تبلیغات
شیعه چه می گوید ؟ - بررسی شرابخواری حضرت علی(ع) در روایات اهل سنت

بررسی اتهام اهل سنت به امیر المؤمنین علیه السلام :

حال بعد از جواب نقضی و اثبات این مطلب كه آیات شراب در حق عمر نازل شده است ، به سراغ روایاتی می‌رویم كه اهل سنت با تكیه بر آن‌ها به امیر المؤمنین علیه السلام تهمت زده‌اند . ما ابتدا نظر علمای اهل سنت را در رد آن می‌آوریم و بعد سند این روایات را بررسی  خواهیم كرد .

نظر علمای اهل سنت در رد این روایت :

این روایت ، حتی از دیدگاه خود علمای اهل سنت مردود است ؛  چنانچه شوكانی ، از بزرگان اهل سنت در این باره می‌نویسد :

وفی إسناده عطاء بن السائب لا یعرف إلا من حدیثه ، وقد قال یحیى بن معین لا یحتج بحدیثه .

نیل الأوطار ، ج 9 ، ص 56 .

در سند این روایت عطاء بن سائب است و این روایت را غیر او نقل نکرده است ؛ یحیی بن معین در مورد او گفته است که : نمی توان به روایت او استناد کرد .

و حاكم نیشابوری بعد از نقل روایت ، می‌گوید :

وفی هذا الحدیث فائدة كثیرة وهی ان الخوارج تنسب هذا السكر وهذه القراءة إلى أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب دون غیره وقد برأه الله منها فإنه راوی هذا الحدیث.

المستدرك ، الحاكم النیسابوری ، ج 2 ، ص 307 .

در این روایت نکته مهمی وجود دارد و آن این است که خوارج این مستی و این اشتباه خواندن نماز را به امیر المومنین علی بن أبی طالب علیه السلام نسبت داده‌ان ، نه به غیر او ؛ اما خداوند او را از این تهمت مبری کرده است ؛ به درستی که خود او راوی این روایت است (و معقول نیست که امیر مومنان ، گناهی را که – به گفته ایشان ، انجام داده است برای دیگران نقل کند) .

بررسی روایت اتهام به امیر مؤمنان علیه السلام در صحاح اهل سنت :

در این باره در صحاح سته اهل سنت دو روایت نقل شده است ، یكی روایت ترمذی و دیگری روایت أبی داود . ما هر دو روایت را از نظر سندی بررسی خواهیم كرد .

ترمذی در سننش می‌نویسد :

3300 ، حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَیْدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَعْدٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الرَّازِىِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ قَالَ صَنَعَ لَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ طَعَامًا فَدَعَانَا وَسَقَانَا مِنَ الْخَمْرِ فَأَخَذَتِ الْخَمْرُ مِنَّا وَحَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَقَدَّمُونِى فَقَرَأْتُ (قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ) لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَنَحْنُ نَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ. قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .

سنن الترمذی ، الترمذی ، ج 4 ص 305

از علی بن ابی طالب نقل شده است که گفت : عبد الرحمن بن عوف برای ما غذایی درست کرد و ما را دعوت نموده و به ما شراب داد ؛ وقتی شراب نوشیدیم وقت نماز شد ؛ عبد الرحمن من را مقدم کرده و من در نماز سوره کافرون را اینگونه خواندم « لا اعبد ما تعبدون ونحن نعبد ما تعبدون » پس خداوند این آیه را نازل نمود که :

"ای کسانی که ایمان آوردید ! مبادا در حال مستی به سراغ نماز روید ، تا زمانی که بدانید چه می گویید".

ابی داود نیز در سنن خود می نویسد :

3673 ، حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنْ سُفْیَانَ حَدَّثَنَا عَطَاءُ بْنُ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ دَعَاهُ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ فَسَقَاهُمَا قَبْلَ أَنْ تُحَرَّمَ الْخَمْرُ فَأَمَّهُمْ عَلِىٌّ فِى الْمَغْرِبِ فَقَرَأَ (قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ) فَخَلَطَ فِیهَا فَنَزَلَتْ (لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .

سنن أبی داود ، ابن الأشعث السجستانی ، ج 2 ص 182 .

از علی روایت شده است که شخصی از انصار ، او و عبد الرحمن بن عوف را دعوت نموده و به آن دو – قبل از نزول حرمت شراب – شراب نوشانید ؛ علی در نماز مغرب امام ایشان شده و سوره کافرون را اشتباه خواند ؛ پس آیه نازل شد که : لا تقربوا الصلاة ...

بررسی دلالی روایات :

در متن این دو روایت تناقض وجود دارد ؛ زیرا در یکی میزبان عبد الرحمن بن عوف است و در دیگری شخصی از انصار ؛ و در نظر علمای حدیث این امر با وجود یکی بودن روات اصلی دو روایت ، دلالت بر دروغگو و یا کم حافظه بودن راویان یکی و یا هر دوی این روایات می کند .

بررسی سند روایات:

أبی عبد الرحمن سلمی از دشمنان امیر مؤمنان علیه السلام :

ناقل قصه از امیر مومنان علیه السلام ، در هر دو روایت ، ابی عبد الرحمن السلمی است كه وی از دشمنان امام علی علیه السلام بوده است . وی از کسانی است که در لشکر امیر مومنان بود ؛ اما به اقرار خویش در باطن با حضرت دشمنی داشت :

طبری در کتاب المنتخب من ذیل المذیل از خود او نقل می کند که وی با امیر مومنان دشمن بوده است :

وأبو عبد الرحمن السلمی واسمه عبد الله بن حبیب ... قال رجل لأبی عبد الرحمن أنشدك الله متى أبغضت علیا علیه السلام ألیس حین قسم قسما بالكوفة فلم یعطك ولا أهل قال أما إذ نشدتنی الله فنعم .

المنتخب من ذیل المذیل ، ص 147 .

ابو عبد الرحمن السلمی ؛ اسم او عبد الله بن حبیب است ... شخصی به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم می دهم ! چه زمانی با علی دشمن شدی ؟ آیا همان زمانی نبود که در کوفه مالی را تقسیم نمود ؛ اما به تو و خانواده ات چیزی نداد ؟ پاسخ داد : آری !!!

ابراهیم ثقفی نیز در کتاب الغارات ، نام وی را در میان عده ای از فقهای بزرگ آورده که با امیر مومنان دشمنی می نمودند :

ومنهم (ای المنحرفین عن علی) أبو عبد الرحمن السلمی [ القاری] :

 عن عطاء بن السائب قال : قال رجل لأبی عبد الرحمن السلمی أنشدك بالله تخبرنی فلما أكد علیه قال : بالله هل أبغضت علیا إلا یوم قسم المال فی أهل الكوفة فلم یصبك ولا أهل بیتك منه شئ ؟ ، قال : أما إذا أنشدتنی بالله فلقد كان ذلك .

از ایشان (کسانی که از امیر مومنان جدا شده بودند) ابو عبد الرحمن سلمی است ؛ از عطاء روایت شده است که می گفت : شخصی به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم می‌دهم که به من راست بگویی ؛ وقتی که به او اصرار کرد قبول نمود ؛ پس گفت : آیا جز برای این با علی دشمن نشدی که روزی بیت المال را تقسیم می کرد ، اما به تو و خانواده ات چیزی نرسید ؟ پاسخ داد : چون مرا قسم دادی به تو می گویم ؛ آری ، همینطور است .

سپس به نقل از سعد بن عبیده ، روایتی را از أبی عبد الرحمن نقل می‌كند كه خصومت و عداوت او با امیر المؤمنین علیه السلام را بیش از پیش برای ما روشن می‌سازد .

 عن سعد بن عبیدة قال : كان بین حیان وبین أبی عبد الرحمن السلمی شئ فی أمر علی علیه السلام فأقبل أبو عبد الرحمن على حیان فقال : هل تدری ما جرأ صاحبك على الدماء ؟ یعنی علیا علیه السلام قال : وما جرأه لا أبا لغیرك ؟ ، قال : حدثنا أن النبی صلى الله علیه وآله قال لأصحاب بدر : اعملوا ما شئتم فقد غفر لكم ، أو كلاما هذا معناه.

الغارات ، ج 2 ، ص 567 .

از سعد بن عبیده نیز روایت شده است که گفت : بین حیان و ابی عبد الرحمن سلمی در مورد امیر مومنان درگیری بود ؛ پس ابو عبد الرحمن رو به حیان نموده و گفت : می دانی چرا صاحب تو (کسی که از او طرفداری می کنی) را بر ریختن خون مردمان جری نمود ؟

گفت : چه چیزی او را جری کرده است ؟ ای  ناپاک ؟

ابو عبد الرحمن پاسخ داد : علی برای ما از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) روایـت می کند که به اصحاب بدر فرمود : هرکاری می خواهید بکنید ، زیرا خدا شما را آمرزیده است (و به همین جهت جرات در ریختن خون مردمان پیدا کرده است) .

باید از علمای اهل تسنن سؤال كرد كه آیا می‌توان به روایت چنین شخصی اعتماد كرد ؟ مگر نه این كه به اتفاق شیعه و سنی ، كسی كه با امیر المؤمنین علیه السلام دشمن باشد ، منافق است ؟ آیا به روایت شخص منافق می‌توان اعتماد و به امیر مؤمنان تهمت زد ؟

بنابراین ، هر دو روایتی كه در صحاح سته اهل سنت آمده ، به خاطر بودن این شخص در سلسله سند ، از اعتبار ساقط است .

عطاء بن سائب ، دیوانه شده بود :

دومین راوی در سلسله سند هر دو روایت كه از أبی عبد الرحمن نقل می‌كند ، عطاء بن سائب است . مزی در تهذیب الکمال در باره او می نویسد :

و قال عن یحیى أیضا : عطاء بن السائب اختلط ، فمن سمع منه قدیما فهو صحیح ... و قال أبو أحمد بن عدى : أخبرنا ابن أبى عصمة ، قال : حدثنا أحمد بن أبى یحیى ، قال : سمعت یحیى بن معین یقول : لیث بن أبى سلیم ضعیف مثل عطاء بن السائب .

تهذیب الكمال ، ج 20 ص 91

از یحیی روایت شده است که گفت : عطاء دیوانه شد و تنها اگر کسی از او در ابتدا شنیده باشد صحیح است ... از یحیی بن معین شنیدم که می گفت : لیث بن أبی سلیم مانند عطاء بن سائب ضعیف است .

هیثمی نیز در رد روایت وی می گوید :

رواه أحمد وفیه عطاء بن السائب وقد اختلط .

مجمع الزوائد ج 4 ص 83.

این روایت را احمد نقل کرده است و در سند آن عطاء بن سائب است و او نیز دیوانه شد .

ابن حجر نیز در مورد روایت او می گوید :

والاضطراب فیه من عطاء بن السائب فإنه اختلط .

الإصابة ج 4 ص 338  .

اشکال این روایت از عطاء بن سائب است ، زیرا او دیوانه شد .

ذهبی نیز در ترجمه وی می گوید :

وقال یحیى : لا یحتج به .

میزان الاعتدال ج 3 ص 71

یحیی گفته است : نمی توان به او استدلال کرد .

ابوجعفر الرازی ، در نقل روایت ضعیف بود :

سومین راوی كه در طریق روایت ترمذی وجود دارد ، ابو جعفر رازی است كه بسیاری از بزرگان اهل تسنن وی را تضعیف كرده‌اند . مزی در تهذیب الکمال در باره او می‌گوید :

قال عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أبیه : لیس بقوى فى الحدیث ... و قال عمرو بن على : فیه ضعف ، و هو من أهل الصدق ، سیىء الحفظ . و قال أبو زرعة : شیخ یهم كثیرا . و قال زكریا بن یحیى الساجى : صدوق لیس بمتقن . و قال النسائى : لیس بالقوى .

تهذیب الكمال  ج 33 ص 195

عبد الله بن احمد از پدرش نقل می کند که وی در روایت قوی نیست ... از عمرو بن علی روایت شده است که گفت : او ضعیف است ؛ اگر چه راستگوست اما حفظ او بد است .

ابو زرعه گفته است : او پیرمردی است که غلط های بسیار  دارد .

زکریا بن یحیی ساجی گفته است : راستگویی است که حرف های او محکم نیست .

نسایی نیز گفته است : او قوی نیست .

ابن حجر عسقلانی نیز می گوید :

و قال ابن حبان : كان ینفرد عن المشاهیر بالمناكیر ، لا یعجبنى الاحتجاج بحدیثه إلا فیما وافق الثقات . و قال العجلى : لیس بالقوى .

تهذیب التهذیب ، ج12 ، ص57

ابن حبان گفته است : او از مشاهیر روایات غیر قابل قبول نقل می کند ؛ به نظر من استدلال به روایت او صحیح نیست مگر زمانی که با روایات ثقات موافق باشد . عجلی نیز گفته است : او قوی نیست .

سفیان ثوری ، مدلس مشهور و از دیوانه‌ها روایت می‌كرد :

در سند روایت أبی داود ، علاوه بر عطاء بن سائب و عبد الرحمن السلمی كه پیش از این وضعیت آن‌ها روشن شد ، سفیان ثوری نیز وجود دارد كه وی نیز از مدلیس مشهور بوده است :

سفیان ثوری ، مدلس بوده است :

طبق آن چه بزرگان اهل سنت گفته‌اند : تدلیس سفیان ثوری از نوع تدلیس «تسویه» بوده است . در تعریف این نوع از تدلیس گفته‌اند :

ربّما یسقط ... أو اسقط غیره ضعیفاً أو صغیراً تحسیناً للحدیث .

تدریب الراوی ، باب النوع الثانی : المدلس وهو قسمان ، ج1 ،‌ ص186 .

گاهی چیزی از حدیث كم می كرد یا دیگری چنین می كرد ، به این جهت  كه یا آن شخص ضعیف  یا كوچك بوده است .

ابن قطان در باره این نوع تدلیس می‌گوید :

وهو شرّ أقسامه .

تدریب الراوی ، ج1 ، ص187 .

این بدترین نوع تدلیس است .

سیوطی در ادامه می‌نویسد :

قال الخطیب وكان الأعمش وسفیان الثوری یفعلون مثل هذا قال العلائی وبالجملة فهذا النوع أفحش أنواع التدلیس مطلقا وشرها قال العراقی وهو قادح فیمن تعمد فعله وقال شیخ الإسلام لا شك أنه جرح وإن وصف به الثوری والأعمش فلا اعتذار أنهما لا یفعلانه إلا فی حق من یكون ثقة عندهما ضعیفا عند غیرهما .

خطیب بغدادی می گوید : اعمش و سفیان ثوری این كار را انجام می‌داده‌اند . علائی گفته : سخن آخر این كه این نوع از تدلیس ، زشت‌ترین و بدترین نوع آن است . عراقی گفته است : هر كسی كه این كار را عمداً انجام دهد ، به روایتش ضرر می‌زند و روایتش مورد اعتماد نیست . شیخ الاسلام [ابن حجر عسقلانی] گفته است : شكی نیست كه تدلیس تسویه موجب جرح است و اگر سفیان ثوری و یا اعمش كه مبتلا به این نوع تدلیس هستند ، این عذر آن‌ها از آن‌ها پذیرفته‌ نمی شود كه كسی بگوید آن دو این نوع تدلیس را در مورد كسی به كار می‌برده‌اند كه نزد خودشان ثقه بوده‌اند ؛ ولی نزد غیر آن‌ها ضعیف بوده‌اند .

و طبق اصول مالك بن أنس روایت مدلس مطلقاً حجت نیست . سخاوی در فتح المغیث می‌نویسد :

وممن حكى هذا القول القاضی عبد الوهاب فی الملخص فقال التدلیس جرح فمن ثبت تدلیسه لا یقبل حدیثه مطلقا قال وهو الظاهر على أصول مالك .

فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ، باب التدلیس ، ج1 ،‌ ص203 .

تدلیس ، اگر ثابت شود كه كسی آن را انجام داده است ، عیب است و هیچ‌ وجه روایت وی پذیرفته نمی‌شود . قاضی عبد الوهاب گفته است : این مطلب با مبنای مالك بن أنس موافق است .

حكم تدلیس از دیدگاه اهل سنت :

خطیب بغدادی ، از علمای مشهور اهل سنت در باره حكم تدلیس آورده است :

سمعت شعبة ، یقول : « التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس »

از شعبه شنیدم كه می‌گوید : تدلیس در حدیث بدتر از زنا است ، اگر من از آسمان سقوط كنم ، برایم بهتر است از این كه تدلیس كنم .

الكفایة فی علم الروایة ، ج3 ، ص287 ، شماره 1137 تا 1141 .

با این حال ، چگونه می‌توان به روایت‌های سفیان ثوری اعتماد كرد ؟

سفیان ثوری ، از دیوانه‌ها روایت نقل می‌كرده :

ذهبی ، رجالی مشهور اهل سنت در باره سفیان ثوری می‌نویسد :

شبابة ، عن شعبة ، قال : إذا حدثكم سفیان عن رجل لا تعرفونه فلا تقبلوا منه ، فإنما یحدثكم عن مثل أبى شعیب المجنون .

میزان الاعتدال ، ترجمه الصلت بن دینار ، ج2 ، ص371 ، ص3906 .

شبابه از شعبه نقل می‌كند كه وی گفت : زمانی كه سفیان از مردی برای شما حدیث نقل كرد كه او را نمی‌شناختید ، از او قبول نكنید ؛ زیرا او از افرادی مثل أبی شعیب دیوانه روایت نقل می‌كند .

سفیان از دشمنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت نقل می كند:

سفیان ثوری از كسانی همچون خالد بن سلمة بن العاص ، روایت نقل كرده است كه به نقل ابن عائشه ، این شخص شعرهایی از بنی مروان را كه در هجو رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بود می‌خوانده است .

رك : تهذیب التهذیب ، ج11 ، ص157 ، ترجمه سفیان الثوری ، شماره2407 .

ابن حجر عسقلانی در باره خالد بن سلمة می‌گوید :

وذكر ابن عائشة انه كان ینشد بنی مروان الاشعار التى هجى بها المصطفى صلى الله علیه وسلم .

تهذیب التهذیب ، ترجمه خالد بن سلمة ، ج3 ، ص83 ، شماره 181 .

ابن عائشه روایت کرده است که وی برای بنی مروان ، اشعاری را که در آن رسول خدا را هجو (توهین و سرزنش) کرده بودند می خواند !!!

آیا به روایت چنین شخصی می‌توان اعتماد كرد ؟

در نتیجه هر دو روایت ؛ چه روایت ترمذی و چه روایت سنن أبی داود از نظر سندی مشكل دارند و غیر قابل قبول هستند .

نظر علمای شیعه در رد تهمت به امیر مومنان :

علامه سید جعفر مرتضی می‌گوید :

ولا نرید أن نفیض فی بیان سر حیاكة هذه الأكاذیب ، فإنه قد كان ثمة تعمد لإیجاد شركاء لأولئك الذین ارتكبوا هذه الشنیعة ، ممن یهتم اتباعهم بالذب عنهم ، فلما لم یمكنهم تكذیب أصل القضیة عمدوا إلى إشراك أبریاء معهم ، لیخف جرم أولئك من جهة ، وسیعا فی تضعیف أمر هؤلاء من جهة أخرى . . ولكن الله یأبى إلا أن یتم نوره ، وینزه أولیاءه ، ویطهرهم ، ویصونهم من عوادی الكذب والتجنی . . ولیذهب الآخرون بعارها وشنارها ، ولیكن نصیب محبیهم واتباعهم ، والذابین عنهم بالكذب والبهتان ، الخزی والخذلان وسبحان الله ، وله الحمد ، فإنه ولی المؤمنین ، والمدافع عنهم .

الصحیح من سیرة النبی الأعظم (ص) ، السید جعفر مرتضى ، ج 5 ص 315 .

ما نمی خواهیم در مورد علت بافتن این دروغ ها سخن بگوییم ؛ زیرا مقصود از آن قطعا شریک تراشیدن برای کسانی است که چنین عمل زشتی را مرتکب می شده اند ؛ همان کسانی که طرفداران آنها تلاش بسیار در طرفداری از ایشان می کنند . وچون نتوانستند اصل قضیه را منکر شوند ، عده ای بی گناه را نیز شریک جرم آنها کردند ؛ تا از طرفی جرم ایشان سبکتر شده و از طرف دیگر این اشخاص بی گناه را تضعیف کنند ...

اما خداوند جز کامل شدن نور خویش را نمی پذیرد و دوستان خویش را (از این تهمت) مبرا نموده و پاک می سازد و ایشان را از آثار این دروغ و جنایت مصون می دارد ... و دیگران هستند که ننگ و عار این رسوایی را بر دوش خواهند کشید (نه بی گناهان) و جزای دوستادارن ایشان و طرفدارانشان و کسانی که با دروغ و تهمت از آنها دفاع می کنند نیز رسوایی و بیچارگی است ؛ و منزه است خداوند وحمد مخصوص است ؛  پس بدرستیکه اوست که سرپرست مومنین است و از ایشان دفاع می نماید .

و سید محمد باقر حكیم می‌گوید :

ولا یشك أی مسلم یعرف القلیل عن شخصیة الإمام علی ( علیه السلام ) بوضع هذا الحدیث على لسانه ، حیث إن الإمام علی ( علیه السلام ) تربى فی حجر الرسول منذ أن كان طفلا وتخلق باخلاقه ، فكیف یمكن ان نتصور وقوع هذا الشئ منه ، خصوصا إذا أخذنا بعین الاعتبار نزول بعض الآیات القرآنیة فی ذم الخمر قبل هذا الوقت ، وإذا لاحظنا وجود بعض النصوص التی تذكر نزول الآیة فی شخص آخر من كبار الصحابة ، ممن كان قد اعتاد شرب الخمر فی الجاهلیة عرفنا الهدف السیاسی فیها .

علوم القرآن ، السید محمد باقر الحكیم ، ص 303 .

هیچ مسلمانی که اندکی از شخصیت امیر مومنان آگاهی داشته باشد ، شک در دروغ بودن این روایـت از زبان آن حضرت نمی نماید ؛ زیرا امیر مومنان علیه السلام از زمان کودکی در دامان رسول خدا (ص) بزرگ شده و اخلاق ایشان را به خود گرفته است ؛ چگونه می توان تصور نمود که چنین کاری از وی صادر شده باشد ؛ مخصوصا اگر با دیده دقت به نزول آیاتی که قبل از این ماجرا در مورد مذمت شراب آورده شده است بنگریم و نیز روایاتی را که می گوید کسی که این آیه در مورد وی نازل شده است ، از بزرگان صحابه است که در جاهلیت عادت به شرب خمر داشته است ، ببینیم ، هدف سیاسی از این روایت را درک می کنیم .

منبع: سایت ولی عصر (عج)


برچسب ها: شرابخواری علی(ع)، شراب، شرابخواری عمر(رض)، اهل سنت،  

تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 09:57 ق.ظ | نویسنده : حقگو | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.