تبلیغات
شیعه چه می گوید ؟ - بررسی تاریخی خمس در عصر حضور ائمه(ع)(قسمت 3)


5-2-2- عصر امام کاظم†

امام کاظم† نیز همانند دیگر اجدادش بر مسأله وجوب و پرداخت خمس از سوی شیعیان تأکید داشته و در این­باره می­فرمایند: «آنچه برای خداوند است ازآنِ رسولش† می­گردد و آنچه برای رسولش† است ازآنِ ما می­گردد. سوگند بخدا، خداوند به آسانی به مؤمنان پنج­درهم روزی می­دهد تا یک­درهم برای پروردگارشان باشد. این دستور ما دشوار و رنج­آور است و کسی آن را انجام نمی­دهد و بر آن شکیبایی نمی­ورزد مگر کسی که دلش برای ایمان آزموده شده باشد.»[90] نیز ایشان خطاب به شیعیان درباره پرداخت خمس از درآمد کسب فرمودند: «در هر چیزی که مردم ازآن سود می­برند، چه کم باشد و زیاد، خمس وجود دارد.»[91] هم­چنین فرمودند: «رسول­خدا… به ابوذر و سلمان و مقداد فرمودند: شهادت بدهید به لااله­الا­الله و .... و خارج کردن خمس از چیزهایی که هر کس بدست می­آورد. بعد از امام علی† باید به ائمه‰ بعد از ولد او پرداخت شود.»[92]

گاهی شیعیان برای اهتمام به پرداخت خمس، درباره حدود و مصادیق متعلِق خمس از امام کاظم† سؤال می­پرسیدند و ایشان پاسخ لازم را می­دادند. چنانکه در پاسخ سؤال کسی از ایشان درباره آنچه از دریا از لؤلؤ، یاقوت و زبرجد و معادن طلا و نقره، خارج می­شود، فرمودند: اگر مقدار آن به یک دینار برسد در آن خمس قرار دارد.[93] نیز در حدیثی خطاب به شیعیان خود فرمودند: «خمس در پنج چیز واجب است: غنیمت، غوص، گنجهای كه بجویند، معادن، نمكزارها و از همه این انواع خمس دریافت می­شود.»[94]

عصر امام کاظم† همزمان بود با روی کارآمدن نسل دیگری از خاندان بنی­عباس که تلاش می­کنند تا جایگاه علمی و معنوی امامان شیعه را تخریب کنند. هارون در پی حذف بنی­هاشم و شخص امام کاظم† بود و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نبود. تا آنجاکه دستور داد، تمام علویان ساکن در بغداد را به مدینه هجرت دهند.[95] در راستای تلاش دستگاه عباسی، امام نیز باتوجه به جایگاهی که داشت برای حفظ جان شیعیان در عین توجه دادن آنان به انجام فرایض دینی، بیشتر از طریق وکلا به امر دریافت خمس و مسائل مالی اهتمام می­ورزید. شیعیان نیز با آگاهی از وجوب خمس و دیگر احکام شرعی مبادرت به پرداخت آن می­کردند. چنانکه گروهی از اشاعثه زکات اموالشان را به دو تن از وکلای امام کاظم† در کوفه تحویل دادند.[96] نیز داودبن­زُربی اموال خود را تقدیم امام کاظم† نمود.[97] بنابراین این سازمان اموال مختلف را جمع و در جهت مصالح عمومی شیعیان صرف می­کردند.[98]

گاهی اوقات باتوجه به فشار سیاسی خلافت عباسی، شیعیان از ارسال مال در قالب خمس پرهیز می­کردند و آن را بعنوان هدایا می­فرستادند. طبق گزارش الاختصاص، امام کاظم† خطاب به هارون می­گوید: «پیشینیان شما خمسی را که در کتاب خدا به آن اشاره شده است را از ما بازداشتند و کار بر ما سخت شده و صدقه هم به سبب جایگزینی خمس بر ما حرام شده است، پس ما ناچاریم هدیه را بپذیریم.»[99] می­توان گفت: احتمالا مراد امام از این جمله، خمسی که خلفا نمی­دادند، خمس غنایم و یا عنوان دیگری است که باید سهم ائمه از آن پرداخت گردد؛ اما توسط خلفا پرداخت نمی­گردید.

اهمیت پرداخت وجوهات شرعی، عاملی بود تا برخی از شیعیان که شرایط برایشان فراهم می­گردید به پرداخت خمس خود اقدام کنند. چنانکه شیخ مفید در الارشاد می­نویسد: «على­بن­یقطین مقدار زیادى لباس را به نزد امام موسى­بن­جعفر† فرستاد و در میان آنها پیراهنی را که هارون به وی داده بود و مقدارى از مال خود را كه هر ساله بر حسب معمول از خمس مال را براى آن جناب می­فرستاد بر آنها افزود. چون آن مال و لباس­ها بدست امام† رسید همه را پذیرفت؛ اما آن پیراهن مخصوص را بسوى على بن یقطین بازگرداند. ... آورنده اموال به سعایت از على­بن­یقطین پرداخت و گفت: این مرد معتقد به امامت موسى­بن­جعفر† است و هر ساله خمس مال خود را به نزد او می­فرستد.»[100] نیز در گزارش دیگری شیخ صدوق می­نویسد: «یحیی برمکی با سعایت از جعفربن­محمّدبن­اشعث(شیعی) به هارون عباسی گفت: هر مالى كه از جایى به جعفر برسد خمس آن را براى موسى­بن­جعفر† مى‏فرستد و شكّ ندارم كه در مورد این بیست هزار دینار كه شما دستور دادید به او بدهند نیز همین كار را كرده است.»[101] 

در برخی گزارش­های تاریخی اگرچه به صراحت اسمی از عنوان خمس برده نشده است؛ اما بطور مطلق از وجوه شرعی و یا خراج شیعه صحبت به میان آمده است و بر اساس پایبندی شیعیان به مکتب اهل­بیت‰ ضرورت دارد شیعیان درآمد کسب خود را به امام پرداخت کنند.[102] چنانکه در گزارشی آمده است: «محمدبن­اسماعیل(برادرزاده امام کاظم†) خطاب به هارون عباسی می­گفت: امام کاظم† در مدینه خراج(خمس) می­گیرد و تو در عراق مالیات می­گیری. هارون گفت: بخدا سوگند که راست می­گویی!»[103] نیز در گزارش دیگری آمده است که امام کاظم† به وکیل خویش خالدبن­نجیع فرمود: «رابطه­ات را با کسانی که با آنان مرتبط هستی قطع کن، و آنچه از وجوه شرعی در نزد تو است را برایم ارسال، و دیگر از کسی چیزی قبول نکن تا نامه من بدست تو برسد.»[104] هم­چنین در گزارشی از ابن­شهرآشوب در مناقب آمده است که شیعیان نیشابور سی­هزار دینار و پنجاه­هزار درهم و مقداری لباس برای امام کاظم† ارسال کردند.[105]

6-2-2- عصر امام رضا†

امام رضا† نیز همانند دوران اجدادش با فضای اختناق سیاسی عباسی مواجه بود. بنابراین طبیعی بنظر می­رسد دستگاه خلافت نسبت به پرداخت سهم امام از غنایم و دیگر درآمدهای دولتی پرهیز کند. چنانکه شیخ­صدوق در گزارشی می­نویسد: «یك بار به مأمون خبر دادند كه مردى از صوفیها دزدى كرده است. وی دستور داد او را آوردند، چون او را دید مردى ژنده‏پوش و در پیشانیش آثار سجده هویدا است، گفت: بسیار عجیب است! این آثار نیكو و این فعل زشت، آیا نسبت سرقت به تو می­دهند؟ مرد گفت: از روى ناچارى دست بدین كار زده‏ام، عمدا نبوده است، در وضعى كه تو من را از خمس و غنیمتی كه حقّ من است ممنوع کرده­ای.»[106]

          امام رضا† همانند پدر خویش بر مسأله وجوب و پرداخت خمس از سوی شیعان اهتمام داشتند. چنانکه در تفسیر آیه 41 انفال فرمودند: «خمسی که برای خدا و رسول­خدا… وجود دارد برای ما نیز وجود دارد.»[107] ایشان خطاب به شیعیان، مراد از کلمه غنیمت را مطلق منافع بیان کردند و دراین­باره فرمودند: «هر چه مردم به دست آورند، غنیمت به­شمار می­آید، خواه گنج یا معادن باشد و خواه از غوّاصی در دریا بدست آید، یا اموالی كه در جنگ به دست آمده و برای آنها لشكركشی نشده باشد، و همان چیزی كه ادّعا كرده اند كه خمسی ندارد، یعنی سود بازرگانی و محصولات كشتزارها و باغ ها و دیگر درآمدهای بازرگانی وصنعتی و ارث و چیزهای دیگر، همه این ها غنیمت و سود و روزی خداوند است.»[108] نیز در پاسخ شخصی که درباره کیفیت خمس پرسیدند سهم خدا، مال چه کسی است؟ فرمود: «ازآنِ رسول­خدا… و سهم رسول­خدا… ازآنِ امام است. دوباره پرسید: بفرمائید اگر دسته‏اى زیاد بودند و دسته‏اى كم، چه باید كرد؟ (یعنى چون نصف خمس باید میان سه دسته فقرا و مسكینان و در راه ماندگان سادات تقسیم شود، اگر یك دسته از آنها زیادتر بودند، مى‏شود به آنها زیادتر داد یا نه؟) فرمود: اختیارش با امام† است، به­من بگو پیامبر… در این باره چگونه رفتار می­كرد؟ مگر نه این بود كه هر طور صلاح می­دید رفتار می­كرد؟ همچنین امام اینگونه است.»[109]

در هنگام حضور برخی شیعیانِ خراسان در نزد امام… رضا برای طلب حلیت خمس، خطاب به آنان فرمود: «چه درخواست مکرآمیزی! به زبان با ما اظهار دوستى مى‏كنید و حقی که خدا برای ما مقرر کرده(یعنی خمس) را از ما دریغ مى‏دارید؟ هرگز، هرگز، هرگز، هیچ كدام از شما را در حلیّت خمس مجاز نمی­کنیم.»[110] هم­چنین در جواب یکی از بازرگانان فارس که از امام خواسته بودند تا از آنان خمس دریافت نکند، فرمودند: «هیچ مالى حلال نیست مگر از راهى كه خدای حلال كرده است و براستى، خمس كمك بر دین ما، خاندان ما، دوستان ما، وسیله بذل و بخشش ما و حفظ آبروى ما از كسى كه از او بیم داریم. آن را از ما دریغ ندارید و خود را از دعاى ما محروم نسازید تا آنجا كه مى‏توانید؛ زیرا پرداخت خمس، كلید روزى شما است و مایه پاك شدن گناهان شما و ذخیره‏اى است كه براى روز بى‏نوائى خود پس انداز می­كنید.»[111]

          باتوجه به تأکید امام رضا† در پرداخت وجوهات به ویژه خمس، شیعیان نیز آن را به امام می­رساندند. چنانکه محمدبن­اسماعیل­بن­بزیع دینارهایی را بعنوان زکات و صله نزد امام رضا† ارسال نمود؛ امام نیز قبض آنها را اعلام کرد. و در گزراش دیگری، وی زکات فطره عیالش را نزد امام فرستاد و امام نیز رسید آنها را نوشت.[112] و در مواقعی که احکام خمس را نمی­دانستند با پرسش از امام، اهتمام به تطهیر اموال خود می­کردند. چنانکه على­بن­حسین عبدربه گوید: «امام رضا† صله و هدیه‏اى براى پدرم فرستاد. پدرم به امام نوشت: آنچه برایم فرستاده­اى خمس دارد؟ امام به او نوشت: آنچه صاحب خمس براى تو مى‏فرستد خمس ندارد.»[113] هم­چنین در گزارشی آمده است: «کسی از شیعیان از امام رضا† درباره حکم آنچه از دریا همانند: لؤلؤ، یاقوت و زبرجد خارج می­شود پرسید؛ امام فرمودند: اگر مقدار آن به یک دینار برسد در آن خمس قرار دارد.[114]

7-2-2- عصر امام جواد†

امام جواد† باتوجه به شرایط سیاسی موجود، برای جمع­آوری خمس و دیگر اموال شیعیان، سازمان وکالت را تقویت کرد. چنانکه ایشان نمایندگانی همانند میمون و مسافر را برای دریافت وجوهات به قم اعزام کردند.[115] ایشان در نامه مفصلی در باب اخذ و نحوه محاسبه خمس به وکیل خویش علی­بن­مهزیار اهوازی نوشت: «آنچه امسال(سال220ق) واجب کردم تنها بمنظور برخی مسائل است که خوش ندارم همه آنها افشا گردد. اکنون که دانستم شیعیان ما و یا برخی از آنان در آنچه بر آنان واجب شده کوتاهی می­ورزند؛ چون دوست داشتم آنان از گناه پاک شوند، لازم است در موارد خاصی که در نامه ذکر شده است، خمس مالشان را به وکلای امام بپردازند و قصدم از این کار تطهیر و تزکیه شیعیانم است. خمسی که امسال بر آنان واجب کردم تنها در طلا و نقره­ای است که یک سال بر آنها گذشته است. این را در کالاها، ظرف­ها، چهارپایان، بردگان و سودی که در تجارت و مزرعه برده می­شود را واجب نکردم مگر در مزرعه­ای که موضوع آن را بزودی برایت خواهم گفت. این تخفیفی است از سوی من برای شیعیانم، و منتی است که بر آنان گذاردم، بخاطر پول­هایی است که سلطان از چنگ آنان درآورده است.»[116]

          امام جواد† در ادامه نامه می­نویسد: «اما در مورد غنیمت­ها و فایده­ها، این­ها در هر سال بر آنان واجب است. اما غنیمت­ها و فایده­ها عبارتند از غنیمتی که انسان آن را به­چنگ می­آورد، سودی که از زراعت بعد از وضع مخارج می­برد و جایزه­ای است که از کسی به کس دیگری می­رسد[117]. ... پس هر کس چیزی از اینها را در دست دارد، باید به نماینده ما برساند حتی اگر راه او دور باشد.»[118]

          شیعیان در عصر امام جواد† نسبت به پرداخت خمس اهتمام می­ورزیدند و وظیفه داشتند خمس را به صاحب آن تحویل دهند.[119] و بدون اذن امام به آن دست نزنند. نیز گاهی شیعیان با ارسال نامه و یا پرسش از امام درباره کیفیت و مقدار آن پاسخ خود را دریافت می­کردند. چنانکه در گزراشی آمده است: «علی­بن­مهزیار اهوازی می­گوید: به امام نوشتم: سرورم به مردی پولی داده می­شود تا با آن حج بجا آورد. آیا به این پول-تا هنگام رفتن به حج- خمس تعلق می­گیرد؟ یا آنچه که پس از حج در دست او زیاد مانده است؟ امام پاسخ داد: بر او خمس نیست.»[120] نیز در گزارش دیگری آمده است: «محمدبن­حسن­اشعری گوید: برخی از دوستان ما به امام جواد† نامه­ای نوشتند که درباره خمس به ما خبر بده. آیا بر هر چیزی که انسان استفاده می­برد، چه کم باشد یا زیاد؟ از هر چه که باشد؟ بر سازندگان؟ کیفیت آن چگونه است؟ امام فرمودند: خمس پس از محاسبه هزینه­ها است.»[121]

          باتوجه به تأکید زیاد امام جواد† نسبت به پرداخت خمس و اهتمام شیعیان در پرداخت آن، روشن گردید که خبر حلیت خمس، مقطعی و درباره برخی از افراد بخاطر مسائل اقتصادی و یا سیاسی بوده که امام† آن را برایشان حلال کرده است. چنانکه امام† به علی­بن­مهزیار اهوازی درباره مردی که سؤال از خوردن و آشامیدن کرده بود، فرمودند: بر کسانی که نیاز شدید به آنها دارند سهم خودم را حلال کردم.[122]

          امام جواد† نسبت به تبیین جایگاه خمس و نقش تربیتی آن توجه زیادی نمود. چنانکه شخصی از ایشان درخواست حلیت خمس خویش را نمود، امام† اگرچه بنابر مصالحی خمس را بر وی حلال کرد؛ اما بعد از خروج آن شخص، به توبیخ رفتار وی پرداخت. چنانکه صالِح­بن­محمدِبنِ­سَهْل‏ متولی اوقاف قم به حضور امام† رسید و از ایشان نسبت به ده­هزار درهم یا دینار از اموال متعلق به وجوهات شرعی که به مصرف شخصی رسانده بود طلب حلیت کرد! امام بنابر مصالحی، در ظاهر به وی فرمود: حلال است؛ ولی پس از خروج وی، به ابراهیم هاشم قمی که در مجلس حاضر بود، فرمود: «برخی از این شیعیان، نسبت به اموال و حقوق آل­محمد…، ایتام، مساکین، فقرا و ابن سبیل تعدی کرده و سپس طلب حلیت می­کنند. آیا گمان می­کنی به ایشان بگویم: حلال نیست؟! بخدا سوگند در قیامت از آنان، در این­باره سؤال سختی خواهد شد!»[123]

8-2-2- عصر امام هادی†

دوران عسکریین‡ باتوجه به انتقال و کنترل آنان در عراق، سازمان وکالت وظیفه سنگین­تری را در ارتباط با شیعیان در مناطق دور و نزدیک به­عهده داشت؛ در بیشتر موارد، امور مالی از طریق آنان پیگیری می­شد و در هر منطقه وکلا براساس شرح وظایف، شیعیان را مدیریت می­کردند. شیعیان نیز به پرداخت وجوهات شرعی خویش اهتمام می­ورزیدند و در مواردی که نیاز به پرسش بود از امام استفسار می­کردند. چنانکه ابراهیم­بن­محمد همدانى گوید: «به ابوالحسن(امام هادی)† نوشتم: على­بن­مهزیار نامه پدر شما را براى من خواند كه آنچه واجب است بر باغداران بعد از وضع مخارج، یك­دوازدهم است و كسى كه عایدى مزرعه و باغش مخارجش را كفاف ندهد، نَه، یك­دوازدهم و چیز دیگری بر او واجب نیست. و مردمى كه نزد ما هستند در این­باره اختلاف دارند و می­گویند: بر مزارع بعد از وضع مخارج، خمس واجب است، یعنى مخارج زراعت و خراج، نه مخارج خود زارع و خانواده‏اش. امام در جواب نوشت: خمس پس از کسر هزینه­های وی و خانواده­اش و مالیات سلطان واجب است.»[124]

درباره اهمیت شیعیان به پرداخت خمس در عصر امام هادی†، آمده است: «محمدبن­على گوید: از امام ابوالحسن(امام هادی)† درباره مروارید و یاقوت و زبرجدى كه از دریا استخراج مى‏شود و درباره معادن طلا و نقره پرسیدم، وجوه آن چقدر است؟ فرمود: «هر گاه بهاى آن یك دینار باشد خمس دارد.»[125] نیز در گزارش دیگری آمده است: «محمدبن­شجاع نیشابوری از امام هادی† پرسید: مردی از مزرعه­اش یکصدکرّ گندم خالص بدست می­آورد، و یک­دهم آن، یعنی ده­کرّ را از او برای مالیات گرفته­اند و برای آبادی مزرعه­اش سی­کرّ هزینه کرده است. آنچه در دستش مانده است، شصت­کرّ  است؛ آیا بر او چیزی واجب است؟ امام در پاسخ وی نوشت: پس از کم کردن همه هزینه­ها، مازاد آن، خمس ما به آن تعلق می­گیرد.»[126]

          امام هادی† همانند دیگر ائمه‰ بر پیگیری امور مالی شیعیان تأکید داشتند؛ چنانکه در معرفی ابوعلی­بن­راشد به پیروان خود در بغداد، مدائن و سواد و دیگر مناطق اطراف آن فرمودند: «من ابوعلی­بن­راشد را به­جای حسین عبدربه و هر کس دیگری که پیش از او نماینده من بود گماردم. او نزد من همان جایگاه او را دارد، همه اختیاراتی را که نماینده­های پیشین بر شما داشتند، او نیز از آن برخوردار است تا سهم من(خمس) را از شما دریافت کند.»[127] نیز در نامه­ای دیگر خطاب به علی­بن­بلال نوشت: «بر تو واجب است که از او فرمان ببری و هر چه سهم نزد تو است به او تحویل بده و شیعیان ما را بسوی او بفرست.»[128] در گزارشی دیگر ابوعلی­بن­راشد درباره توجه شیعیان به پرداخت ارباح مکاسب چنین نقل می­کند: «به امام هادی† عرض کردم: شما فرمودید دستورتان را اجرا کنم. من هم آن را به اطلاع دوستانتان رساندم. برخی از آنان به من گفتند: سهم امام چیست؟ من نمی­دانستم چه پاسخی بدهم؟ امام فرمود: همان خمس بر آنان واجب است. من پرسیدم: در چه چیزی؟ فرمودند: در اجناس و تولیداتشان(درآمد). من پرسیدم: تاجر به آن وابسته است و هم سرمایه تولید کننده در دستش است؟ امام فرمود: بعد از کسر هزینه­ها اگر توانستند بپردازند.»[129]

          یكى از مؤلّفان زیدى مذهب كه معاصر امام هادى† بوده، در رساله‏اى تحت عنوان الردّ على الروافض منسوب به قاسم­بن­ابراهیم رسی، از آن حضرت به سبب دستور پرداخت خمس درآمد شیعیان، در شرایط آن روز و این‏كه ایشان در سراسر شهرها وكلایى براى این امر نصب كرده‏اند، شدیدا انتقاد مى‏كند![130]

          فشار سیاسی خلافت عباسی برای کنترل امام و شیعیان تا آنجا پیشرفت که سعی کردند تا سازمان وکالت را از بین ببرند. چنانکه علی­بن­جعفرهمانی[131] و محمدبن­فرج[132] دستگیر شدند. اما امام هادی† در برابر این اقدامات مراقبت از اموال را به یاران خود گوشزد می­کرد. چنانکه محمدبن­داودقمی و محمدطُلحی نقل کرده­اند: «از قم برای تحویل پول خمس، هدایا و نذورات و جواهراتى كه در قم و اطراف جمع شده بود براى امام† مى‏بردیم، در بین راه شخصی از طرف ایشان آمد و گفت برگردید، حالا موقعى نیست كه شما بتوانید خدمت ایشان برسید. ما به قم برگشتیم و اموال را نگه داشتیم. پس از چند روز خبر آمد كه چند شتر فرستادم. آنچه نزد شما است بفرستید و شترها را رها كنید، ما تمام آن اموال را بار شتران كرده آنها را رها نموده و بخدا سپردیم. سال بعد كه خدمت امام† رسیدیم. فرمود اینك ملاحظه كنید آن اموالى كه براى من فرستادید، دیدیم آنچه فرستاده بودیم بدون تغییر موجود بود.»[133]

9-2-2- عصر امام حسن عسکری†

در عصر امام حسن عسکری† باتوجه به فشار دستگاه خلافت عباسی، نهاد وکالت با قدرت بیشتری به پیگیری امور شرعی مردم می­پرداخت. امام† نیز تأکید داشت تا شیعیان به پرداخت وجوه شرعی اهتمام ورزند. چنانکه ایشان در نامه­ای خطاب به برخی وکلا و شیعیان می­نویسد: «ای اسحاق تو پیک من نزد ابراهیم­بن­عبده هستی. درود خدا بر ابراهیم­بن­عبده و تو و همه شیعیان ما، و کسانی که این نامه را می­خوانند، آنان باید سهم ما(خمس) را به ابراهیم بدهند تا او هم به رازی برساند. ای اسحاق هنگامی که به بغداد رفتی نامه را برای دهقانی بخوان. او کسی است که پول را از دوستان ما دریافت می­کند.»[134] نیز ایشان در نامه­ای دیگر خطاب به عبدالله­بن­حمدویه در بیهق، نوشتند: «من ابراهیم­بن­عبده را بسوی شما فرستادم تا مردم آن سرزمین سهم ما را به او بپردازند. شتاب کنید و سهم ما(خمس) را به او بپردازید که در رها کردن و تأخیر آن بهانه­ای نیست.»[135] هم­چنین در گزارش دیگری امام حسن­عسکری† پس از اظهار نارضایتی از سستی شیعیان ناحیه "نیشابور" در ادای واجبات الهی(خمس و زکات)، لزوم ادای این حق را به این صورت معلل فرموند: «لزوم ادای حقوق اهل­بیت‰(خمس) برای آن است که همسران، اموال، خوردنی­ها و نوشیدنی­های شما برایتان حلال و منشأ برکت و فزونی سرمایه، شناخت و تمییز اهل طاعت در نهان از غیر ایشان شود؛ و هر کس که بخل ورزد به زیان خود عمل نموده است.»[136]

شیعیان با تحمل سختی، گاهی بطور مستقیم خود را به امام می­رساندند تا اموال خود را به ایشان تقدیم کنند.[137] چنانکه سعدبن­عبدالله قمی نقل می­کند: «هنگامی که به دیدار امام حسن­عسکری† در سامرّاء رفتیم، بر دوش احمدبن­اسحاق کیسه­ای بود که روی آن با عبای طبری پوشیده بود و در آن یکصد و شصت کیسه دینار و درهم بود.»[138] هم­چنین در روایتی جعفربن­شریف گرگانی در سامرّاء به خدمت امام رسید  و به ایشان گفت: «شیعیان شما در گرگان به شما سلام می­رسانند. آنان همراه من پول­هایی را فرستاده­اند. امام† فرمود: آنها را به مبارک خادم تحویل بده.»[139] گاهی امام† شیعیان را به وکلای خود ارجاع می­داد. چنانکه شیعیان یمن برای تحویل اموال و وجوه شرعی خود به سامرّاء آمده بودند امام آنان را به عثمان­بن­سعید ارجاع دادند.[140] گاهی نیز شیعیان از طریق نامه حکم خمس خود را از امام† سؤال کرده و پاسخ آن را دریافت و به اقدام به پرداخت آن می­کردند. چنانکه ریّان­بن­صلت می­گوید: «به ابامحمد† نوشتم: سرورم آیا از درآمد آردِ گندم زمینی که به من واگذار گردیده و از درآمدِ فروش ماهی آنجا و درآمد فروش نی­های بردی و قصب نیزارهای این زمین، چیزی بر من واجب است؟ امام در پاسخ به وی فرمود: بر تو خمس واجب است. ان­شاءالله.»[141]

10-2-2- عصر امام زمان†

در عصر امام زمان† نیز باتوجه به غیبت آن حضرت و خفقان سیاسی از سوی خلافت عباسی، شیعیان وجوهات شرعی خود را به وکلا یا خود آن حضرت پرداخت می­کردند. آنان اموالی از قبیل طلا و نقره، اشیاء قیمتی همانند شمشیر و پول نقد[142] برای امام زمان† ارسال می­کردند. نیز در گزارشی آمده است که شیعیان "قم" وجوهات خود به مبلغ هزار­دینار،[143] مردی از اهل مصر[144] و مردی از اهل سواد[145] مالی را خدمت امام زمان† آوردند. تنها ایراد این اخبار این است که واژه خمس در آنها بصراحت بکار نرفته است. اما در برخی از این گزارش­ها اشاره به مال یا سهم امام شده است و گویای آن است که خمس از اموال امام است. اگر نگویم همه اموال قطعا بخشی از این اموال بعنوان وجوهات شرعی خمس برای ایشان ارسال گردیده است. و به عبارت دیگر تردیدى نداریم كه شیعیان ترجیح مى‏دادند- و بلكه برخود واجب مى‏دیدند- زكات و خمس اموال و درآمد موقوفات و همین‏طور صدقات عادى و هدایا و نذورات خود را به ساحت مقدس امامانشان تقدیم کنند.[146]

از جمله شواهد توجه مردم به پرداخت خمس و سهم امام، گزارش ارسال اموال شیعیان قم به حضرت حجت† در سامراء است؛ چنانکه حسن­بن­نضر و ابوصِدَام پول و کالاهای خود را در سبدهاى سربسته حمالها جا داده و به سامرّاء برده و تحویل دادند.[147] نیز ابراهیم­بن­مهزیار بعد از مرگ امام عسکری† برای تسویه وجوهات شرعی شیعیان اهواز راهی بغداد می­شود تا آن را به نایب آن حضرت برساند.[148] هم­چنین زنی بنام زینب که همسر محمدبن­عبدل آبی از اهالی آبه بود؛ سیصد دینار با خودش داشت که به نزد جعفربن­احمدبن­متیل آمد و گفت: دوست دارم این مال را با دست خودم به حسین­بن­روح تقدیم کنم.[149] نیز مردی از اهل آبه اموالی را برای پرداخت به حضرت حجت بردند و قبض ان را دریافت کردند.[150] و در گزارش دیگری محمدبن­على­بن­شاذان نیشابورى گوید: پانصد درهمى كه بیست درهم آن كم بود (از سهم امام) نزد من جمع شد، برای من ناگوار بود كه 500 درهمى كه بیست درهم آن كم است بفرستم، لذا 20 درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشته‏ام، نامه آمد كه: پانصد درهم رسید 20 درهم از آن تو است.[151]

در گزارش­های دیگری درباره اهتمام مردم برای ارسال اموال نزد حضرت حجت آمده است: «احمدبن­محمد دینوری شانزده هزار دینار وجوهات شیعیان دینور و قرمیسین را جمع کرد تا به عراق برده و تحویل دهد.»[152] و زنی از مردم دینور(بخشی در شهر کرمانشاه) اموال امام را به احمدبن­ابی­روح داد تا به آن حضرت برساند.[153] در خبر دیگری مردم استرآباد نیز اموال خود را برای امام ارسال کرده­اند.[154] نیز در گزارش دیگری که صراحت در پرداخت خمس از سوی مردم عراق دارد آمده است: «مردى از اهل سواد مالى به ناحیه داد و بر او برگشت و به او گفته شد: حق عموزادگان خود را كه چهار صد درهم است از آن بدر كن، مزرعه از عموزادگان آن مرد در دست او بوده و در آن شركتى داشته و حق آنها را نگهداشته و ما حساب كردیم و معلوم شد آنچه از این مال از آن عموزاده‏هایش بود، همان چهار صد درهم است و آن را جدا كرد و باقى را فرستاد و قبول شد.»[155] علاوه بر گزارش­های فوق، شیعیان از مناطق مختلفی  چون مرو[156]، بلخ[157] و بغداد[158] دیگر مناطق اموال خود را برای حضرت حجت ارسال می­کردند.

          در برخی گزارشها بصورت صریح به اهتمام شیعیان نسبت به پرداخت خمس به فرستادگان آن حضرت اشاره شده است؛ چنانکه ابن­اثیر در الکامل نقل می­کند: در سال281ق در بحرین مردی بنام یحیی­بن­مهدی، میهمان یکی از شیعیان بنام على­بن معلى­بن­حمدان غلام زیادیان شد. یحیى كه مهمان او بود ادعا كرد كه فرستاده امام مهدى† است و او به شیعیان خود وعده قیام و ظهور داده و بزودی ظهور خواهد كرد. على­بن­معلى به شیعیان قَطیف پیغام داد كه آماده شوند. آنها را جمع كرد و نامه یحیی­بن­مهدی را كه ادعاى رسالت قائم منتظر را كرده بود براى آنها خواند شیعیان همه اجابت كردند و وعده دادند كه هر وقت ظهور واقع شود قیام و یارى و جهاد كنند. یحیی­بن­مهدی كه ادعاى نمایندگى و نیابت حضرت قائم را مى‏كرد مدتى غیبت نمود سپس دوباره بازگشت و از طرف امام غایب به شیعیان تكلیف كرد كه هر یكى باید شش دینار و دو ثلث دینار به یحیى بپردازند. پس از آن باز مدتى یحیی­بن­مهدی غایب شد و باز مراجعت كرد. این بار نامه دیگرى همراه خود آورده كه مضمون آن اعطاء خمس به یحیی­بن­مهدی رسول و نائب امام منتظر است. شیعیان منتظر امام قائم هم خمس را به او پرداختند او از آنجا نزد قبایل قیس رفت و چند نامه از طرف امام غایب به آنها داد.[159]

شهرت جمع­آوری سهم امام(خمس) در این دوره آنقدر زیاد بود که حسین­بن­حسن علوى می­گوید: مردى از ندیمان بنام روزحسنى و مرد دیگرى كه همراه او بود به وی گفت: اینك او(یعنى امام الزمان†) اموال مردم را (بعنوان سهم امام) جمع می­كند و وكلائى دارد. وی وكلاء آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند نام بردند، این خبر بگوش عبیداللَّه­بن­سلیمان وزیر رسید، وزیر همت گماشت كه وكلا را بگیرد.[160]

امام زمان† درباره کسانی که بدون اذن امام در مال وی تصرف می­کنند می­فرمایند: چنین کسی ملعون است و ما در روز قیامت سر راهش را می­گیریم.... . هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده است و هر کس ذره­ای از مال ما را بخورد، پس گویا آتش در شکم او است.»[161] نیز ایشان در توقیعی صادره بدست سفیر دوم برای ابوالحسن­اسدی درباره اهمیت پرداخت خمس فرمودند: «لعنت خداوند، ملائكه و همه مردم بر كسى باد كه درهمى از مال ما را بر خود حلال شمارد و مصرف کند.»[162] نیز ایشان گاهی با ارسال نامه و پیام به شیعیان یادآوری می­کردند تا اموال امام را پرداخت کنند. چنانکه کلینی گزارش می­دهد: «مجروح (شیرازى) مالى از ناحیه مقدسه نزد مرداس­بن­على به امانت گذاشت، و نزد مرداس مالى هم از تمیم بن حنظله (متعلق بناحیه مقدسه) بود، به مرداس نامه رسید: مال تمیم را با آنچه شیرازى به تو سپرده بفرست.»[163]

طبق نقلی از قطب راوندی، هنگامی که حسین حَمدانی می­خواست بر مردم قم حکومت کند، بسوی آنجا حرکت کرد، در بین راه امام زمان† را بر استر سفیدی دید و به او سفارش کرد که مانع از پرداخت خمس یارانش نشود و اگر در اینجا منفعت و درآمدی داشتی خمس آن را به صاحب حق برسان. او هنگام بازگشت به بغداد خمس اموال را به محمدبن­عثمان عمری طبق لیست تحویل می­دهد.[164] 

در کنار این همه اخبار و روایات پرداخت وجوهات و اهمیت پرداخت آن از سوی شیعیان، در توقیع آن حضرت خطاب به احمدبن­اسحاق آمده است: «خمس برای شیعیان ما مباح شده و بر آنان تا زمان ظهور امر ما حلال است؛ برای آنکه ولادتشان پاک و غیر خبیث باشد.»[165]

در پاسخ به این روایت براساس بررسی­های تاریخی و اعتقادی می­توان گفت: اگرچه ظاهر این روایت، حلیت وجوب خمس در عصر غیبت نسبت به شیعیان است، اما این مسأله، هم با اصل تشریع خمس، و هم با روایاتی که ظهور در وجوب خمس بر شیعیان دارد و هم با گزارش­های تاریخی مبنی بر پرداخت خمس از سوی شیعیان به وکلای آن حضرت، و توبیخ کسانی که از پرداخت آن سرباز می­زنند، منافات دارد. در این روایات تأکید ائمه‰ بر ادای این فریضه وجود دارد. از این رو آیه­الله خویی[166] باتوجه به برخی از روایات، بین روایات حلیت خمس و ادله ایجاب و تشریع خمس جمع­کرده­اند. در این دسته از روایات تصریح شده که تحلیل خمس نسبت به شیعیانی است که اموالی از طریق غیر معتقدان به وجوب خمس و یا غیر ملتزمین به ادای آن به دستشان رسیده است. در مورد چنین اموالی است که ائمه‰ فرموده­اند لازم نیست آنان خود به پرداخت خمس اقدام کنند و آن مال برایشان تحلیل شده است.[167]

برخی از فقها معتقدند که این توقیع در پاسخ به سؤالهای شخص سؤال کننده بوده و مورد سؤال برای ما بصورت تفصیلی مشخص نیست؛ لذا شاید سؤال در مورد خاصی بوده است و جواب به تناسب سؤال باشد. بنابراین با وجود این احتمال، مجالی برای تمسک به اطلاق این توقیع وجود ندارد.[168]

براساس نقل گزارش­های تاریخی روشن گردید که باتوجه به وجوب خمس، تأكیدات امامان شیعه‰ بر برقرارى سنّت پرداخت وجوه شرعى در میان شیعیان و نكوهش از سستى شیعیان در این زمینه است. زیرا در اداى این فریضه كوتاهى مى‏كرده‏اند.

نتیجه­ گیری

بعد از ظهور اسلام، خمس بعنوان یک تکلیف شرعی الهی بر مسلمانان واجب گردید. رسول­خدا… در عصر خویش نسبت به اخذ خمس اقدام کرده و مردم را سفارش به پرداخت آن کرده است. در برخی از اعصار، به­ویژه تا زمان امام باقر†، اگرچه گزارش پرداخت خمس در معادن و گنج وجود دارد، اما به دلیل ضعف بنیه مالی شیعیان و یا شرایط سیاسی با تعقیب و منع شیعیان از پرداخت سهم ائمه‰، در این دوره بخشودگى‏ خمس در ارباح مکاسب برای برخی از شیعیان برای پاک بودن نسل آنان اجازه داده شده است. از عصر صادقین‰ به بعد علاوه بر تبیین مصادیق و نحوه محاسبه خمس، پرداخت وجوه شرعى با کمک وکلاء شكلى كاملا منظم به خود گرفت، و به صورتى درآمد كه تا آن زمان سابقه نداشت. هم­چنین شیعیان از باب ولایت ائمه‰، خمس را به آنان تحویل می­دادند تا از طریق آنان به مصارف خاص خود برسد.

پرداخت وجوه شرعى به وسیله شیعیان، همواره مورد تأكید امامان معصوم‰ بوده است و نمى‏توان ظاهر برخى از روایات ناظر به حلیت خمس را دلیل بر توقف این روند در برخى اعصار همچون عصر صادقین‰ قلمداد نمود. بنابراین مراد از حلیت خمس، این نیست كه شیعیان بطور مطلق از پرداخت آن معاف شده‏اند، بلكه مراد از معافیت نسبت به اموالى است كه از دست غیر معتقدان به پرداخت خمس یا غیر ملتزمان به آن، به دست شیعیان مى‏رسید و یا وضعیت معیشتی آنان به گونه­ای بود که خمس را از آنان نمی­گرفتند. در مواردى نیز به علّت نبود تشكیلات وكالت یا ضعف آن، امكان پرداخت و ایصال به امام† نبوده است. هم­چنین در مواردى نیز سستى‏هایى از ناحیه برخى شیعیان بروز مى‏كرده است.

بنابراین از مجموع بررسی تاریخی روایت­های خمس می­توان گفت: خمس منافع در طول عصر ائمه‰ بعنوان یک تکلیف شرعی مورد توجه بوده و شیعیان به پرداخت آن اهتمام ورزیده­اند. و اگر روایت حلیت خمس در مقابل کثیری از روایات جایگاه داشت باید توسط عالمان شیعه و راویان احادیث فقهی حداقل در آغاز غیبت کبرا مورد توجه قرار می­گرفت.




طبقه بندی: تاریخی ، 

تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : حقگو | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.