فدک در تاریخ 3

ﻫ) 4ـ  فدک در  عصر معاویه

معاویه ابن ابی سفیان بعد از شهادت امام حسن(ع) فدک را میان مروان بن حکم و عمروبن عثمان بن عفان و یزید پسرش تقسیم کرد. هریک از افراد مذبور یک سوم از فدک را تصاحب کردند.[1]

صاحب الروض المعطار می گوید : معاویه فدک را به مروان بخشید لکن پس از آنکه میان آنان کدورتی پیش آمد، در سال 48 هجری آن را از وی باز پس گرفت.[2]

و) 3-  فدک در عصر بنی مروان

مروان بن حکم در ایام زمامداری خود، کل فدک را تصاحب کرد. او  به پسرش عبدالعزیز بخشید و عبدالعزیز هم به پسر خود عمر داد. هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید آن را به حسن مثنی و به قولی به امام زین العابدین (ع) بازگرداند.[3]

در تلخیص الشافی آمده : هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید، به والی مدینه ابوبکر بن عمروبن حزم دستور داد فدک را به اولاد فاطمه(ع) برگرداند. ابوبکر به وی نوشت : نسل فاطمه درمیان چند قبیله پراکنده است. به کدام از آنان فدک را برگردانم.

عمر بن عبدالعزیز این بار نامه ای عتاب آمیز به وی نوشت: اگر من به تو دستور دهم گوسفندی ذبح کن ، تو از من خواهی پرسید: آن گوسفند شاخدار باشد یا بی شاخ ؟ اگر از تو ذبح گاوی را بخواهم ، از من خواهی پرسید : رنگش چگونه باشد ؟

وقتی نامه ام به تو رسید فدک را در میان فرزندان فاطمه از نسل علی(ع) تقسیم کن. در پی این دستور عمر بن عبدالعزیز بنی امیه بر او اعتراض کردند که این کارت باعث می شود کار شیخین زیر سئوال قرار گیرد.

عمرو بن قیس با گروهی از کوفه به دمشق رفت و پسر عبدالعزیز را بخاطر این کارش مورد سرزنش قرار دادند. عمر در جواب آنان گفت : شما نمی دانید اما من می دانم ... که رسول خدا(ص) فرمود : فاطمه پاره تن من است. هرچه او را به خشم آورد مرا  به خشم آورده و هرچه او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته است.

فدک در زمان ابوبکر از اموال مسلمین بود تا اینکه در اختیار مروان قرار گرفت. او به پدرم عبدالعزیز بخشید و من و برادرانم آن را از وی ارث بردیم. من از  برادرانم خواستم سهم خود را به من  بفروشند و آنان برخی فروختند و برخی به من هدیه کردند. من نیز بهتر آن دیدم که آن را به فرزندان فاطمه بازگردانم.

معترضان گفتند: حال که چنین است اصل فدک را نگهدار و غله آن را میان آنان تقسیم کن. عمر بن عبدالعزیز نیز چنین کرد.[4]

در روایت دیگر آمده عمر بن عبدالعزیز محصول فدک را در  زمان خلافت خود به فرزندان فاطمه (س)  برگرداند. گروهی از  قریشیان و مشایخ و علمای شام نزد او گرد آمده  و بر وی اعتراض کردند و گفتند تو با این کارت  ابوبکر  و عمر را زیر سئوال  قرار داده ای و به  آنان نسبت ظلم و غصب می  دهی. عمر بن عبدالعزیز جواب داد : شما می دانید که  فاطمه دختر رسول خدا(ص)  ادعا داشت  فدک از آن او است  و فدک در اختیار او بوده است. او به رسول خدا(ص)  دروغ نمی بست .  بخصوص که علی و ام ایمن و ام  سلمه هم به نفع او شهادت دادند.  و اگر این ها  شهادت  هم  نمی دادند نیز وی در نزد  من  راستگو است ؛  زیرا که او سید زنان اهل بهشت. اینک امروز  من  فدک را به ورثه او باز می گردانم و  بدین سبب رضایت  رسول خدا(ص) را طلب می کنم و امید دارم که فاطمه و حسن و حسین(ع) بخاطر این کارم  در  روز  قیامت از  من شفاعت  کنند. اگر  من  به جای ابوبکر می  بودم و فاطمه فدک  را  می خواست من او را در ادعایش  تصدیق می کردم. آن گاه  فدک  را به محمد بن علی باقر(ع) و عبد الله بن حسن  تسلیم  کرد .[5]

عمر بن عبدالعزیز به جز  فدک  سهام خمس  و سهم رسول الله و سهم  ذوی القربی را  نیز  به بنی  هاشم اختصاص داد. آن ها را نیز  به   محمدبن علی باقر(ع) و عبدالله بن حسن  واگذار کرد.[6]

پس از  مرگ عمر بن عبدالعزیز  یزید بن عبدالملک به حکومت دست یافت. وی فدک را دو باره از چنگ بنی فاطمه درآورد. از  آن زمان تا روی کار آمدن بنی عباس،   فدک در قبضه بنی امیه بود.[7]

ز) 3- فدک  در عصر خلفای عباسی

با سقوط بنی امیه  و روی  کار آمدن بنی عباس  بار دیگر در صحنه سیاسی مطرح و بازیگران عرصه سیاست آن را در چرخه معاملات  سیاسی وارد کردند ؛ هرگاه روابط حکومت با علویان حسنه بود ، آن را به علویان باز پس می دادند وهرگاه  روابط تیره می شد آن را مصادره  می  کردند.

نخستین خلیفه عباسی سفاح بود که هنوز  حکومتش تثبیت نشده بود . وی برای  جلب حمایت علویان  فدک را به حسن بن حسن(ع) بازگرداند. یاقوت حموی می گوید : ابوالعباس سفاح  فدک را به حسن  بن حسن  بن علی(ع) رد کرد و او متولی آن بود تا عایدات آن را میان علویان تقسیم کند.[8] اما با روی کار آمدن منصور عباسی که درزمان او خلافت عباسی تثبیت شده بود و اقتدار لازم  را بدست آورده بود و نیز  بخاطر قیام هایی که بنی حسن علیه او به راه انداختند ، وی فدک را از  علویان باز پس گرفت. پس از منصور  مهدی عباسی  که سیاستی ملایم تری نسبت به علویان داشت  ، فدک را به آنان بازگرداند و با درگذشت او و سرکار  آمدن هادی عباسی که خصومتی شدید با علویان داشت ، فدک برای چندمین بار  باز ستانده شد. هارون الرشید به امام کاظم (ع) پیشنهاد کرد حدود فدک را تعیین کند تا آن را به حضرت  تسلیم کند اما  امام کاظم  (ع) حدود مملکت اسلامی آن روز را به عنوان حدود فدک تعیین نمود . این امر خشم هارون و  زندانی شدن حضرت  را در پی داشت.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

هنگامی که مأمون زمام امور را بدست گرفت ، جمعی از بنی حسن و بنی حسین(ع) نزد مأمون رفته اظهار کردند :  فدک را حضرت پیامبر(ص) به فاطمه (س) بخشیده بود  و فاطمه بعد از رحلت آن حضرت  از ابوبکر درخواست استرداد آن را کرد. ابوبکر از فاطمه برای اثبات ادعایش شاهد خواست. وی  حضرت علی،  حسن ، حسین(ع) و ام ایمن را به عنوان شهود خود معرفی کرد. مأمون فقها  را طلب نمود و از  آنان صحت ماجرا  را پرسید .  آنان جواب  دادند :‌ فاطمه این ادعا را داشت و این افراد نیز  شهادت دادند اما ابوبکر  شهادت آنان را قبول نکرد. مأمون از آنان  در مورد ام أیمن پرسید . گفتند  :‌ زنی  بود که رسول خدا(ص) به بهشتی بودنش گواهی داده بود. در مورد امام  علی(ع) ، حسن و حسین (ع) هم گفتند :‌ آنان جز به حق شهادت  نداده اند.

بعد از این مذاکرات بود که مأمون فدک را به فرزندان فاطمه(س) برگرداند و متولی آن را دو نفر از بنی حسین  (ع) قرار داد . یکی از آنان محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن علی  بن حسین بن علی بن ابی طالب و دیگری  محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین  بن علی بن ابی طالب(ع) بود.[9]

مأمون دستور داد قباله ای برای استراد فدک  به علویان بنویسند . نامه نوشته شد و بر  مأمون قرائت  گردید. دعبل  در این باره شعری انشاء کرد که از جمله آنان این بیت بود  :‌

اصبح وجه الزمان  قد ضحکا               برد مأمون هاشم فدکا[10]

چهره روز گار خندان شد            از رد فدک به بنی هاشم از سوی مأمون.

فدک تا زمان متوکل همچنان در اختیار علویان قرار داشت . متوکل آن را به عبد الله بن عمر بازیار بخشید . گفته می شود ، در باغ فدک تعداد یازده درخت خرما  وجود داشت که رسول خدا(ص) آن ها  را با دست  خود کاشته بود. خرما های این درختان را بنی فاطمه (س) می چیدند و در ایام حج به عنوان تبرک به حجاج می دادند. حجاح نیز  متقابلا اموالی به آنان می بخشیدند. بدین طریق آنان در آمد قابل توجهی داشتند. وقتی  فدک در اختیار عمربن بازیار قرار گرفت ، وی شخصی بنام بشران بن  ابی امیه ثقفی را فرستاد و آن درختان را قطع  کرد . وی پس از بازگشت به بصره فلج شد.[11]

پس از  متوکل،  جانشینش  منتصر که رابطه خوبی با آل ابی طالب داشت، فدک را به فرزندان امام  حسن و امام حسین (ع) بازگرداند . وی همچنین فرمان منع زیارت امام حسین(ع) را نیز لغو  نمود.[12] اما فدک پس از منتصر بار دیگر از دست بنی فاطمه بیرون رفت. شیخ عباس قمی می گوید تا  زمان " راضی بالله "  بیستمین خلیفه عباسی متوفای  329 هجری که فدک را به فرزندان فاطمه برگرداند ، فدک ده بار غصب شده و برگردانده شده است. به این ترتیب که ابوبکر آن را از فاطمه(س) گرفت ، عمر بن عبدالعزیز برگرداند ، پس از او دو باره غصب شد ،  سفاح برگرداند ،  دیگر بار  غصب شد " مهدی "  عباسی برگرداند ، بار دیگر غصب شد ،  مأمون برگرداند و برای پنجمین بار غصب شد، واثق برگرداند  ، باز مغصوب شد منتصر برگرداند ، باز از بنی فاطمه  ستانده شد ، معتمد برگرداند باز غصب  شد  و معتضد بازپس داد . باز فدک مورد  غصب واقع شد و "  راضی بالله" آن را برگرداند.[13]



[1] - السقیفه و فدک ؛ احمد بن عبدالعزیز جوهری , ص103

[2] -  الروض المعطار فی خبر الاقطار ؛ محمد بن عبدالمنعم حمیری ، ص437 ذیل ماده فدک.

[3] - پیشین , ص104.

[4] -  شرح نهج البلاغه ؛ ابن ابی الحدید ، ج16 ، ص278

[5] -  السقیفه و فدک ؛  عبدالعزیز  جوهری ، ص145

[6] -  همان ، ص 146

[7] - معجم البلدان ؛ یاقوت حموی ، ج4، ص239

[8] -  همان .

[9] - تاریخ یعقوبی  ؛ یعقوبی  ، ج2، ص469

[10] - معجم البلدان ؛ یاقوت حموی  ، ج4، ص239

[11] - شرح نهج البلاغه ؛ ابن ابی الحدید ، ج16، ص217

[12] - مروج الذهب  ؛ مسعودی  ، ج4، ص52

[13] - وقایع الایام ؛  شیخ عباس قمی ، ص212

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 تیر 1388    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

فدک در تاریخ 2

ج)3- واگذاری فدک به فاطمه(س)

طبرسی می گوید :‌ هنگامی که  رسول الله  (ص) از امر خیبر فراغت  یافت ، پرچمی  به قصد اعزام سپاهی به سوی فدک بیافراشت. آنگاه روی  به  اصحابش کرد و فرمود :‌ چه کسی از شما  حق این پرچم را ادا می کند ؟ زبیر و سعد بن ابی وقاص و علی (ع) به ترتیب بلند شدند و اعلام آمادگی کردند اما حضرت ازدادن پرچم  بدست زبیر و سعد خودداری کرد و  آن را به حضرت علی(ع) سپرد  و فرمود : پرچم را بگیر. حضرت علی(ع) به فدک رفت و با اهل فدک برحفظ جان شان مصالحه کرد. از این جهت فدک ملک خالص رسول خدا(ص) بود. جبرئیل نازل شد و گفت :‌  خداوند به  تو دستور می دهد که حق "ذالقربی"   را بدهی .  حضرت از جبرئیل پرسید :‌ خویشاوند نزدیک   من

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

فدک در تاریخ 1

فدك در تاریخ

یكی از مسائل جنجال انگیز میان مسلمانان در طول تاریخ ، مسأله فدك بوده است . اینكه فدك مال شخص رسول الله(ص) بود یا از اموال عمومی كه حضرت به عنوان ولی امر به آن تصرف می  كرد و اگر ملك شخصی حضرت بوده آیا در زمان حیات به دخترش فاطمه (س) بخشیده یا خیر و آیا حضرت از  خود  ارث می گذارد  یا نه و سرنوشت فدك به كجا انجامید از مباحثی است كه فراوان مورد جر و بحث واقع شده  و دراین زمینه كتابهای زیادی نیز نوشته شده است . با این حال با توجه به اهمیت آن  هنوز جای بحث دارد.

در نوشتار حاضر سعی شده  فدک از لحاظ تاریخی مورد بررسی قرار گیرد و برخی از شبهات در مورد آن ، پاسخ داده شود.

1-   موقعیت فدك

فدك قریه ای است در حجاز كه فاصله آن  تا مدینه یک صد و چهل کیلومتر و پیاده  دو روز و برخی گفته اند سه روز راه است . در سال هفتم هجرت به ملکیت رسول خدا(ص) در آمد. ماجرا از این قرار بود كه وقتی پیامبر خدا(ص) به خیبر وارد شد و قلعه هایش را فتح كرد ، خبر آن به اهالی فدك رسید.  آنان نزد پیامبر (ص) هیئتی اعزام و از حضرت در خواست مصالحه كردند كه نصف  اموال شان و نصف  میوه های فدک از رسول الله (ص) باشد. حضرت پیشنهاد آنان  را پذیرفتند. بنا براین , فدك از اموالی است كه حضرت بدون جنگ آن را فتح كرده بود و از  این جهت از املاک خالص حضرت به شمار می رفت. در این قریه چشمه ای جوشان و نخل های  بسیاری وجود داشت. فدک همان  قریه ای است كه فاطمه (س) گفت : رسول خدا(ص) آن را به من بخشیده است. ابوبكر از او شاهد خواست كه این قضیه برای خود داستانی دارد.[1]

برخی گفته اند :‌ فدك شامل هفت قطعه زمین یا باغ بوده كه پیش از آن ملك یكی از علمای یهود بنام مخیریق بود . وی آن را پیش از آنكه در جنگ احد شهید شود ، به پیامبر(ص) بخشید  یا وصیت كرد بعد از مرگش,  آن املاك مال پیامبر(ص) باشد . این باغ ها عبارت بودند از : دلال ، برقه ، اعواف ، صافیه ، میثب ، حسنا و مشربه ام ابراهیم . اما به نظر می رسد این سخن درست نباشد ؛ زیرا  هرچند اموال او چه به وصیت یا هبه به رسول الله(ص)  رسید و جزو اموال خالصه حضرت به شمار می رفتند ؛ اما مخیریق و باغاتش در مدینه بود.  [2]

یكی از محققان معاصر عرب گفته : فدك قطعه زمین ، قریه یا شهركی است آباد در نزدیكی خیبر كه اهالیش بعد از فتح خیبر آن را با پیامبر(ص) مصالحه كردند و اكنون به آن " حائط" می گویند و اکثر مالکان آن از قبیله هُتَیم است.[3] امروزه فدک که  به آن "  الحائط" گفته  می شود  ، در  مرز  شرقی  خیبر قرار دارد و تا سال 1975 م  دارای بیست  ویک  روستا و یازده هزار سکنه بوده است. این منطقه علیرغم آن که در مجاورت زمین های بایر و خشک حره قرار  گرفته  ،  سرزمینی است حاصلخیز  و پوشیده از نخلستان و زمین های کشاورزی  .  در عصر حاضر فدک نه در دست اهل بیت است و نه  از املاک  دولتی محسوب می شود و هر  قطعه در تملک شخص  خاصی است  .[4]

2- ارزش اقتصادی فدک

اینکه ارزش اقتصادی فدک تا چه میزان بوده است ، روایت ها گوناگون است. جوهری می گوید :‌ هنگامی که عمر خواست یهودیان را از  خیبر به شام کوچ دهد ، ابوالهیثم بن تیهان و  فروه  بن عمرو و حباب بن صخر و زید بن ثابت را فرستاد تا زمین فدک و نخل آن را قیمت گذاری کنند . عمر حصه آنان را از   فدک که نصف زمین ها بود  گرفت و مبلغ پنجاه هزار درهم از اموالی که از  عراق رسیده بود  بعنوان قیمت پرداخت نمود.[5].

سید بن طاووس از قول شیخ عبدالله بن حماد انصاری روایت می کند که  در آمد سالیانه فدک بیست و چهار هزار دینار  بوده و از قول غیر او  مبلغ هفتاد هزار را نقل می  کند .[6] ابوداوود می گوید :‌ هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید درآمد فدک سالیانه  چهل هزار دینار  بود.[7] به نظر می رسد همانگونه که  برخی از  محققان گفته اختلاف روایت  ها بخاطر تعدد سنواتی باشد که درآمد فدک گزارش شده است ؛ زیرا درآمد فدک  در اعصار مختلف  تفاوت می کرده است.[8]

ابن ابی الحدید می گوید :‌ من به یکی از متکلمان امامیه بنام علی بن تقی  گفتم : فدک تنها مقداری  نخل  و زمین و باغ  بوده است و اهمیت  زیادی نداشته است.[چرا این همه روی آن حساب  باز میکنید؟] .

وی در جوابم گفت :‌  اینگونه نیست . فدک  بسیار با اهمیت بوده است.  در آن به اندازه کوفه کنونی نخل وجود داشته است. هدف ابوبکر و عمر از گرفتن آن  این بوده  که علی(ع) با استفاده از حاصلات آن در منازعه بر سر  خلافت بر آنان چیره نگردد.  به همین جهت  هم بود که آنان خمس  را نیز از  فاطمه (س)  و علی(ع) و بنی هاشم و بنی مطلب دریغ کردند چرا که اگر کسی  فقیر باشد و مالی  در اختیار نداشته باشد  همتش کم می گردد و نزد خود کوچک جلوه می  کند. در آن صورت همت وی  بجای طلب خلافت و ریاست ، مصروف امرار  معاش خواهد شد.[9]

 

3-   فدك در عصر پیامبر (ص)

فدک از اموالی بود که به  تعبیر قرآن بدون "خیل ورکاب" بدست پیامبر(ص) افتاده بود و به همین دلیل به حکم این آیه از  قرآن "  ما  أفاء  الله و رسوله منهم  فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی  من یشاء والله  علی کل شیئ قدیر " (حشر/6) ، از اموال اختصاصی خود پیامبر(ص) بود  که می توانست  آن  را ببخشد یا بفروشد یا  هر تصرفی که  خواست انجام دهد . مسلمانان هیچ حقی در آن ندارند .

الف) 3-  چگونگی فتح فدک

ابن اسحاق می گوید : هنگامی كه پیامبر (ص) از كار خیبر فراغت یافت و خبر آن به اهالی فدك رسید خداوند در دل آنان  وحشت افكند از این جهت  نزد رسول خدا (ص) هیئتی فرستادند تا با پیامبر بر نصف فدك مصالحه كنند . هیئت اعزامی فدك در خیبر یا در طائف یا در مدینه نزد حضرت رسیدند و حضرت پیشنهاد آنان را قبول نمود . از این جهت فدك ملك خالص پیامبر (ص) شد چون بدون لشكر كشی فتح شده بود .[10]  طبرسی با سند خود از امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمود : هنگامی  كه رسول خدا(ص) از كار خیبر فراغت یافت ، لشكری مهیا كرد و علی (ع) را بسوی فدك اعزام داشت. حضرت با اهل فدك مصالحه كرد كه خون شان محفوظ باشد. [11]

 بقول واقدی هنگامی كه پیامبر (ص) نزدیك خیبر رسید محیصه بن مسعود را به فدك فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت كند . محیصه در آنجا  دو روز برای گرفتن جواب از اهالی آن  اقامت کرد اما اهالی فدك كه گمان می  كردند خیبریان حضرت را شكست خواهند داد از دادن جواب طفره  می رفتند . وقتی  خبر سقوط قلعه ناعم و كشته شدن بزرگان خیبر به آنان رسید به وحشت افتادند و مردی بنام یوشع بن نون را همراه با جمعی از یهودیان نزد پیامبر(ص) فرستادند تا به حضرت پیشنهاد مصالحه كنند. آنان به حضرت پیشنهاد كردند جان یهودیان در امان باشد و یهودیان فدك را ترك كرده تمامی اموال را برای حضرت وا می گذارند. نیز گفته شده كه آنان به حضرت گفتند :‌ اکنون از فدك خارج می شویم  اما موقع برداشت محصول می آییم  و محصول را برداشت می كنیم.  این پیشنهاد مورد قبول حضرت واقع نشد . محیصه به آنان گفت:‌ شما نه مردان جنگی و نه قلعه ای دارید. اگر پیامبر(ص) صد نفر را بفرستد شما را از آنجا خارج خواهند كرد. از آن پس بود كه میان حضرت و آنان بدین ترتیب مصالحه شد كه نصف زمین فدك مال پیامبر و نصف دیگر مال آنان باشد. واقدی می گوید این قول به واقع نزدیكتر است.[12]

ب) مصالحه برنصف خاک یا نصف محصولات؟

در اینجا یکی از نقاط مبهم آن است که حضرت با اهالی فدک بر سر  چه مصالحه  کرد : نصف محصولات  فدک  یا  نصف  خاک آن ؟  در برخی منابع  آمده :  " فصالحوه علی نصف الارض  بتربتها" [13] و در منابع دیگر آمده  " علی النصف من ثمارهم و اموالهم " .[14] بلاذری در روایتی تصریح می  کند که اهالی  فدک با رسول خدا(ص) بر  نصف زمین فدک و نخل های آن  مصالحه  کردند.[15]

به نظر  می  رسد هردو تعبیر  صحیح است و تضادی  میان آنان نیست.  اهالی فدک برای  همان  سال   هم  باید نصف اموال و دارایی های  خود را به حضرت می  دادند و هم نصف محصول  فدک را  اما برای سال های بعد چون  رسول خدا(ص)  نصف  فدک را مالک شده بوده , حضرت  نصف  محصولات  فدک را برداشت می  کرده است.

قرار دادی كه پیامبر(ص) با اهالی فدك بسته بود تا زمان عمر به آن عمل می شد تا آنكه عمر یهودیان را از فدك به شام كوچانید.[16]



[1] -  معجم البلدان ؛ یاقوت حموی ، ج4، ص239

[2] -  انساب الاشراف ؛ بلاذری ، ج1، ص518.

[3] - معجم معالم الجغرافیه فی سیرة النبویه ، 235

[4] - معجم  معالم الحجاز،ج7، ص27.

[5] -  السقیفه و فدک ؛ احمد بن عبدالعزیز جوهری ، ص98 ، شرح  نهج  البلاغه ؛ ابن  ابی الحدید ، ج16، ص211

[6] -  کشف المحجه ؛ ابن طاووس ، ص182

[7] -  فدک ؛ رضا استادی ، ص67

[8] - همان.

[9] - شرح  نهج البلاغه ؛ ابن ابی الحدید ، ج16 ، ص 236

[10] -  سیره ابن هشام ، ج2، ص353

[11] -  اعلام الوری ؛ طبرسی  ، ج1، ص208.

[12] -  المغازی ؛ واقدی ، ج2، ص706

[13] -  فتوح البلدان ؛ بلاذری  , ص42

[14] -

[15] - پیشین.

[16] -  فتوح البلدان ؛  بلاذری ، ص38

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

چرا علی با همه شجاعتی که داشت از زهرا دفاع نکرد ؟

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قهرمانی علی(ع) و مظلومیت زهرا(س)

 

سئوالات اهل سنت  مگر علی (ع) یك مرد شجاع وقهرمان میدان جهاد و جنگ نبود؟ مگر او همان كسی نبود كه می گفت اگر تمام مشركان در برابرم قرار گیرند ، من پشت به جنگ نمی كنم؟ مگر علی(ع) همان كسی نبود كه عمرو بن عبدود كه با چهل مرد جنگی برابری می كرد ، از پای در آورد ؟ مگر علی همان كسی نیست كه قلعه خیبر را كه چندین پهلوان تنها می توانستند آن را باز وبسته كنند ، از جا كند و آن را سپر خود قرار داد ؟ مگر او همان كسی نیست كه مرحب وحارث خیبری كه پهلوانان یهود بودند ، از پای درآورد ؟

در این صورت چگونه ممكن است همسرش دربرابر چشمانش، مورد ضرب  و شتم قرار بگیرد و علی(ع) دست به شمشیر نبرد و ضارب و قاتل همسرش را به قتل نرساند؟ مگر غیرت علی(ع)‌ اجازه می داد كه در برابرچشمانش چنین اهانتی به ناموسش بشود اما او ساكت بماند و ضارب و قاتل همسرش را به سزای اعمالش نرساند؟ پس كجا رفت آن همه شجاعت و قهرمانی علی ؟

 

توضیح : این روز ها كه ایام شهادت یا رحلت صدیقه كبری ، فاطمه زهرا(س) است و شیعیان در سراسر جهان به مناسبت شهادت آن بانو مجالس بزرگداشت ، برگزار می كنند و از فضایل ومناقب دختر پیامبر(ص) و مظلومیت او یاد می كنند ، اهل سنت قضیه شهادت و مضروب واقع شدن حضرت زهرا(س) را خرافه دانسته و برای اثبات خرافه بودن این قضیه ، علاوه بر انكار روایاتی كه در این مورد آمده و برخی از آن را حتی عده ای از مورخان و محدثان اهل  سنت نیز روایت كرده اند ، به استبعاد عقلی روی آورده و از طریق (به تعبیر خود شان برهان عقلی ) می خواهند واقعیت نداشتن مضروب شدن حضرت زهرا (س) و شهادت آن حضرت را ثابت كنند.

صاحب این قلم فعلا در صدد این نیست كه به اثبات یا رد این قضیه بپردازد و روایات مربوط به آن را مورد تحقیق و بررسی قرار دهد. این جانب در این جا تنها می خواهم استدلال عقلی اهل سنت را مبنی بر انكار قضیه شهادت و مضروب واقع شدن فاطمه (س) را مورد بررسی قرار دهد كه آیا این استبعاد عقلی می تواند شهادت و مضروبیت علی(ع) را منتفی كند و عدم  صحت آن را اثبات كند ؟ آنچه در پی می آید جواب سئوالات اهل سنت است.

 

جواب سئوالات  

 

علی قهرمان جهاد با مشركان

در اینكه امام علی(ع)‌ در میدان نبرد و جهاد با مشركان و دشمنان اسلام ، شجاع ترین مرد بود كه هیچگاه به دشمن پشت نكرد ، هیچ شكی وجود ندارد ؛ هنگامی كه دیگران در جنگ احد و حنین ، فرار كردند و حضرت پیامبر(ص) را در میان مشركان تنها گذاشتند ، امام علی(ع)‌ همچنان در میدان نبرد باقی ماند و تنها از حضرت پیامبر(ص) محافظت می كرد . در جنگ احزاب نیز وقتی عمرو بن عبدود  از خندق گذشت و ندای " هل من مبارز " سرداد ، با اینكه حضرت پیامبر(ص) سه بار اعلام كرد چه كسی به جنگ او می رود ، در هر بار هیچكس جز علی(ع) داوطلب نشد . در جنگ خیبر حضرت پیامبر(ص) سه روز لشكر اسلام را هر روز به فرماندهی یكی از اصحاب همچون ابوبكر ، عمر و عمرو بن عاص فرستاد ، اما هركدام با شكست از مقابل دشمن برگشتند. در روز چهارم حضرت پیامبر(ص) فرمودند : " فردا فرماندهی را به دست كسی می  دهم كه بر دشمن یورش می برد اما هرگز فرار نمی كند ، خدا و رسولش او را دوست دارد و او خدا ورسولش را دوست دارند " [1] و حضرت پرچم فرماندهی را به دست علی(ع) داد و آن حضرت قلعه خیبر را فتح كرد.

 

علی در میدان جهاد اكبر نیز قهرمان بود

اما امام علی (ع) یك مرد یك بعدی نبود كه وقتی مرد پیكار و شمشیر بود ، مشرك و مسلمان و خودی و غیر خودی را به یك چشم ببیند و میان آن ها هیچ تفاوتی قایل نباشد. امام علی(ع) مصداق اتم و  اكمل این آیه شریفه بود كه : " مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم " ؛ محمد (ص) پیامبر خدا و كسانی كه با او هستند بر كفار سخت گیر و خشمناكند و در میان خود مهربانند .

آری امام علی(ع) میان مسلمان و كافر و خودی و غیر خودی تفاوت قایل بود و با مسلمانان هرچند ظالم باشند ، مانند مشركان رفتار نمی كرد. او مانند برخی دیگر نبود كه از جنگ با مشركان فرار می كردند اما در برابر مسلمانان شجاع و شیر غران بودند.

علی (ع) همانگونه كه قهرمان میدان نبرد با كافران و دشمنان اسلام بود ، در میدان مبارزه با نفس نیز قهرمان بود. او همانگونه كه در جهاد اصغر گوی سبقت را از دیگران ربود ، در میدان جهاد اكبر نیز از همه سبقت گرفت و قهرمان شد. حضرت پیامبر(ص) خطاب به گروهی از مسلمانان كه از یك جهاد با پیروزی برمی گشتند ، فرمود : "‌ َ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ [2]" ؛ درود و آفرین بر گروهی كه جهاد كوچكتر را انجام داده اند اما جهاد بزرگتر بر عهده شان باقی است. پرسیدند : یا رسول الله (ص) ! جهاد اكبر كدام است ؟ حضرت فرمود :‌ جهاد با  نفس.

همچنین حضرت پیامبر(ص) فرمود : " أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه" ؛ شجاع ترین مردم كسی  است  كه بر هوای نفس غلبه پیدا كند.

 

علی بخاطر مصالح اسلام دست به شمشیر نبرد

از آنجا كه رهبر واقعی امت اسلام ، امام علی(ع) بود ، او همه دغدغه اش اسلام و مصالح اسلام و مسلمین بود. او همانگونه كه برای حفظ اسلام شمشیر می كشید ، بخاطر مصالح اسلام ، شمشیر در غلاف می كرد. علی(ع) همواره آماده فداكاری برای اسلام بود . او یك روز برای اسلام از جان خود می گذشت و روز دیگر از آبرو و ناموس. برای علی(ع) بسیار سخت بود كه عزیز ترین خویشاوندش در برابرش مورد ضرب وشتم قرار گیرد، اما اسلام و دین و آیین محمدی برایش از همه عزیز تر بود . او می دانست كه اگر دست به شمشیر ببرد فتنه ای در میان مسلمانان می افتد كه نابودی اسلام یا حد اقل تضعیف آن را در پی خواهد داشت ، از این جهت ساكت ماند و به شمشیر دست نبرد و آن همه ذلت و حقارت را تحمل كرد تا دینی كه پیامبر(ص) و علی(ع) صد ها مسلمان جان بركف برایش آن همه رنج برده بودند محفوظ بماند و میراث گرانبهای پیامبر(ص) از  خطر نابودی حفظ شود.

امام علی (ع) خود در این زمینه می فرماید :

ِ إِنَّ اللَّهَ لَمَّا قَبَضَ نَبِیَّهُ اسْتَأْثَرَتْ عَلَیْنَا قُرَیْشٌ بِالْأَمْرِ وَ دَفَعَتْنَا عَنْ حَقٍّ نَحْنُ أَحَقُّ بِهِ مِنَ النَّاسِ كَافَّةً فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنْ تَفْرِیقِ كَلِمَةِ الْمُسْلِمِینَ وَ سَفْكِ دِمَائِهِمْ وَ النَّاسُ حَدِیثُو عَهْدٍ بِالْإِسْلَام[3]

هنگامی كه خداوند، پیامبرش را به نزد خود برد، قریش خود را بر ما مقدم داشتند و ما را از حقی كه ما از همه بیشتر سزاوارش بودیم ، بازداشتند ، من دیدم كه صبر و بردباری بر این محنت ها از ایجاد تفرقه در میان مسلمانان و ریختن خون های شان در حالیكه مردم تازه به اسلام  گرایش یافته اند ، بهتر است.

آن حضرت در جای دیگر فرمود : 

فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ یُلْقَى فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ عَلَى بَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ص عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ یُبَایِعُونَهُ فَأَمْسَكْتُ بِیَدِی حَتَّى رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ یَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دِینِ مُحَمَّدٍ ص فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِیهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَیَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَایَتِكُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِل[4]

به خدا سوگند هیچگاه فكر نمی  كردم و به خاطرم  نمی گذشت كه عرب امر خلافت را بعد از پیامبر(ص) از خاندان او بگیرند و آن را از من دور سازند تا اینكه دیدم مردم به فلانی برای بیعت هجوم كرده اند ، من دست از بیعت نگهداشتم تا آنكه برگشت گروهی از مردم را از اسلام دیدم و مشاهده كردم آنان برای نابودی دین محمد (ص) دعوت می كنند . ترسیدم اگر اسلام و مسلمانان را در این شرایط یاری نكنم ، ضایعه ای در اسلام یا نابودی بر آن وارد آید كه مصیبت آن برای من بزرگتر از فوت حكومت بر  شما است كه تنها متاع چند روز دنیا است.

از مجموع مطالب فوق بدست می آید كه اگر علی(ع) در مقابل هتاكان به ناموس و قبضه كنندگان خلافت دست به شمشیر نبرده بخاطر عدم شجاعت و ترس و جبن نبوده بلكه بخاطر مصالح اسلام و مسلمین بوده و این خود قهرمانی بزرگتر است كه كسی توانایی داشته باشد اما بخاطر اسلام از آن قدرت برای مصالح شخصی خود استفاده نكند. اینگونه بود كه علی قهرمان درمیدان جهاد اصغر در میدان جهاد اكبر نیز قهرمان شد.

 



[1] - صحیح مسلم / مسند احمد حنبل / سنن ترمذی

[2] - كافی ، ج5 ، ص12

[3] - شرح‏نهج‏البلاغة    ج 1   ص  308 

[4] - همان                  ج 17 ص 151

نوشته شده در تاریخ شنبه 9 خرداد 1388    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

آشیان درد



آشیان درد
آن شب كه دفن كرد علی(ع) بی صدا تو را
خون گریه كرد چشم خدا در عزا تو را

در گوش چاه گوهر نجوا نمی شكست
ای آشیان درد، علی(ع) داشت تا تو را

ای مادر پدر، غمش از دست برده بود
همراه خود نداشت اگر مصطفی(ص) تو را

ناموس دردهای علی(ع) بودی و چو اشك
پنهان نمود غیرت شیر خدا تو را

دفن شبانه تو كه با خواهش تو بود
فریاد روشنی است ز چندین جفا تو را

ای مهربان. كنیزك غم تا تو را شناخت
دامن رها نكرد به رسم وفا تو را

خم كرد ای یگانه سپیدار باغ وحی
این هیجده بهار پر از ماجرا تو را

نامت نهاد فاطمه(س) كان فاطر غیور
می خواست از تمامی عالم جدا تو را

در شط اشك روح تو هر چند غوطه خورد
رفع عطش نكرد فرات دعا تو را

گلخانه مزار تو را عاشقی نیافت
ای جان عاشقان حسینی فدا تو را

پهلو شكسته ای و علی(ع) با فرشتگان
با گریه می برند به دارالشفا تو را

دارالشفای درد جهان خانه علی(ع) است
زین خانه می برند به دارالشفا تو را

غافل مشو"فرید" از این مژده زلال
كاین حال هدیه ای است ز خیرالنسا تو را
قادر طهماسبی"فرید"

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 خرداد 1388    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

تقیه اهل سنت

تقیه اهل سنت

اهل سنت از آنجا که همواره حکومت داشته یا حکومت همراه و  همفکرشان بوده است، نیاز به تقیه نداشته اند و به همین دلیل مجبور نبوده اند از آن استفاده کنند. عدم نیاز اهل سنت به تقیه و کتمان مذهب، آنان را به این باور رسانده اند که تقیه یک عمل حرام و گناه است . معمولا اهل سنت از تقیه با عنوان نفاق یاد می کنند. این نگاه به تقیه غیر از اینکه با آیات قرآن و احادیث صحیح از پیامبر (ص) در تضاد است ، گاه با رفتار های خود شان نیز که در مواردی مجبور به تقیه شده و از آن استفاده کرده اند، منافات دارد. متاسفانه اهل سنت، بجای آنکه قرآن و سنت پیامبر(ص) را ملاک داوری قرار دهند , خود شان را ملاک سنجش قرار داده هر گروه و مذهبی را  که با آن ها در اعتقاد و رفتار و آیین های مذهبی هماهنگ نباشد , به  کفر و رفض و  بدعت و ... متهم می کنند.  در مورد تقیه هم آنان  به این دلیل که خود به آن گرفتار نبوده و  همواره عامل فشار بر مذهب شیعه  بوده اند ، شیعیان را بخاطر تقیه و عدم اظهار اعتقادات و مذهب شان متهم به کفر و نفاق می کنند. با اینحال در برخی موارد آن ها نیز بخاطر عدم تحمل مذهب رقیب در میان خود شان مجبور به تقیه شده اند که در زیر دو نمونه از تقیه اهل سنت , از زبان خود  شان بازگو می شود :

زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت در شعری اینگونه از مردمان زمان خود شکایت کرده و  تقیه خود را از آن ها اینگونه ابراز می کند :

اذا سألوا عن مذهبی لم ابح بهم         و اکتمه کتمانه لی اسلم

فإن حنفیا قلت قالوا  باننی       ابیح الطلا و هو الشراب المحرم

و ان مالکیا قلت قالوا باننی         ابیح لهم اکل الکلاب و هم هم

و ان شافعیا قلت قالوا باننی          ابیح نکاح البنت و البنت یحرم

و ان حنبلیا قلت قالوا باننی             ثقیل حلولی بغیض مجسم

و ان قلت من اهل الحدیث و حزبه/ یقولون تیس لیس یدری و یفهم

تعجبت من هذا الزمان و اهله      فما احد من السن الناس یسلم

و اخرنی دهری و قدم معشرا          علی انهم لا یعلمون و اعلم

و مذ افلح الجهات ایقنت اننی         انا المیم والایام افلح اعلم

یعنی :

اگر از من از مذهبم سئوال کنند , من مذهبم را برای آنان آشکار نخواهم کرد ؛ چرا که اگر بگویم حنفی هستم به من خواهند گفت : من " طلا" را حلال می دانم در صورتی که طلا یکنوع شراب است که خوردن آن  حرام است. اگر بگویم مالکی هستم به من خواهند گفت : تو خوردن گوشت سگ را حلال می دانی در صورتی که گوشت سگ نجس و حرام است. اگر بگویم شافعی هستم به من طعنه می زنند که من ازدواج با  دختر خود را مباح می دانم در صورتی که ازدواج با دختر انسان حرام است. و اگر بگویم حنبلی هستم می گویند مردی کودن و قائل به  جسمیت خدا و  حلول روح خدا در جسم هستم. و اگر بگویم از اهل حدیثم به من میگویند او گاوی است که عقل و شعور ندارد. من از این این زمان و مردم شان متعجبم که هیچکس از زبان آن ها در امان نیست. روزگار مرا  پایین آورده و گروهی را بالا برده است در صورتی که آن ها مردمی نادانند و  من مردی دانا. هرگاه " جهت ها " به  رستگاری برسند من یقین پیدا می کنم که من " میم" ام و روز ها رستگار ترو دانا تر.

شعر دیگر از  این گویا  تر است .

ابوبكر محمد بن عبد الباقی (م 535) از علمای حنبلی در باره كتمان مذهب خود چنین می گوید :

احفظ لسانك لا تبح بثلاثه

سن و مال ما استطعت و مذهب

 

فعلی الثلاثه  تبتلی بثلاثه

بمكفر و بحاسد و مكذب [1]

زبانت را از بیان سه چیز برای مردم نگهدار

تا می توانی از بیان سن و سال خود و مال و مذهبت خود داری كن

و اگر این سه را برای مردم بازگو كنی به سه كس گرفتار می شوی

یكی تكفیر كننده (اگر مذهبت را آشكار كنی ) و حاسد (اگر مالت را بگویی) و تكذیب كننده (اگر سن خود را برای مردم بگویی)


[1] طبقات الشافعیه ، ج4 ، ص23 چاپ دار المعرفه بیروت

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1387    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد و امام صادق(ع) بر امت اسلامی و دوستداران اهل بیت(ع) مبارک

 

ماه فروماند از جمال محمد       سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست       در نظر قدر با کمال محمد
وعده‌ی دیدار هر کسی به قیامت       لیله‌ی اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی       آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیست       روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس       بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد       تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتباد       نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند       پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش       خواب نمی‌گیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

     

 

عشق محمد بس است و آل محمد

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اسفند 1387    | توسط: حقگو    |    | نظرات()

نگاه تبعیض آمیز و گزینشی اهل سنت به قرآن و سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاه تبعیض آمیز اهل سنت به قرآن و سنت

اهل سنت بر خلاف ادعای پیروی از سنت ، نسبت به كتاب خدا و سنت پیامبر(ص) بصورت گزینشی و تبعیض آمیز برخورد  می كنند همانگونه كه قرآن می فرماید :‌ " ِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبیلاً (150) " ؛ می گویند ما بعضی را قبول داریم و به بعضی كافریم. از این كار می خواهند برای خود راهی پیدا كنند. هرجا قرآن و سنت پیامبر(ص) مطابق مذهب و مواضع مذهبی شان بود، آن را قبول دارند و هرجا مطابق میل شریف شان نبود نه تنها آن را كنار می گذارند بلكه عاملان به آن را مورد سرزنش و نكوهش قرار می دهند.

یكی از موارد كه اهل سنت قرآن را چون مطابق میل شان نیست ، كنار می گذارند ، جواز" تقیه " در هنگام خوف است. از قرآن به روشنی استفاده می  شود كه " تقیه " در آن موارد جایز است اما اهل سنت نه تنها تقیه را قبول ندارند بلكه شیعیان را بخاطر عمل به تقیه متهم به نفاق می كنند .

اینك چند نمونه از آیاتی را كه جواز تقیه را ثابت می  كند می آوریم :

1- آل‏عمران : 28   لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیرُ

نباید مؤمنان، كافران را به جاى مؤمنان به دوستى برگزینند. پس هر كه چنین كند او را با خدا رابطه‏اى نیست. مگر اینكه از آنها بیمناك باشید. و خدا شما را از خودش مى‏ترساند كه بازگشت به سوى اوست.

2-  النحل : 106   مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ.

هر كس پس از ایمان آوردنش به خدا كافر شود [به عذاب خدا گرفتار آید] مگر كسى كه به كفر مجبور شده [امّا] دلش مطمئن به ایمان است، ولى آنان كه سینه براى پذیرفتن كفر گشاده‏اند، خشمى سخت از سوى خدا بر آنان است و آنان را عذابى بزرگ خواهد بود.

3- غافر : 28   وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ یَكُ كاذِباً فَعَلَیْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ یَكُ صادِقاً یُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ.

و مرد مؤمنى از خاندان فرعون كه ایمانش را پنهان مى‏داشت، گفت: آیا مردى را مى‏كشید كه مى‏گوید: پروردگار من خدا است؟ و بى‏تردید از سوى پروردگارتان براى شما دلایل روشنى آورده است، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست، و اگر راستگو باشد برخى از عذاب‏هایى كه به شما وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید زیرا خدا كسى را كه اسراف‏كار و بسیار دروغگوست، هدایت نمى‏كند.

موارد فوق نگاه تبعیض آمیز اهل سنت نسبت به قرآن است. البته این تنها مورد نیست كه آن ها چون آیات قرآن را مخالف مذهب خود می دانند ، از آن اعراض می كنند ، انگار كه اصلا آن را نمی خوانند یا اصلا در قرآن وجود ندارد. موارد دیگر نیز هست كه مخالف دیدگاه اهل سنت است و آن ها بخاطر موضع مذهب خود ، مخالفان را در عمل به آن سركوفت می زنند.

اهل سنت همچنین با " سنت پیامبر" نیز نگاه تبعیض آمیز و " نومن ببعض و نكفر ببعض " دارند. یكی از این موارد كه در سنت حضرت پیامبر و احادیث آن حضرت، آن هم در صحیح ترین كتاب های شان ، آمده اما آن ها آن را نادیده می گیرند هیچ كه شیعیان را بخاطر موافقت با آن احادیث سركوب می  كنند ، دیدگاه حضرت پیامبر(ص) در مورد اصحابش است.

موضع مذهبی اهل سنت آن است كه " همه صحابه عادل اند " . اما سنت حضرت پیامبر(ص) آن را صریحا نفی می كند. لكن اهل سنت كه " پیروی از سنت " را با خود یدك می كشند ، سخنان حضرت پیامبر(ص) را در مورد اصحابش قبول ندارد و شیعه را بخاطر موافقت شان با دیدگاه حضرت پیامبر(ص) اهل بدعت ! می خوانند.

در اینجا احادیثی را كه حضرت پیامبر(ص) در مورد برخی ازاصحابش فرموده و نفی كننده عدالت برخی از صحابه است ، از معتبر ترین كتابهای حدیثی اهل سنت می آوریم :

1-           قال رسول الله (ص) : یرد علی یوم القیامه رهط من اصحابی فیجلون عن الحوض ، فأقول : یا رب اصحابی . فیقول :‌ انك لا علم لك بما احدثوا بعدك ؛ انهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری (صحیح بخاری ، ج7، ص208 بیروت دار الفكر ) .

روز قیامت گروهی از اصحابم بر من وارد می شوند ، آنگاه از كنار حوض رانده می شوند . من می گویم : خدا یا اصحابم . خداوند در جوابم می فرماید :‌ تو از كارهایی كه آنان بعد از تو كردند ، خبر نداری ؛ آن ها به قهقری (دوران جاهلیت ) برگشتند.

 

2-           قال (ص) : لیردن علی ناس من اصحابی الحوض حتی اذا عرفتهم اختلجوا دونی فأقول :‌ اصحابی . فیقول : لا تدری ما احدثوا بعدك (بخاری ، ج7 ، ص207)

گروهی از اصحابم در كنار حوض بر من وارد می شوند بگونه ای كه آنان را می شناسم . در این هنگام میان ما فاصله می افتد. من می گویم : اصحابم . خداوند به من می فرماید : تو نمی دانی بعد از تو این ها چه كار كردند .

 

3-           انا فرطكم علی الحوض و لیرفعن رجال منكم ثم لیختلجن دونی ، فأقول :‌ یا رب اصحابی . فیقال : انك لا تدری ما احدثوا بعدك (صحیح بخاری ، ج7، ص206)

من پیش از شما كنار حوض وارد می شوم  و گروهی از شما را بلند می  كنند (یعنی مامورین خدا آن ها را بلند می كنند تا ببرند ) آنگاه میان ما فاصله می افتد ، می گویم : خدا یا اصحابم . در جوابم گفته می شود :‌ تو نمی دانی كه آن ها بعد از تو چه كار كردند.

 

4-           عن ابی هریره عن النبی (ص) قال :‌ بینا انا قائم فإذا زمره حتی اذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم ، فقال :‌ هلم . فقلت : این ؟ قال :‌ الی النار والله. قلت :‌ ما شأنهم ؟ قال :‌ انهم ارتدوا بعدك علی ادبارهم القهقری . فإذا زمره حتی اذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم فقال :‌ هلم . قلت : این ؟ قال : الی النار والله . قلت :‌ ما شأنهم ؟ قال : انهم ارتدوا بعدك علی ادبارهم القهقری ، فلا اری یخلص  منهم الا مثل همل النعم (صحیح بخاری ، ج7، ص208)

ابی هریره می گوید ، حضرت پیامبر(ص) فرمود: در حالی كه من در كنار حوض ایستاده ام ، ناگهان گروهی را می بینم كه می شناسم . در این هنگام مردی از میان من و آن ها بلند می شود و به آن ها می گوید :‌ بیایید . من می گویم :‌ كجا ؟ می گوید : به جهنم به خدا . می پرسم :‌ آن ها چه كار كرده اند ؟ جواب می دهد :‌ آن ها بعد از تو مرتد شدند و به جاهلیت برگشتند. دو باره گروهی را می بینم كه می شناسم . مردی از میان من و آن ها بلند می شود و به آن ها می گوید : بیایید . من می گویم :‌ كجا ؟ می گوید : به جهنم به خدا . می پرسم :‌ آن ها چه كار كرده اند ؟ جواب می دهد :‌ آن ها بعد از تو مرتد شدند و به جاهلیت برگشتند. می بینم كه از میان آن ها جز اندكی همانند گوسفندانی كه از دهن گرگ ، نجات یافته ، نجات نمی یابند.

 

5-           عن ابن عباس قال :‌ قام فینا رسول الله (ص)‌ خطیبا بموعظه فقال :‌ یا ایها الناس انكم تحشرون الله حفاه عراه غرلا "كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلینَ" . الا و إن اول الخلائق یكسی یوم القیامه ، ابراهیم (ع) الا و انه سیجاء برجال من امتی فیؤخذ بهم ذات الشمال فأقول :‌ یا رب اصحابی . فیقال :‌ انك لا تدری ما احدثوا بعدك . فأقول :‌ كما قال العبد الصالح : " وَ كُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنی‏ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ " ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفر لهم فانك انت العزیز الحكیم ، قال :‌  فیقال :‌ انهم لم یزالوا مرتدین علی اعقابهم (صحیح مسلم ، ج8، ص157 ، بیروت ، دارالفكر )

ابن عباس می گوید : روزی حضرت پیامبر(ص) خطبه می خواند و ما را موعظه می كرد . آن حضرت فرمود : ای مردم ! شما همانند هنگام تولد خود ، لخت و پا برهنه محشور می شوید. این وعده ای است كه خداوند آن را به انجام خواهد رسانید . بدانید نخستین كسی كه روز قیامت پوشانده می شود ، ابراهیم (ع) است . بدانید بزودی مردانی از امتم آورده می شود كه آن ها را به طرف جهنم می برند. من  میگویم : خدا یا اصحابم . در جوابم گفته می شود : تو نمی دانی آنان بعد از تو چه بدعت هایی ایجاد كردند. در این هنگام  من سخنی را می گویم كه بنده صالح خدا (حضرت عیسی ) گفت :‌ " تا زمانى كه در میان آنان بودم گواهشان بودم، و چون مرا [از میان آنان به سوى خود] برگرفتى، خود مراقب و نگاهبانشان بودى و تو بر همه چیز گواهى. اگر آن ها را عذاب كنی بندگانت هستند و اگر ببخشی تو عزیز و حكیم هستی. در جوابم گفته می شود : آن ها بعد از تو همواره به اعقاب خود یعنی زمان جاهلی بر می گشتند.

6-           قال رسول الله (ص) : انا فرطكم علی الحوض و لأنازعن اقوام ثم لاغلبن علیهم فأقول :‌ یارب اصحابی اصحابی . فیقال :‌ انك لا تدری ما احدثوا بعدك (صحیح مسلم ، ج7، ص68)

رسول خدا (ص) فرمود : من پیش از شما كنار حوض وارد می شوم. گروهی از مردم را می بینم كه (با مأموران جهنم) در حال كشمكش هستند ، آنگاه مأموران بر آنان غلبه پیدا می كنند. من می گویم :‌ خدایا اصحابم ، اصحابم . درجوابم گفته می شود: تو نمی دانی آن ها بعد از تو چه ها كردند.

 

7-           حدثنی ابو حازم عن سهل بن سعد قال :‌ قال النبی (ص) : انی فرطكم علی الحوض . من مر علی شرب و من شرب لم یظمأ ابدا . لیردن علی اقوام اعرفهم و یعرفوننی ثم یحال بینی و بینهم . قال ابو حازم : فسمعنی النعمان بن ابی عیاش فقال : هكذا سمعت من سهل ؟ فقلت : نعم . فقال :‌ اشهد علی ابی سعید الخدری لسمعته و هو یزید فیها ، فأقول :‌ انهم منی . فیقال : انك لا تدری ما احدثوا . فأقول : سحقا سحقا لمن غیر بعدی (همان)

ابوحازم از سهل بن سعد نقل می كند كه پیامبر(ص) فرمود : من پیش از شما بر حوض وارد می شوم. هركس از آن بگذرد ، بیاشامد وهركه بیاشامد هیچگاه تشنه نمی شود. به درستی كه اقوامی وارد بر  من می شوند كه من آن ها را می شناسم و آن ها نیز مرا می شناسند. آنگاه میان ما فاصله انداخته می شود. ابو حازم می گوید : نعمان بن ابی عیاش این حدیث را از من شنید . از من پرسید : آیا تو این حدیث را از سهل بن سعد اینگونه شنیدی ؟ گفتم بلی . گفت :‌ من این حدیث را از ابی سعید خدری شنیدم ، او اضافه می كرد :‌ " من می گویم : آن ها از منند . در جوابم گفته می شود : تو نمی دانی آنان چه ها كردند. من می  گویم : غضب خدا باد ، عضب خدا باد بر كسی كه بعد از من بدعت گذاشته و دینم را تغییر دادند.

 

اكنون ما به اهل سنت عرض  می كنیم :‌ شما كه اهل سنت هستید و تابع سنت رسول خدا (ص) بگویید : این صحابیان كه دین خدا را تغییر داده و بدعت گذاشته اند ، كیانند؟ اگر صحابی ها اهل بدعت گذاری بوده باشند ، آیا پیروان شان نیز اهل بدعت نیستند؟

ما شیعیان كه از اهل بیت پیروی می كنیم و آن ها را كسی متهم نكرده اهل بدعت بوده باشند. طبق احادیث صحیح و متواتر كه اهل سنت نیز در صحاح شان آورده ، رسول خدا (ص) فرمود : انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض " ؛ من دو چیز گران بها برجای می گذارم ؛ یكی كتاب خدا و دیگر عترتم كه اهل بیتم هستند. هركس به آن دو چنگ بزند ، گمراه نخواهد شد . آن دو ازهم جدا نمی شوند ، تا آنكه بر حوض بر من وارد شوند .

حال شما بفرمایید : شما اهل سنت هستید یا ما ؟ اینكه شما اسم " سنت " را بر خود گذاشته اید ، كافی است ؟ یا عمل هم می خواهد؟ آیا سخن پیامبر(ص) به پیروی شایسته تر است یا صحابه ؟ اگر كسی از چنین صحابیانی تبعیت نكرد ، اهل بدعت است یا آن هایی كه پیروی می كنند ؟

آیا شما با نادیده گرفتن  این احادیث سنت پیامبر(ص)‌ را ترك نكرده اید ؟ سخن رسول خدا (ص) را به هیچ نیانگاشته اید ؟ . اگر این احادیث در صحیحین نمی بود ، می گفتید : بر ما ثابت نشده و این احادیث ضعیف اند . اما این حدیث ها كه  در صحیحین شما است كه می گویید بعد از قرآن صحیح ترین كتاب ها  است ؟ پس چگونه آن ها را كنار می گذارید و شیعیان را متهم می كنید و مرتب سركوفت می زنید كه چرا شما به صحابه می گویید : بالای چشم تان ابرو است ؟ تقصیر شیعیان چیست كه همان سخنی را می گویند كه حضرت پیامبر(ص) فرموده است . آیا مطابق سخن حضرت پیامبر اندیشیدن و سخن گفتن جرم است ؟ آیا آن ها به این سبب مستحق تكفیر و تفسیق اند ؟ یا مستحق كشته شدن؟

فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 آذر 1387    | توسط: حقگو    |    | نظرات()