تبلیغات
شیعه چه می گوید ؟ - نامه آیت الله سبحانی به دکتر قرضاوی

آنچه كه حكمت و درایت از بزرگان می‌طلبد، این است بر مواضع مشترك پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایش‌های علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح كنند.

 

خبرگزاری فارس: در پی اظهارات یوسف القرضاوی در مصاحبه‌با روزنامه مصری الیوم، آیت الله جعفر سبحانی با ارسال نامه ای خطاب به قرضاوی تاكید كرد:اخیرا" جناب آقای دكتر یوسف القرضاوی، مصاحبه‌ای با روزنامه مصری الیوم و سپس بیانیه‌ای در تاكید بر مواضع خود داشته‌اند كه چون اشكالات و ابهاماتی در برداشت، با این نامه، نظر شریف ایشان را به آن نكات جلب مِی‌‌كنیم:

حضور انور جناب آقای دكتر شیخ یوسف القرضاوی - دامت بركاته

با اهدای سلام

موفقیت روز افزون وجود مبارك را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت كلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداند متعال خواستاریم.

بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان فضل‌الله و تسخیری، ملاحظه شد.

بیانیه مزبور نكات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانسته‌اید.

دفاع جنابعالی از به كارگیری انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشكر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فكر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفه‌ای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین كار را انجام داده‌اید.

در این كه جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت كلمه مقالات و سخنرانی‌هایی داشته‌اید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مساله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست كه از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی كنید و رشته تقریب را محكمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اكرم (ص) وجود داشته و تاكنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یك روز و یك هفته و یك سال، برطرف نمی‌شود. آنچه كه حكمت و درایت از بزرگان می‌طلبد، این است كه بر مواضع مشترك پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایش‌های علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح كنند و تا می‌توانند دایره اختلاف را كم كنند.

ولی با تقدیر و تشكر از شما، نظر جنابعالی را به نكات زیر جلب می‌كنم:

1 - حضرت عالی، و همه افراد متفكر می‌دانند كه غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است كه برای دور كردن جهانیان از اسلام، بر سه شعار تاكید می‌كنند و از آنها بهره می گیرند و آنها عبارتند از

1 - اسلام هراسی

2 - ایران هراسی

3 - شیعه هراسی

رسانه‌های آنها پیوسته غربیان بلكه همه جهانیان را از این سه موضوع می‌ترسانند، گویا اینها خطرناكترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند!!

در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در كشورهای غالبا سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه می‌تواند باشد؟ جز این كه موضع استكبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل را تایید كرده و برآن صحه بگذارد؟

2 - جنابعالی، كه بر اهل بدعت بودن شیعه تاكید می‌كنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات می‌دانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال می‌نمایید، در این شرایط برداشت یك جوان متعصب سنی چه می‌تواند باشد؟ جز آن كه كمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع كثیری از شیعیان را بكشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!

در زبان فارسی مثلی است كه می‌گوید: «هر سخن جایی و هر نكته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته می‌شود: «لكل مقام مقال» آیا شایسته آن عالم روشنفكر مسلمان این بود كه در این شرایط بحرانی كه استكبار جهانی و صهیونیسم بر شعله‌ور ساختن جنگ‌های داخلی در میان امت اسلامی، اصرار می‌ورزند، چنین مصاحبه‌ای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تاكید كند؟!

اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضل‌الله و تسخیری كه مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد كرده‌اند، مقصود آنان همین است و بس.

3 - شما مساله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی می‌كنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید كه در عربستان سعودی و در امارات روزی نمی‌گذرد مگر این كه كتابی یا رساله‌ای و یا مقاله‌ای علیه شیعه نوشته می‌شود؟ و متاسفانه همگی تكرار مكررات و تهمت‌های واهی است كه دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست كه جنابعالی در یكی از مصاحبه‌ها و پیامها این عمل را نكوهش كنید؟ آنان حتی به این حد اكتفا نكرده، كتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر می‌كنند و حتی كتابی به نام اینجانب و كتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسكری چاپ و منتشر كرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی كرده‌اند!

حتی اخیرا در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) كتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشته‌اند كه سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی می‌رسانم كه روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ...لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست كه یكی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمه‌ای بر آن نوشته است. آیا بحث در یك فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟!

4 - در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تاكید فرموده‌اید، ولی یادآور می‌شوم كه محققان و حدیث شناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمرده‌اند، و اگر هم یك سند معتبر داشته باشد نمی‌توان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت كرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یك فرقه را بهشتی معرفی كرد.

مضمون حدیث حاكی از نادرستی آن است. من با فرقه‌های هفتاد و یك و هفتاد و دوی یهود و نصاری كاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام كجا هستند؟

آیا می‌توانید در كتابهای ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا می‌شود اختلاف در یك مساله كلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقه‌های اسلامی از عدد انگشتان دست فراتر نمی‌رود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بی‌پایه می‌خواهند تعداد فرقه های مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق كنند.

جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث كه بخاری آن را نقل كرده است، استوار می‌نمود. او آورده است كه:

قال رسول الله (ص) كل امتی یدخلون الجنه الا من ابی. قالوا یا رسول‌الله و من یابی؟ قال: «من اطاعنی دخل الجنه و من عصانی فقد ابی»

همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر كسی كه خودداری كند. گفتند: ای پیامبر خدا چه كسی خودداری می‌كند؟

فرمود: هر كس از من فرمانبرداری كند، به بهشت می‌رود و هر كس مرا نافرمانی كند، او خودداری كرده است»

در این حدیث ملاك بهشتی و دوزخی بودن، اطاعت و عصیان پیامبر است و ناگفته پیداست كه عصیان و نافرمانی در صورتی صدق می‌كند كه فرد برای عمل خود حجت و دلیلی معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است كه شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل كافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی كافی و وافی نیست.

شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح كرده‌اید:

1 - بدعت نظری

2 - بدعت عملی

با این كه مجال سخن كم است، به نوعی به تحلیل آنها می‌پردازیم:

الف. بدعتهای نظری

1 - ادعای وصایت برای امیرالمومنین علی(ع)

شكی نیست كه اساس تشیع این است كه رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر (ص) از آن عترت او و در راس آنان، امیرمومنان علی (ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اكتفا می‌كنم:

1 . روزی كه آیه «و انذر عشیرتك الاقربین» نازل شد، پیامبر (ص) بنی هاشم را به خانه خود دعوت كرد و در آن جمع امیرمؤمناه (ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی كرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتی من بعدی» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور می‌شوم كه حتی حسنین هیكل در كتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپ‌های بعدی آن را حذف كرده است

2 - حدیث «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» و استثنای نبوت، حاكی از این است كه علی تمام مقامات هارون را كه وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.

3 - حدیث مثل اهل بیتی كسفینه نوح من ركبها نجی و من تخلف عنها غرق

4 - حدیث «من كنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» در تواتر این حدیث كافی است كه 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل كرده‌اند.

با توجه به چنین ادله روشنی كه شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع بالاخص» شما فقهای عزیز می‌گویید «للمصیب اجران و للمخطی اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلكه دارای پاداش خواهد بود.

5 . در این بیانیه خود، تصریح می‌كنید كه اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و می‌فرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصل كه به آن تصریح فرمودید، آیا مساله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول است یا از فروع؟

بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف»و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران می‌گویند: امامت و خلافت از شاخه‌های امر به معروف و نهی از منكر است، زیرا بر مسلمانان لازم است كه به ترویج نیكوكاری و جلوگیری از كارهای زشت بپردازند. و این جز در پرتو یك قدرت اجرایی كه مجری احكام باشد، انجام نمی‌گیرد و مركز این قدرت امام و خلیفه است كه باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند.

در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریه‌ای دو نظر در میان آنان هست:

1 - تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد

2 - امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.

فعلا كاری به ترجیح هیچ یك از دو نظر نداریم. سوال این است كه چه شد نظریه اول عین سنت و نظریه دوم، عین بدعت شد؟!‌در حالی كه نظریه اول جز یك سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متكی است. انصاف ایجاب می‌كند، برداشت ما از هر دو یكی باشد، نه این كه یكی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی كنیم:« ان هی الا قسمه ضیزی»

پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع كجا رفت؟!

2 - آگاهی از غیب

آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود كه تنها از آن خداست. قرآن مجید می‌فرماید

قل لایعلم من فی‌السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون

ب - آگهی اكتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده می‌شود، سوره یوسف سراسر گزارش‌های یعقوب و یوسف، از جهان غیب است

قرآن مجید درباره مصاحب موسی می‌گوید: فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما(كهف/66)

امیرمؤمنان پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد كه به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره به سان سینه كشتی در دریا نمایان خواهد بود.

در این هنگام مردی به امیرمؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ اما در پاسخ به مطلبی كه گفتیم اشاره كرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم».

«این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحا علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلكه آنچه كه من می‌گویم چیزی است كه از فرد دانایی آموخته ام».

بنابراین هرگاه امامان شیعه احیانا از غیب خبر داده‌اند، همگی از نوع دوم است كه حتی انسان‌های وارسته و عارفان الهی كه عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام صرف نموده‌اند، می‌توانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند.

3-عصمت عترت

عصمت جز این نیست كه حالت خداترسی در انسان به مرحله‌ای برسد كه جز رضای حق چیزی محرك او نباشد، و آثار گناه آنچنان در نظر او مجسم گردد كه او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امكان ندارد كه انسانی در مسیر تكامل روحی به این حد برسد كه در مقابل گناه بیمه گردد و احیانا از نظر روحی به قدری متعالی باشد كه خطا نكند؟

مریم عذرا پیامبر نبوده اما به تصریح قرآن معصوم و مصون از گناه بوده است چنانكه می فرماید: یا مریم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علی نساء العالمین. (آل عمران/42)

مسلما مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد كه اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمی‌باشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان كه در حدیث ثقلین عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب می‌آید؟!

حدیث ثقلین از احادیث متواتر می باشد در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفكیك نمی‌داند و می‌فرماید: «انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا» از این كه عترت، معادل قرآن است طبعا باید به سان قرآن مصون از خطا باشد و در غیر این صورت میان آن دو جدایی رخ می‌دهد در حالی كه پیامبر هر نوع جدایی را نفی كرده است.

3- سب صحابه

شگفتا حضرتعالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح می‌كنید كه بیشتر در زبان افراد عامی مطرح می‌شود. آیا اصولا امكان دارد یك گروه عظیم، پیامبر (ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یكصد هزار صحابی داشت و آنچه كه علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شده‌اند قریب پانزده هزار نفر هستند كه قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیده‌اند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نموده‌اند. آیا یك مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، می‌تواند نسبت به این افراد بدگویی كند؟

قسمت اعظم این افراد برای اكثر ناشناخته اند، آیا وجدان اجازه می‌دهد كه انسان، افرادی را كه از وضع آنها خبر ندارد دشمنام دهد؟ بنابراین، مسئله سب صحابه به این تعبیر عوامانه، دستاویزی بیش نیست. منطق شیعه درباره صحابه همان است كه در نهج البلاغه خطبه 97 آمده است، بنابراین از آن محضر محترم درخواست می كنم كه مسئله را به این نحو مطرح نكنید. آنچه كه هست این است كه شیعه معتقد است: برخی از صحابه كه شمار آنان از عدد انگشتان تجاوز نمی‌كند، پس از رحلت رسول گرامی با خاندان رسالت بدرفتاری نموده‌اند و آنها به خاطر همین رفتار بد از آنان بیزاری می‌جویند و این چیز جدیدی نیست، پیامبر هم از رفتار خالد بن ولید بیزاری جست و گفت: «اللهم انی ابرء مما فعل خالد». و نیز نظر آن بزرگوار را به روایات «ارتداد صحابه» در صحیح بخاری و مسلم جلب می‌نمایم(جامع الاصول: 11/119-123)

ب. بدعت‌های عملی

1- جنابعالی پس از شمارش بدعت‌های نظری به بدعت‌های رفتاری اشاره كرده‌اید و در رأس آنها تظاهرات میلیونی عاشورا را پیش كشیده‌اید كه بیانگر مظلومیت و ستمدیدگی خاندان رسالت است.

اگر درباره فلسفه قیام حسینی و كتاب هایی كه در این مورد نوشته شده می‌اندیشید، شما هم مانند شیعیان در این تظاهرات شركت می‌كردید، زیرا این تظاهرات برای احیای مكتب ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و قیام در برابر حكومت‌های جائر است و این مكتب باید همیشه در حیات مسلمین جاوید و ماندگار باشد و همین مكتب است كه «حماس» و «جهاد اسلامی» فلسطین را در برابر صهیونیسم غاصب مقاوم ساخته است.

از این بیان روشن می‌شود كه چرا این تظاهرات در روز شهادت علی (ع) نیست هرچند در آن روز مراسمی با همین هدف به صورت كمرنگ‌تر انجام می‌گیرد،‌اما اوج تظاهرات در روز عاشورا است تا جهانیان را با این مكتب آشنا سازند و ملت‌های تحت ستم از این مكتب بهره بگیرند و حقوق خود را از غاصبان باز ستانند.

ضمنا" جهان اسلام با این گروه ویژه از سلف صالح بیشتر آشنا شود كه چگونه با خاندان رسالت رفتار نموده‌اند تا لباس قداست بر اندام همگان نپوشانند، هرچند بخش عظیمی از این سلف، با اهل بیت(ع) رفتار قابل ستایشی داشته اند.

2- كارهای شرك آمیز در زیارت قبور

در بیانیه جنابعالی، شیعه متهم به كارهای شرك آمیز در زیارت قبور اهل بیت شده است، ولی شایسته بود كه شما به این كارهای شرك آمیز در زیارت قبور اشاره كنید. آیا اصل زیارت شرك آمیز است؟ مسلما نه. آیا درخواست دعا و شفاعت از پیامبر و خاندان او شرك آمیز است؟ مسلما چنین نیست، شایسته است در این مورد، از امام بزرگوار حنفی ها پیروی كنید. مؤلف «فتح القدیر» می‌گوید: امام ابوحنیفه وارد مدینه شد به زیارت قبر پیامبر (ص) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:

یا أكرم الثقلین یا كنز الوری

جدلی بجودك و أرضنی برضاكا

أنا طامع فی الجود منك و لم یكن

لأبی حنیفة فی الأنام سواكا

ای گرامی‌ترین انسانها! ای گنجینه مردمان

از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز.

من آزمند بخشش تو هستم و جز تو

ابوحنیفه كسی در میان مردم ندارد (فتح القدیر، نگارش كمال بن‌الهمام الحنفی، 2/336)

گویا امام ابوحنیفه از صحابی بزرگ سواد بن قارب پیروی نموده است كه می‌گوید:

فكن لی شفیعا یوم لا ذو شفاعة

بمغن فتیلا عن سواد بن قارب

روزی كه شفاعتی نیست شفیع من باش،آنگاه كه شفاعت كسی برای سواد بن قارب سودمند نیست

در بیانیه آمده است كه دعوت غیر خدا شرك است، معذرت می‌خواهم این همان منطق وهابیان است و احیانا به آیه (و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) (جن/18) تكیه می‌كنند ولی باید دید مقصود از «دعوت» در این آیه چیست؟ آیا مقصود صدا زدن غیرخداست؟ مسلما این مراد نیست زیرا بشر درزندگی از هزاران نفر كمك می‌گیرد بلكه مقصود از دعوت عبادت خداست،‌ یعنی خضوع در برابر موجودی كه خالق و مدبر است. در این صورت معنی این است كه «ان المساجد لله فلا تعبدوا مع الله احدا» اتفاقا آیه دیگر شاهد این تفسیر است.

قرآن می افزاید: و قال ربكم ادعونی أستجب لكم ان الذین یستكبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین (غافر/60)

«پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. كسانی كه از عبادت من تكبر می‌ورزند به زودی با ذلت به دوزخ خواهند رفت».

در آغاز آیه كلمه دعوت به كار رفته (ادعونی) ولی در ذیل كلمه (عبادتی) به كار رفته و این حاكی از آن است كه دعایی مخصوص خداست كه رنگ عبادت داشته باشد نه اینكه هر نوع دعوت و خواندن مخصوص خدا باشد و گرنه در روی زمین موحدی باقی نمی‌ماند!

جناب آقای دكتر، قرآن برای بازشناسی موحد و مشرك میزان را مشخص كرده است: (ذلكم بانه اذا دعی الله وحده كفرتم به وان یشرك به تؤمنوا فالحكم لله العلی الكبیر) (غافر/12)

« این به خاطر آن است كه وقتی خداوند به یگانگی خوانده می‌شد، انكار می كردید و اگر برای او همتایانی می‌پنداشتند شما ایمان می‌آوردید. اینك، داوری مخصوص خداوند بلندمرتبه است».

آیا شیعیان و قسمت اعظم سنیان جهان، بالاخص مصریان عزیز كه من در آنها بوده‌ام و همگی در كنار رأس الحسین و سیده نفیسه و سیده زینب، اجتماع كرده و توسل می‌جویند، این چنین هستند كه آیه مشركان را معرفی می‌كند؟ یعنی از عبادت خدای واحد، سر برمی‌تابند ولی هرگاه، همراه با اولیای الهی باشد، به او ایمان می‌آورند؟ آیا این همان منطق تكفیریها نیست كه شما مكررا از آنها انتقاد می‌كنید و آنها را متطرف (تندرو) می‌شمارید؟

6- انتظار این نبود كه شما در تكریم شیخین از مقام علی (ع) بكاهید و چنین بگویید: «ابوبكر و عمر نمونه‌ای عالی از حكومت اسلامی ارائه كردند كه در آن عدالت و دموكراسی وجود داشت، برخلاف حكومت علی (ع) كه پیوسته گرفتار جنگ‌های داخلی بود و نتوانست روش خاص خود را در عدالت و توسعه آنگونه كه می‌خواست عملی كند».

آیا این كاستی در رهبر جامعه اسلامی بود كه نتوانست به خواسته خود جامه عمل بپوشاند یا فزون طلبی برخی از بزرگان بود كه عدالت علی را برنمی‌تافتند و سرانجام جنگ‌هایی به نام‌های جمل و صفین و نهروان بر او تحمیل كردند؟ اكنون چه كسی باید گناه این جنگها را به گردن گیرد؟! آیا می‌توان جنگ افروزان را صحابی عادل دانست یا دایره اجتهاد به اندازه ای وسیع است كه می‌تواند مجوز كشتن هزاران مسلمان در نبردهای سه گانه باشد؟!

آیا این چنین سخن گفتن درباره یك خلیفه راشد از یك عالم بزرگوار كه همگان برای او احترام قائلند شایسته است؟ در اینجا دامن سخن را كوتاه می‌كنیم و از محضر محترم آن عالم بزرگ خواهانیم كه گذشته را به نحوی جبران كند و همگان را به چنگ زدن به ریسمان وحدت دعوت فرماید.

اللهم انا نرغب الیك فی دولة كریمة تعزبها الاسلام واهله و تذل بها النفاق واهله

با تقدیم احترام جعفر سبحانی

24ماه مبارك رمضان

برابر سوم مهرماه

 



تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1387 | 04:49 ق.ظ | نویسنده : حقگو | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.