادت را كه از زمان جاهلی داشته است ، نتوانسته ترك كند .

عمر :عجب شراب نیکویی است!!!

مالك بن أنس ، امام مالكی‌ها در كتاب الموطأ كه به اعتقاد بسیاری از علمای اهل سنت همردیف صحاح سته به حساب می‌آید ، می‌نویسد :

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَاسِمِ : أَنَّ أَسْلَمَ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَخْبَرَهُ، أَنَّهُ زَارَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَیَّاشٍ الْمَخْزُومِیَّ, فَرَأَى عِنْدَهُ نَبِیذاً وَهُوَ بِطَرِیقِ مَكَّةَ، فَقَالَ لَهُ : أَسْلَمُ إِنَّ هَذَا الشَّرَابَ یُحِبُّهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَحَمَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَیَّاشٍ قَدَحاً عَظِیماً، فَجَاءَ بِهِ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَوَضَعَهُ فِی یَدَیْهِ، فَقَرَّبَهُ عُمَرُ إِلَى فِیهِ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ عُمَرُ : إِنَّ هَذَا لَشَرَابٌ طَیِّبٌ، فَشَرِبَ مِنْهُ ... .

كتاب الموطأ ، الإمام مالك ، ج 2 ص 894  و الاستذكار ، ابن عبد البر ، ج 8 ص 247 .

از عبد الرحمن بن قاسم ( نقل شده است که) اسلم غلام عمر به او خبر داد که او عبد الله بن عیاش مخزومی را دید ؛ در حالی که او در راه مکه بود ، در نزد وی نبیذ دید !!! پس اسلم به او گفت : این نوشیدنی است که عمر آن را دوست می دارد . عبد الله بن عیاش ظرف بزرگی پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوی او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزدیک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت : این شرابی نیکو است ؛ پس از آن نوشید .

شخصی از مشک عمر شراب نوشید و مست شد !!!

ابن ابی شیبه استاد بخاری در کتاب خویش چنین روایت می کند که :

حدثنا أبو بكر قال حدثنا ابن مسهر عن الشیبانی عن حسان بن مخارق قال : بلغنی أن عمر بن الخطاب سائر رجلا فی سفر وكان صائما ، فلما أفطر أهوى إلى قربة لعمر معلقة فیها نبیذ قد خضخضها البعیر ، فشرب منها فسكر ، فضربه عمر الحد ، فقال له : إنما شربت من قربتك ، فقال له عمر : إنما جلدناك لسكرك

المصنف لابن أبی شیبة ج 6 ص 502

عمر در راه سفر با مردی روزه دار همراه بود ؛ وقتی که افطار نمود مشک عمر را که در آن شراب بوده و عمر آن را به شترش آویزان نموده بود و شتر نیز آن را تکان داده بود ، برداشت و از آن نوشید و مست شد ؛ عمر او را حد زد !!! آن شخص به عمر گفت : من از مشک تو نوشیدم!!!

عمر در پاسخ گفت : ما تو را به خاطر مستی حد زدیم (نه به خاطر نوشیدن شراب)

ابن عبد ربه نیز می گوید :

وقال الشعبی: شرب أعرابی من إداوة عمر، فانتشى، فحده عمر. وإنما حده للسكر لا للشراب.

العقد الفرید باب احتجاج المحللین للنبیذ

شعبی گفته است که بیابانگردی از مشک عمر نوشید و مست شد !!! عمر نیز او را حد زد !!! و تنها او را به خاطر مست شدن حد زد و نه به خاطر شراب خوردن !!!

شاید خود عمر از آن می خورده و مست نمی شده است!!!

عمر شراب را با دُردی آن سر می کشید :

همانطور که در اشعار فارسی و عربی مشهور است وقتی شخصی دائم الخمر باشد ، دیگر برای وی نوشیدن تفاله شراب و دُردی (عکر) آسان شده و به اصطلاح به وی دردی کش گفته می شود ؛ در روایات اهل سنت آمده است که عمر نیز از دردی کشان بوده است :

حدثنا بن مبشر نا أحمد بن سنان نا عبد الرحمن بن مهدی نا عبد الله بن عمر عن زید بن أسلم عن أبیه قال كنت أنبذ النبیذ لعمر بالغداة ویشربه عشیة وأنبذ له عشیة ویشربه غدوة ولا یجعل فیه عكرا

سنن الدارقطنی ج4/ص259 ش 70

زید بن اسلم از پدرش (غلام عمر) روایت می کند که گفت : من برای عمر صبحگاه شرابی آماده می کردم و او شب آن را می نوشید و شب هنگام برای او شراب آماده می کردم و او صبح آن را می نوشید و حتی در آن دُردی را هم باقی نمی گذاشت!!!

عمر ، نبیذ را به خاطر هضم غذا دوست داشت :

بیهقی در سنن خود می‌نویسد :

 وأما الروایة فیه عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه فأخبرنا أبو عبدالله الحافظ ثنا أبوالعباس محمد یعقوب ثنا الحسن بن مكرم ثنا أبوالنضر ثنا أبوخیثمة ثنا أبوإسحاق عن عمرو بن میمون قال قال عمر رضی الله عنه إنا لنشرب من النبیذ نبیذاً یقطع لحوم الإبل فی بطوننا من أن تؤذینا .

سنن البیهقی ، ج 8 ، ص 299

عمر می گفت : ما از این نبیذ (شراب) می نوشیم تا گوشت شتر را که در شکم ما است هضم نماید ، که اذیت نشویم !!!

وأما الآثار فمنها ما روی عن سیدنا عمر رضی الله عنه أنه كان یشرب النبیذ الشدید ویقول إنا لننحر الجزور وإن العنق منها لآل عمر ولا یقطعه إلا النبیذ الشدید .

بدائع الصنائع ، ج5 ، ص 116  

روایت شده است که سرور ما عمر رضی الله عنه نبیذ (شراب) غلیظ می نوشید و می گفت : ما شتران را قربانی می کنیم و گوشت گردن آن به خاندان عمر می رسد و چیزی آن را جز نبیذ غلیظ هضم نمی نماید!!!

و متقی هندی می‌نویسد :

13795 ـ عن عمر قال : اشربوا هذا النبیذ فی هذه الأسقیة فإنه یقیم الصلب ویهضم ما فی البطن وإنه لم یغلبكم ما وجدتم الماء.

كنز العمال ، ج 5 ، ص 522 .

از عمر روایت شده است که گفت : نبیذ را در این پیمانه ها بنوشید ؛ زیرا پشت را محکم داشته و آن چه را در شکم است هضم می نماید ؛ و تا زمانی که آب برای نوشیدن همراه داشته باشید (و به همراه آن بنوشید) شما را مست نمی کند!!!

عمر در زمان خلافت ، شراب را با آب رقیق كرده و آن را می‌نوشید :

جالب تر از همه این كه محمد بن محمود خوارزمی از بزرگان اهل تسنن در کتاب جامع مسانید أبو حنیفه می گوید :

 عن حماد عن إبراهیم عن عمر بن الخطاب ، أتى بأعرابی قد سكر فطلب له عذر فلما أعیاه قال : احبسوه فإن صحى فاجلدوه ، ودعا عمر بفضله ودعا بماء فصبه علیه فكسره ثم شرب وسقى أصحابه ، ثم قال : هكذا فاكسروه بالماء إذا غلبكم شیطانه ، قال : وكان یحب الشراب الشدید .

جامع المسانید أبی حنیفة ، ج2 ، ص 192

بیابانگردی را که مست شده بود به نزد عمر آوردند ؛ عده ای  برای او طلب بخشش کردند ؛ اما وقتی پذیرفته نشد ، عمر گفت : او را زندانی کنید تا زمانی که به خود آید و سپس او را شلاق بزنید . سپس خود عمر آبی طلبیده بر روی همان شراب ریخته و آن را رقیق کرده و  نوشید و به دیگران نیز نوشانید .

سپس گفت : اگر شیطان شراب بر شما غالب شد ، این چنین آن را با آب رقیق سازید !!! عمر شراب غلیظ را دوست داشت !!!

و سرخسی فقیه مشهور حنفی مذهب در كتاب المبسوط می گوید:

وقد بینا أن المسكر ما یتعقبه السكر وهو الكأس الأخیر وعن إبراهیم رحمه الله قال أتی عمر رضی الله عنه بأعرابی سكران معه إداوة من نبیذ مثلث فأراد عمر رضی الله عنه أن یجعل له مخرجاً فما أعیاه إلا ذهاب عقله فأمر به فحبس حتى صحا ثم ضربه الحد ودعا بإداوته وبها نبیذ فذاقه فقال أوه هذا فعل به هذا الفعل فصب منها فی إناء ثم صب علیه الماء فشرب وسقى أصحابه وقال إذا رابكم شرابكم فاكسروه بالماء .

المبسوط ، ج 24 ، ص 11 .

و ما بیان کردیم که مسکر آن چیزی است که با نوشیدن آن شخص مست شود !!! یعنی آخرین پیمانه (پس تا قبل از آن مسکر نیست و حرام نیست!!!) و از ابراهیم روایت شده است که گفت : بیابانگردی مست را به نزد عمر آورده و همراه با او مشکی از نبیذ غلیظ شده بود ؛ پس عمر خواست که برای او راهکاری قرار دهد ؛ هیچ راهی به ذهن او نرسید مگر اینکه او اکنون عقل ندارد ؛ پس دستور داد تا او را زندانی کرده تا زمانی که هوشش سر جای خود باز گردد و سپس او را حد زد ؛ و سپس مشک او را طلبیده در حالی که در آن نبیذ بود ؛ پس از آن چشید و گفت : وای !! این با او چنین کرده است !!!  پس مقداری از آن را در ظرفی ریخته و بر روی آن آب ریخت و از آن نوشید و به یارانش نیز نوشانید و گفت : اگر مایل به این شراب شدید ، مستی آن را با آب از بین ببرید!!!

وی همچنین می گوید :

وعن عمر ( رض ) أنه أتى بنبیذ الزبیب فدعا بماء وصبه علیه وشرب ، وقال : أن لنبیذ زبیب الطائف غراما .

المبسوط ، ج 24 ، ص8 .

از عمر روایت شده است که برای او نبیذی آوردند ؛ پس آبی آورده و بر روی آن ریخت و از آن نوشید و سپس گفت : شراب کشمش طائف ارزشمند است !!! .

شراب خواری عمر در حال احتضار :

جالب است كه جناب عمر ، حتی در آخرین لحظات عمرش نیز دست از شراب خواری برنمی‌داشت ؛ تا جایی كه در هنگام مرگ نیز درخواست كرد كه برایش شراب بیاورند . ابن سعد از علمای بزرگ اهل سنت در كتاب معتبر الطبقات الكبری می‌نویسد :

عن عبد الله بن عبید بن عمیر أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس یا أمیر المؤمنین لو شربت شربة فقال أسقونی نبیذا وكان من أحب الشراب إلیه قال فخرج النبیذ من جرحه مع صدید الدم .

الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 354 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 44 ، ص 430 و با كمی تفاوت در : السنن الكبرى ، البیهقی ، ج 3 ، ص 113 و فتح الباری ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 52 و المصنف ، ابن أبی شیبة الكوفی ، ج 5 ، ص 488 و الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج 3 ، ص 1154 و ده‌ها مصدر دیگر از  مصادر معتبر اهل سنت .

از عبد الله بن عبید بن عمیر (نقل شده است) که هنگامی که عمر بن خطاب ، چاقو خورد ، مردم به او گفتند : ای امیر مومنان ، اگر نوشیدنی بنوشی (خوب است ) ؛ پس گفت : به من نبیذ دهید !!! و نبیذ از دوستداشتنی ترین نوشیدنی ها در نزد وی بود . عبد الله گفت :  نبیذ از زخم وی همراه با لخته های خون خارج شد .

معنای نبیذ در کتب اهل سنت :

و نبیذ را اهل لغت ، این گونه معنا كرده‌اند :

وإنما سمی نبیذا لأن الذی یتخذه یأخذ تمرا أو زبیبا فینبذه فی وعاء أو سقاء علیه الماء ویتركه حتى یفور [ ویهدر ] فیصیر مسكرا .

تاج العروس ، ج5 ، ص500 ، ماده نبذ .

به آن نبیذ گفته می شود ، زیرا کسی که آن را درست می کند خرما و کشمش را گرفته و آن ها را در ظرف یا مَشکی ریخته و سپس بر روی آن آب می ریزد . و آن را می گذارد تا (خود به خود) جوشیده و سر برود ؛ كه در این صورت مست كننده می‌شود .

و محیی الدین نووی در كتاب المجموع می‌نویسد :

واما الخمر فهی نجسة لقوله عز وجل ( إنما الخمر والمیسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشیطان ) ولأنه یحرم تناوله من غیر ضرر فكان نجسا كالدم واما النبیذ فهو نجس لأنه شراب فیه شدة مطربة فكان نجسا كالخمر .

المجموع ، محیى الدین النووی ، ج 2 ، ص 563 .

اما شراب نجس است ؛ زیرا خداوند عز و جل فرموده است : " شراب و قمار و بت ها وتیرهای قرعه پلیدند و از عمل شیطانند" و نیز به این علت که نوشیدن آن اگر ( ترک آن ) ضرر نداشته باشد ، حرام است ؛ پس مانند خون نجس است ؛ و اما نبیذ ، پس آن نیز نجس است ؛ زیرا شرابی است که غلیظ شده و به طرب می آورد ؛ از این رو ، مانند شراب نجس است.

شراب خواری معاویه :

همان طور كه پیش از این گفتیم ، بی تردید سر منشأ این اتهام به امیر مؤمنان علیه السلام ، خاندان بنی امیه  هستند . شراب خواری در این خاندان از زمان جاهلیت مرسوم بوده است و حتی بعد از اسلام نیز نتوانسته بودند آن را ترك نمایند ؛ از این رو برای توجیه این عملشان به دنبال شریك جرم می‌گشتند تا از زشتی عمل در میان مردم بكاهند و لذا پای امیر المؤمنین علیه السلام وسط كشیدند و به آن حضرت چنین تهمت ناروائی را زدند .

معاویه شراب خورده و آن را به میهمان تعارف می کند!!!

معاویة بن أبی سفیان از كسانی است شراب می‌خورده است . امام احمد بن حنبل به نقل از عبد الله بن بریده  می‌نویسد :

دَخَلْتُ أَنَا وَأَبِی عَلَى مُعَاوِیَةَ فَأَجْلَسَنَا عَلَى الْفُرُشِ ثُمَّ أُتِینَا بِالطَّعَامِ فَأَكَلْنَا ثُمَّ أُتِینَا بِالشَّرَابِ فَشَرِبَ مُعَاوِیَةُ ثُمَّ نَاوَلَ أَبِی ثُمَّ قَالَ مَا شَرِبْتُهُ مُنْذُ حَرَّمَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ.

مسند أحمد بن حنبل ج5 ص347 ش 22991 - سیر أعلام النبلاء ج5 ص52 - تاریخ مدینة دمشق ج27 ص127

روزى با پدرم بریده بر معاویه وارد شدیم از ما احترام كرده و طعام آوردند و تناول كردیم سپس مشروب آورد و خودش نوشید و به پدرم تعارف كرد . پدرم گفت : از روزى كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ آنرا حرام كرده من به آن لب نزدم .

هیثمی در مجمع الزوائد بعد از نقل این روایت می گوید :

رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح

مجمع الزوائد ج5 ص42

این روایت را احمد نقل کرده و راویان آن ، همان راویان صحیح بخاری و مسلم هستند .

معاویه و تجارت شراب !!!

ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :

عن محمد بن كعب القرظی قال غزا عبدالرحمن بن سهل الأنصاری فی زمان عثمان ومعاویة امیر على الشام فمرت به روایا خمر تحمل فقال الیها عبدالرحمن برمحه فبقر كل راویة منها فناوشه غلمانه حتى بلغ شأنه معاویة فقال دعوه فإنه شیخ قد ذهب عقله فقال كذب والله ما ذهب عقلی ولكن رسول الله  صلى الله علیه وسلم  نهانا ان ندخل بطوننا وأسقیتنا واحلف بالله لئن انا بقیت حتى أرى فی معاویة ما سمعت من رسول الله  صلى الله علیه وسلم  لأبقرن بطنه أو لأموتن دونه

تاریخ مدینة دمشق ج34 ص420- فیض القدیر ج5 ص463- الإصابة فی تمییز الصحابة ج4 ص313

عبد الرحمن بن سهل انصاری (از صحابه جلیل القدر) در زمان عثمان به جنگ رفت در حالیکه معاویه امیر بر شام بود ؛ کاروان شتری از کنار او گذشت که بار شراب حمل می کرد ؛ پس وی با نیزه خویش بر آن هجوم برده و تمام مشک ها را درید !!! شتربانان او را گرفتند ؛ خبر به معاویه رسید و گفت : او را رها کنید ؛ او پیرمردی است که دیوانه شده است !!!

وی پاسخ داد : قسم به خدا که معاویه دروغ گفته است !!! من دیوانه نشده ام ولی از رسول خدا شنیدم که ما را از نوشیدن شراب و حتی ریختن آن در ظرف هایمان نهی نمود ؛ و قسم به خدا اگر زنده بمانم که معاویه را ببینم که کلام رسول خدا در مورد او محقق شده است ( اگر معاویه را بر منبر من در مدینه دیدید او را بکشید) یا شکم او را خواهم درید و یا در این راه کشته خواهم شد

منبع: سایت ولی عصر


برچسب ها: شرابخواری عمر(رض)، عمر، شراب، اهل سنت،  

تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : حقگو

بررسی اتهام اهل سنت به امیر المؤمنین علیه السلام :

حال بعد از جواب نقضی و اثبات این مطلب كه آیات شراب در حق عمر نازل شده است ، به سراغ روایاتی می‌رویم كه اهل سنت با تكیه بر آن‌ها به امیر المؤمنین علیه السلام تهمت زده‌اند . ما ابتدا نظر علمای اهل سنت را در رد آن می‌آوریم و بعد سند این روایات را بررسی  خواهیم كرد .

نظر علمای اهل سنت در رد این روایت :

این روایت ، حتی از دیدگاه خود علمای اهل سنت مردود است ؛  چنانچه شوكانی ، از بزرگان اهل سنت در این باره می‌نویسد :

وفی إسناده عطاء بن السائب لا یعرف إلا من حدیثه ، وقد قال یحیى بن معین لا یحتج بحدیثه .

نیل الأوطار ، ج 9 ، ص 56 .

در سند این روایت عطاء بن سائب است و این روایت را غیر او نقل نکرده است ؛ یحیی بن معین در مورد او گفته است که : نمی توان به روایت او استناد کرد .

و حاكم نیشابوری بعد از نقل روایت ، می‌گوید :

وفی هذا الحدیث فائدة كثیرة وهی ان الخوارج تنسب هذا السكر وهذه القراءة إلى أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب دون غیره وقد برأه الله منها فإنه راوی هذا الحدیث.

المستدرك ، الحاكم النیسابوری ، ج 2 ، ص 307 .

در این روایت نکته مهمی وجود دارد و آن این است که خوارج این مستی و این اشتباه خواندن نماز را به امیر المومنین علی بن أبی طالب علیه السلام نسبت داده‌ان ، نه به غیر او ؛ اما خداوند او را از این تهمت مبری کرده است ؛ به درستی که خود او راوی این روایت است (و معقول نیست که امیر مومنان ، گناهی را که – به گفته ایشان ، انجام داده است برای دیگران نقل کند) .

بررسی روایت اتهام به امیر مؤمنان علیه السلام در صحاح اهل سنت :

در این باره در صحاح سته اهل سنت دو روایت نقل شده است ، یكی روایت ترمذی و دیگری روایت أبی داود . ما هر دو روایت را از نظر سندی بررسی خواهیم كرد .

ترمذی در سننش می‌نویسد :

3300 ، حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَیْدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَعْدٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الرَّازِىِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ قَالَ صَنَعَ لَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ طَعَامًا فَدَعَانَا وَسَقَانَا مِنَ الْخَمْرِ فَأَخَذَتِ الْخَمْرُ مِنَّا وَحَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَقَدَّمُونِى فَقَرَأْتُ (قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ) لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَنَحْنُ نَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ. قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .

سنن الترمذی ، الترمذی ، ج 4 ص 305

از علی بن ابی طالب نقل شده است که گفت : عبد الرحمن بن عوف برای ما غذایی درست کرد و ما را دعوت نموده و به ما شراب داد ؛ وقتی شراب نوشیدیم وقت نماز شد ؛ عبد الرحمن من را مقدم کرده و من در نماز سوره کافرون را اینگونه خواندم « لا اعبد ما تعبدون ونحن نعبد ما تعبدون » پس خداوند این آیه را نازل نمود که :

"ای کسانی که ایمان آوردید ! مبادا در حال مستی به سراغ نماز روید ، تا زمانی که بدانید چه می گویید".

ابی داود نیز در سنن خود می نویسد :

3673 ، حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنْ سُفْیَانَ حَدَّثَنَا عَطَاءُ بْنُ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ دَعَاهُ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ فَسَقَاهُمَا قَبْلَ أَنْ تُحَرَّمَ الْخَمْرُ فَأَمَّهُمْ عَلِىٌّ فِى الْمَغْرِبِ فَقَرَأَ (قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ) فَخَلَطَ فِیهَا فَنَزَلَتْ (لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .

سنن أبی داود ، ابن الأشعث السجستانی ، ج 2 ص 182 .

از علی روایت شده است که شخصی از انصار ، او و عبد الرحمن بن عوف را دعوت نموده و به آن دو – قبل از نزول حرمت شراب – شراب نوشانید ؛ علی در نماز مغرب امام ایشان شده و سوره کافرون را اشتباه خواند ؛ پس آیه نازل شد که : لا تقربوا الصلاة ...

بررسی دلالی روایات :

در متن این دو روایت تناقض وجود دارد ؛ زیرا در یکی میزبان عبد الرحمن بن عوف است و در دیگری شخصی از انصار ؛ و در نظر علمای حدیث این امر با وجود یکی بودن روات اصلی دو روایت ، دلالت بر دروغگو و یا کم حافظه بودن راویان یکی و یا هر دوی این روایات می کند .

بررسی سند روایات:

أبی عبد الرحمن سلمی از دشمنان امیر مؤمنان علیه السلام :

ناقل قصه از امیر مومنان علیه السلام ، در هر دو روایت ، ابی عبد الرحمن السلمی است كه وی از دشمنان امام علی علیه السلام بوده است . وی از کسانی است که در لشکر امیر مومنان بود ؛ اما به اقرار خویش در باطن با حضرت دشمنی داشت :

طبری در کتاب المنتخب من ذیل المذیل از خود او نقل می کند که وی با امیر مومنان دشمن بوده است :

وأبو عبد الرحمن السلمی واسمه عبد الله بن حبیب ... قال رجل لأبی عبد الرحمن أنشدك الله متى أبغضت علیا علیه السلام ألیس حین قسم قسما بالكوفة فلم یعطك ولا أهل قال أما إذ نشدتنی الله فنعم .

المنتخب من ذیل المذیل ، ص 147 .

ابو عبد الرحمن السلمی ؛ اسم او عبد الله بن حبیب است ... شخصی به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم می دهم ! چه زمانی با علی دشمن شدی ؟ آیا همان زمانی نبود که در کوفه مالی را تقسیم نمود ؛ اما به تو و خانواده ات چیزی نداد ؟ پاسخ داد : آری !!!

ابراهیم ثقفی نیز در کتاب الغارات ، نام وی را در میان عده ای از فقهای بزرگ آورده که با امیر مومنان دشمنی می نمودند :

ومنهم (ای المنحرفین عن علی) أبو عبد الرحمن السلمی [ القاری] :

 عن عطاء بن السائب قال : قال رجل لأبی عبد الرحمن السلمی أنشدك بالله تخبرنی فلما أكد علیه قال : بالله هل أبغضت علیا إلا یوم قسم المال فی أهل الكوفة فلم یصبك ولا أهل بیتك منه شئ ؟ ، قال : أما إذا أنشدتنی بالله فلقد كان ذلك .

از ایشان (کسانی که از امیر مومنان جدا شده بودند) ابو عبد الرحمن سلمی است ؛ از عطاء روایت شده است که می گفت : شخصی به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم می‌دهم که به من راست بگویی ؛ وقتی که به او اصرار کرد قبول نمود ؛ پس گفت : آیا جز برای این با علی دشمن نشدی که روزی بیت المال را تقسیم می کرد ، اما به تو و خانواده ات چیزی نرسید ؟ پاسخ داد : چون مرا قسم دادی به تو می گویم ؛ آری ، همینطور است .

سپس به نقل از سعد بن عبیده ، روایتی را از أبی عبد الرحمن نقل می‌كند كه خصومت و عداوت او با امیر المؤمنین علیه السلام را بیش از پیش برای ما روشن می‌سازد .

 عن سعد بن عبیدة قال : كان بین حیان وبین أبی عبد الرحمن السلمی شئ فی أمر علی علیه السلام فأقبل أبو عبد الرحمن على حیان فقال : هل تدری ما جرأ صاحبك على الدماء ؟ یعنی علیا علیه السلام قال : وما جرأه لا أبا لغیرك ؟ ، قال : حدثنا أن النبی صلى الله علیه وآله قال لأصحاب بدر : اعملوا ما شئتم فقد غفر لكم ، أو كلاما هذا معناه.

الغارات ، ج 2 ، ص 567 .

از سعد بن عبیده نیز روایت شده است که گفت : بین حیان و ابی عبد الرحمن سلمی در مورد امیر مومنان درگیری بود ؛ پس ابو عبد الرحمن رو به حیان نموده و گفت : می دانی چرا صاحب تو (کسی که از او طرفداری می کنی) را بر ریختن خون مردمان جری نمود ؟

گفت : چه چیزی او را جری کرده است ؟ ای  ناپاک ؟

ابو عبد الرحمن پاسخ داد : علی برای ما از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) روایـت می کند که به اصحاب بدر فرمود : هرکاری می خواهید بکنید ، زیرا خدا شما را آمرزیده است (و به همین جهت جرات در ریختن خون مردمان پیدا کرده است) .

باید از علمای اهل تسنن سؤال كرد كه آیا می‌توان به روایت چنین شخصی اعتماد كرد ؟ مگر نه این كه به اتفاق شیعه و سنی ، كسی كه با امیر المؤمنین علیه السلام دشمن باشد ، منافق است ؟ آیا به روایت شخص منافق می‌توان اعتماد و به امیر مؤمنان تهمت زد ؟

بنابراین ، هر دو روایتی كه در صحاح سته اهل سنت آمده ، به خاطر بودن این شخص در سلسله سند ، از اعتبار ساقط است .

عطاء بن سائب ، دیوانه شده بود :

دومین راوی در سلسله سند هر دو روایت كه از أبی عبد الرحمن نقل می‌كند ، عطاء بن سائب است . مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد :

و قال عن یحیى أیضا : عطاء بن السائب اختلط ، فمن سمع منه قدیما فهو صحیح ... و قال أبو أحمد بن عدى : أخبرنا ابن أبى عصمة ، قال : حدثنا أحمد بن أبى یحیى ، قال : سمعت یحیى بن معین یقول : لیث بن أبى سلیم ضعیف مثل عطاء بن السائب .

تهذیب الكمال ، ج 20 ص 91

از یحیی روایت شده است که گفت : عطاء دیوانه شد و تنها اگر کسی از او در ابتدا شنیده باشد صحیح است ... از یحیی بن معین شنیدم که می گفت : لیث بن أبی سلیم مانند عطاء بن سائب ضعیف است .

هیثمی نیز در رد روایت وی می گوید :

رواه أحمد وفیه عطاء بن السائب وقد اختلط .

مجمع الزوائد ج 4 ص 83.

این روایت را احمد نقل کرده است و در سند آن عطاء بن سائب است و او نیز دیوانه شد .

ابن حجر نیز در مورد روایت او می گوید :

والاضطراب فیه من عطاء بن السائب فإنه اختلط .

الإصابة ج 4 ص 338  .

اشکال این روایت از عطاء بن سائب است ، زیرا او دیوانه شد .

ذهبی نیز در ترجمه وی می گوید :

وقال یحیى : لا یحتج به .

میزان الاعتدال ج 3 ص 71

یحیی گفته است : نمی توان به او استدلال کرد .

ابوجعفر الرازی ، در نقل روایت ضعیف بود :

سومین راوی كه در طریق روایت ترمذی وجود دارد ، ابو جعفر رازی است كه بسیاری از بزرگان اهل تسنن وی را تضعیف كرده‌اند . مزی در تهذیب الکمال در باره او می‌گوید :

قال عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أبیه : لیس بقوى فى الحدیث ... و قال عمرو بن على : فیه ضعف ، و هو من أهل الصدق ، سیىء الحفظ . و قال أبو زرعة : شیخ یهم كثیرا . و قال زكریا بن یحیى الساجى : صدوق لیس بمتقن . و قال النسائى : لیس بالقوى .

تهذیب الكمال  ج 33 ص 195

عبد الله بن احمد از پدرش نقل می کند که وی در روایت قوی نیست ... از عمرو بن علی روایت شده است که گفت : او ضعیف است ؛ اگر چه راستگوست اما حفظ او بد است .

ابو زرعه گفته است : او پیرمردی است که غلط های بسیار  دارد .

زکریا بن یحیی ساجی گفته است : راستگویی است که حرف های او محکم نیست .

نسایی نیز گفته است : او قوی نیست .

ابن حجر عسقلانی نیز می گوید :

و قال ابن حبان : كان ینفرد عن المشاهیر بالمناكیر ، لا یعجبنى الاحتجاج بحدیثه إلا فیما وافق الثقات . و قال العجلى : لیس بالقوى .

تهذیب التهذیب ، ج12 ، ص57

ابن حبان گفته است : او از مشاهیر روایات غیر قابل قبول نقل می کند ؛ به نظر من استدلال به روایت او صحیح نیست مگر زمانی که با روایات ثقات موافق باشد . عجلی نیز گفته است : او قوی نیست .

سفیان ثوری ، مدلس مشهور و از دیوانه‌ها روایت می‌كرد :

در سند روایت أبی داود ، علاوه بر عطاء بن سائب و عبد الرحمن السلمی كه پیش از این وضعیت آن‌ها روشن شد ، سفیان ثوری نیز وجود دارد كه وی نیز از مدلیس مشهور بوده است :

سفیان ثوری ، مدلس بوده است :

طبق آن چه بزرگان اهل سنت گفته‌اند : تدلیس سفیان ثوری از نوع تدلیس «تسویه» بوده است . در تعریف این نوع از تدلیس گفته‌اند :

ربّما یسقط ... أو اسقط غیره ضعیفاً أو صغیراً تحسیناً للحدیث .

تدریب الراوی ، باب النوع الثانی : المدلس وهو قسمان ، ج1 ،‌ ص186 .

گاهی چیزی از حدیث كم می كرد یا دیگری چنین می كرد ، به این جهت  كه یا آن شخص ضعیف  یا كوچك بوده است .

ابن قطان در باره این نوع تدلیس می‌گوید :

وهو شرّ أقسامه .

تدریب الراوی ، ج1 ، ص187 .

این بدترین نوع تدلیس است .

سیوطی در ادامه می‌نویسد :

قال الخطیب وكان الأعمش وسفیان الثوری یفعلون مثل هذا قال العلائی وبالجملة فهذا النوع أفحش أنواع التدلیس مطلقا وشرها قال العراقی وهو قادح فیمن تعمد فعله وقال شیخ الإسلام لا شك أنه جرح وإن وصف به الثوری والأعمش فلا اعتذار أنهما لا یفعلانه إلا فی حق من یكون ثقة عندهما ضعیفا عند غیرهما .

خطیب بغدادی می گوید : اعمش و سفیان ثوری این كار را انجام می‌داده‌اند . علائی گفته : سخن آخر این كه این نوع از تدلیس ، زشت‌ترین و بدترین نوع آن است . عراقی گفته است : هر كسی كه این كار را عمداً انجام دهد ، به روایتش ضرر می‌زند و روایتش مورد اعتماد نیست . شیخ الاسلام [ابن حجر عسقلانی] گفته است : شكی نیست كه تدلیس تسویه موجب جرح است و اگر سفیان ثوری و یا اعمش كه مبتلا به این نوع تدلیس هستند ، این عذر آن‌ها از آن‌ها پذیرفته‌ نمی شود كه كسی بگوید آن دو این نوع تدلیس را در مورد كسی به كار می‌برده‌اند كه نزد خودشان ثقه بوده‌اند ؛ ولی نزد غیر آن‌ها ضعیف بوده‌اند .

و طبق اصول مالك بن أنس روایت مدلس مطلقاً حجت نیست . سخاوی در فتح المغیث می‌نویسد :

وممن حكى هذا القول القاضی عبد الوهاب فی الملخص فقال التدلیس جرح فمن ثبت تدلیسه لا یقبل حدیثه مطلقا قال وهو الظاهر على أصول مالك .

فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ، باب التدلیس ، ج1 ،‌ ص203 .

تدلیس ، اگر ثابت شود كه كسی آن را انجام داده است ، عیب است و هیچ‌ وجه روایت وی پذیرفته نمی‌شود . قاضی عبد الوهاب گفته است : این مطلب با مبنای مالك بن أنس موافق است .

حكم تدلیس از دیدگاه اهل سنت :

خطیب بغدادی ، از علمای مشهور اهل سنت در باره حكم تدلیس آورده است :

سمعت شعبة ، یقول : « التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس »

از شعبه شنیدم كه می‌گوید : تدلیس در حدیث بدتر از زنا است ، اگر من از آسمان سقوط كنم ، برایم بهتر است از این كه تدلیس كنم .

الكفایة فی علم الروایة ، ج3 ، ص287 ، شماره 1137 تا 1141 .

با این حال ، چگونه می‌توان به روایت‌های سفیان ثوری اعتماد كرد ؟

سفیان ثوری ، از دیوانه‌ها روایت نقل می‌كرده :

ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت در باره سفیان ثوری می‌نویسد :

شبابة ، عن شعبة ، قال : إذا حدثكم سفیان عن رجل لا تعرفونه فلا تقبلوا منه ، فإنما یحدثكم عن مثل أبى شعیب المجنون .

میزان الاعتدال ، ترجمه الصلت بن دینار ، ج2 ، ص371 ، ص3906 .

شبابه از شعبه نقل می‌كند كه وی گفت : زمانی كه سفیان از مردی برای شما حدیث نقل كرد كه او را نمی‌شناختید ، از او قبول نكنید ؛ زیرا او از افرادی مثل أبی شعیب دیوانه روایت نقل می‌كند .

سفیان از دشمنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت نقل می كند:

سفیان ثوری از كسانی همچون خالد بن سلمة بن العاص ، روایت نقل كرده است كه به نقل ابن عائشه ، این شخص شعرهایی از بنی مروان را كه در هجو رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بود می‌خوانده است .

رك : تهذیب التهذیب ، ج11 ، ص157 ، ترجمه سفیان الثوری ، شماره2407 .

ابن حجر عسقلانی در باره خالد بن سلمة می‌گوید :

وذكر ابن عائشة انه كان ینشد بنی مروان الاشعار التى هجى بها المصطفى صلى الله علیه وسلم .

تهذیب التهذیب ، ترجمه خالد بن سلمة ، ج3 ، ص83 ، شماره 181 .

ابن عائشه روایت کرده است که وی برای بنی مروان ، اشعاری را که در آن رسول خدا را هجو (توهین و سرزنش) کرده بودند می خواند !!!

آیا به روایت چنین شخصی می‌توان اعتماد كرد ؟

در نتیجه هر دو روایت ؛ چه روایت ترمذی و چه روایت سنن أبی داود از نظر سندی مشكل دارند و غیر قابل قبول هستند .

نظر علمای شیعه در رد تهمت به امیر مومنان :

علامه سید جعفر مرتضی می‌گوید :

ولا نرید أن نفیض فی بیان سر حیاكة هذه الأكاذیب ، فإنه قد كان ثمة تعمد لإیجاد شركاء لأولئك الذین ارتكبوا هذه الشنیعة ، ممن یهتم اتباعهم بالذب عنهم ، فلما لم یمكنهم تكذیب أصل القضیة عمدوا إلى إشراك أبریاء معهم ، لیخف جرم أولئك من جهة ، وسیعا فی تضعیف أمر هؤلاء من جهة أخرى . . ولكن الله یأبى إلا أن یتم نوره ، وینزه أولیاءه ، ویطهرهم ، ویصونهم من عوادی الكذب والتجنی . . ولیذهب الآخرون بعارها وشنارها ، ولیكن نصیب محبیهم واتباعهم ، والذابین عنهم بالكذب والبهتان ، الخزی والخذلان وسبحان الله ، وله الحمد ، فإنه ولی المؤمنین ، والمدافع عنهم .

الصحیح من سیرة النبی الأعظم (ص) ، السید جعفر مرتضى ، ج 5 ص 315 .

ما نمی خواهیم در مورد علت بافتن این دروغ ها سخن بگوییم ؛ زیرا مقصود از آن قطعا شریک تراشیدن برای کسانی است که چنین عمل زشتی را مرتکب می شده اند ؛ همان کسانی که طرفداران آنها تلاش بسیار در طرفداری از ایشان می کنند . وچون نتوانستند اصل قضیه را منکر شوند ، عده ای بی گناه را نیز شریک جرم آنها کردند ؛ تا از طرفی جرم ایشان سبکتر شده و از طرف دیگر این اشخاص بی گناه را تضعیف کنند ...

اما خداوند جز کامل شدن نور خویش را نمی پذیرد و دوستان خویش را (از این تهمت) مبرا نموده و پاک می سازد و ایشان را از آثار این دروغ و جنایت مصون می دارد ... و دیگران هستند که ننگ و عار این رسوایی را بر دوش خواهند کشید (نه بی گناهان) و جزای دوستادارن ایشان و طرفدارانشان و کسانی که با دروغ و تهمت از آنها دفاع می کنند نیز رسوایی و بیچارگی است ؛ و منزه است خداوند وحمد مخصوص است ؛  پس بدرستیکه اوست که سرپرست مومنین است و از ایشان دفاع می نماید .

و سید محمد باقر حكیم می‌گوید :

ولا یشك أی مسلم یعرف القلیل عن شخصیة الإمام علی ( علیه السلام ) بوضع هذا الحدیث على لسانه ، حیث إن الإمام علی ( علیه السلام ) تربى فی حجر الرسول منذ أن كان طفلا وتخلق باخلاقه ، فكیف یمكن ان نتصور وقوع هذا الشئ منه ، خصوصا إذا أخذنا بعین الاعتبار نزول بعض الآیات القرآنیة فی ذم الخمر قبل هذا الوقت ، وإذا لاحظنا وجود بعض النصوص التی تذكر نزول الآیة فی شخص آخر من كبار الصحابة ، ممن كان قد اعتاد شرب الخمر فی الجاهلیة عرفنا الهدف السیاسی فیها .

علوم القرآن ، السید محمد باقر الحكیم ، ص 303 .

هیچ مسلمانی که اندکی از شخصیت امیر مومنان آگاهی داشته باشد ، شک در دروغ بودن این روایـت از زبان آن حضرت نمی نماید ؛ زیرا امیر مومنان علیه السلام از زمان کودکی در دامان رسول خدا (ص) بزرگ شده و اخلاق ایشان را به خود گرفته است ؛ چگونه می توان تصور نمود که چنین کاری از وی صادر شده باشد ؛ مخصوصا اگر با دیده دقت به نزول آیاتی که قبل از این ماجرا در مورد مذمت شراب آورده شده است بنگریم و نیز روایاتی را که می گوید کسی که این آیه در مورد وی نازل شده است ، از بزرگان صحابه است که در جاهلیت عادت به شرب خمر داشته است ، ببینیم ، هدف سیاسی از این روایت را درک می کنیم .

منبع: سایت ولی عصر (عج)


برچسب ها: شرابخواری علی(ع)، شراب، شرابخواری عمر(رض)، اهل سنت،  

تعداد کل صفحات : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | خرید اینترنتی | ماه موزیک